|
2007-12-13
«1330- 1386خورشيدی» بيرنگ کوهدامنی، سراينده و آفرينندهء مردمی و ارجمند، با جهانِ رنگها وداع کرد!
آوازه خوان گذشت، و ليکن ترانه اش، گُل ميکند به دامنهء کوهپايه ها. "سياوش کسرايی"
اديب و شاعرِ بِهنام و پُرآوازه، انسانی فروتن، با فرازهای والای ابعادِ شخصيتِ اجتماعی- فرهنگی. دارندهء دورانِ زيست پُربارِ ادبی- فرهنگی و آفرينندهء مجموعه های ناب و بلندِ شعری، از جمله: "سلام به شقايق"، "طلوع سبزِ شگفتن"، "تلخ ترين فصلِ خدا" و "من ناله مينويسم" و شماری از آثار نثرگونه. بيرنگ، شيفتهء بيرنگی و صفا و يکدلی بود و بی تکلف و بی آلايش مردمان سرزمينش را دوست ميداشت و در سروده هايش بيرنگيها و يک رنگيهای آنان را بيان ميکرد و با دردها و سوزها و سازهای آنان خود را شريک و همبسته ميدانست. جوانان بيدار، به مناسبتِ اين ضايعهء جبران ناپذير- به جامعهء فرهنگی و خانوادهء شاعر- از ته دل ابرازِ تسليت مينمايد. مرد نميرد به مرگ، مرگ از او نامجوست، نام چو جاويد، شد مُردنش آسان کجاست. "استاد خليلی"
نمونه يی از سخنانِ ارزشمندِ محمدعاقل بيرنگ کوهدامنی،
اين باغ در بهار
گُـــــل ناورد به بار، اين باغ در بهـــــــار دارد بــه دل شرار، اين بـاغ در بـــــــهار باخون بود وضويش، صدگريه در گلويش از هـــرچه خنده بيزار، اين باغ در بهــار پــروانه و پــرنده، از ساحتش رمــــــــنده غمـــگين و سوگوار، اين باغ در بهـــــار هـــنگامِ نوبهــــــــاران، آزاردش زمستان زرد و زبون و زار، اين باغ در بهــــــار نـــی باشدش سرودی نــــی آيدش درودی نفــرينی سزاوار، اين باغ در بهــــــــــار داری اگر هوايش، يک شاخه گُل برايش! افسرده است و بيـمار، اين باغ در بهــــار رنگ از رُخش پريده، درد تبــــــر کشيده با امـــرِ شهريار، اين باغ در بهـــــــــــار دارد بسی شکايت، خوانـــد بسی حکـايت از دست روزگار، اين باغ در بهـــــــــار بستند اگـــرچه راهش، سوی خدا نگاهش شب را نشسته بيـــدار، اين باغ در بهــار مـــهتاب را ستوده، خورشيد را کشــــوده آغـــوش انتظار، اين باغ در بهـــــــــــار
لندن- اپريل- 1998م. از مجموعهء "تلخ ترين فصل خدا"
www.jawananebedaar.nl
|