|
جوانان بيدار به سلسلهء آشنايی با واژگانِ انتخابی
واژۀ لنينيزم:
لنينيزم را برای نخستين بار و آن هم طعنه گونه، روزا لوکزامبورگ در انتقادی که در زمانِ انتشار {چی بايد کرد؟}- اثرِ لنين- (1902م.)، بر اين اثر نوشت، به کار بُرده است. تا آن زمان، همهء نوشته های لنين با نام واقعی وی (اوليانوف) انتشار مييافت و چی بايد کرد؟ نخستين نوشتهء اوست که با نامِ مستعار به نشر رسيد و نامِ "لنين" را ميشناساند و بر زبانها جاری ميکند. موضوع اصلی اين کتاب تشکيلات و مسايلِ تشکيلاتيست. لنين از سازماندهی حزب طبقهء کارگر و اهميتِ "تمرکزِ دموکراتيک" و رعايتِ انضباط آهنينِ حزبی سخن ميراند و روزالوکزامبورگ در نقدِ خود، يک چنين برداشتی را که از حزب، "سربازخانه يی ميسازد، گوش به فرمانِ دبيرِ اول و مطيع بيچون و چرای او"، «لنينيستی» مينامد و مخالف و مغايرِ مارکسيزم ميداند. پس از مرگِ لنين (21 جنوری 1924م.) و چند روزی پيش از برگزاری سيزدهمين کنگرهء حزب کمونيست شوروی (می 1924م.)، استالين در يک سلسله سخنرانی دربارهء "اصولِ لنينيزم" (که سپس با همين عنوان هم انتشار يافت) در دانشگاه کمونيستی «سويردلوف» (Sverdlov)، در ماه اپريل، «لنينيزم» را چنين تعريف کرد: «لنينيزم، مارکسيزمِ دورانِ امپرياليزم و انقلابِ کارگريست. دقيقتر بگوييم، لنينزم، تيوری و تاکتيکِ انقلابِ کارگری، به طورِ اعم و تيوری و تاکتيکِ ديکتاتوری پرولتاريا، به طورِ اخص است». اين تعريفِ پيشنهادی استالين که از آن پس و در طی سالها به يکی از آيات بيّنات بدل شد، در آن زمان هنوز موضوع اجماع عام نبود و از اين روست که در سالِ 1925م.، زينوويف در جزوهء خود به نامِ «لنينيزم» نوشت، که «لنينيزم، مارکسيزمِ عصرِ جنگهای امپرياليستی و انقلابِ جهانيست که مستقيماً در کشوری آغاز شده است که در آن طبقهء دهقان تسلط دارد». سالی بعد، استالين با چنين تعريفی که لنينيزم را مختص و خاصِ روسيهء دهقانی ميشناخت، مخالفت کرد که لنينيزم جنبهء جهانی دارد. فرهنگِ انتقادی مارکسيزم، نشرِ پاريس (1985م.) لنينيزم را همچون دستاوردِ نظری و عملی جنبشِ بلشويکی ميداند و مُرکب از تزها و نظرگاههای خاص خود در بحث از نظريه های شيوهء توليد، انقلاب، دولت و روساخت. لنينيزم بيش از هرچيز، ايديالوژی و راهنمای عملِ سياسی «اردوگاهِ سوسياليزم» بود. آنچه در دورانِ استالين، لنينيزم ناميده ميشد «روايت» رسمی و مقبولی بود که بر اساسِ برخی از نوشته های لنين تدوين يافته بود تا با ترويجِ درست انديشی، انحرافهای فکری و ارتداد را مانع شود، توجيهِ سياستهای روز را ممکن کند و از حزبيان، مؤمنانی صادق و مطيع بسازد. در آن زمان مراجع ثلاثهء درست انديشی و راهنمايان صراطِ مستقيم مارکس، انگلس و لنين بودند و اصطلاح رايج «مارکسيزم- لنينيزم» که در حوالی 1934م. رواج يافت، حکايت از چنين وحدتِ سه گانه يی ميکرد هرچند که در اين ميان، بيشترين سهم از آنِ لنين گذشته از فلترِ استالين بود. با گذشتِ سالها، «استالينيزم» هم بر آن (مارکسيزم- لنينيزم) افزوده شد و به اين ترتيب درست انديشان(!) آنانی بودند که به «مارکسيزم- لنينيزم- استالينيزم» اعتقاد و ايمانی خدشه ناپذير ميداشتند و هر سياست و قضاوت و رهنمود و راهبردی را که به اين منابع سه گانه و در واقع يگانه: (استالينيزم) استناد ميکرد بهترين ضامن پيروزی سوسياليزم ميدانستند. پس از مرگِ استالين و به خصوص پس از کنگرهء بيستم حزب کمونيست شوروی (1956م.) که کيشِ شخصيت را محکوم کرد و به استالينزدايی پرداخت، آنان که هم چنان عمل و تجربهء گذشته را باور داشتند و «تجديدنظرهای خروشچفی» را «انحراف» ميدانستند، ايديالوژی خود را «مارکسيزم- لنينيزم» ناميدند (اين اصطلاح نخستين بار در حوالی سال 1934م. بود که رواج يافته بود) که در واقع تداومی بود از همان باورهای دورانِ استالينی در دورانی که ديگر «اردوگاهِ سوسياليزم» تک مرکز و تک رهبر نبود. اين تعدد خود پيدايشِ چندگانه گيها و تفاوتهايی در ميانِ معتقدانِ «مارکسيزم- لنينيزم» را سبب گرديد، بی آنکه در اعتقاد راسخ ايشان به «رهبر پرولتاريای جهانی» و سياستها و گفتار و کردارش تزلزلی پديد آمده باشد.
www.jawananebedaar.nl
|