|
![]()
طارق پيکار،
با داکتر ببرک ارغند و آثارش، آغازی برای جُستارهای نو
برای شناخت و آشنايی بيشتر با آثارِ ادبی، از جمله، رُمانِ "لبخندِ شيطان" و آفرينندهء آن داکتر ببرک ارغند، ايجاب مينمايد، تا با ابرازِ نظر و مراجعهء فکری به دستاوردهای بزرگ و آفريده های ماندگارِ ادبی کلاسیک، با پی بُردن به نخستين و اساسی ترين وظيفهء کنونی ما، که همانا هرچه بيشتر انديشيدن و ارايهء دريافتهای مان جهتِ جلوگيری از پوشانيدنِ معانیِ واقعیِ آفريده های واقعی- ماندگارِ هُنريست، گوشه يی از بی نهايتِ نقد و بحث را درباره، بگشاييم. نوشتهء حاضر با پرداختِ به سه مطلبِ با هم مرتبط زیر، فراهم آمده و آغازی خواهد بود برای جُستارهای تکامل يافته در عرصهء نقدِ آفريده های راستینِ ادبی کشورِ مان:
1- رُمان چيست و دستاوردِ کدام مرحله يی از تاريخ بشر است ؛ 2- زیبایی شناسی رُمان و نقش آن در آثارِ ببرک ارغند ؛ 3- جايگاهِ ببرک ارغند به مثابهء راوی در رُمانِ تاریخیِ "لبخندِ شيطان" و سايرِ آثارش.
1- رُمان چيست و دستارودِ کدام مرحله يی از تاريخ بشر است،
از ديدِ ويليام هزليت، مقاله نويس و منتقدِ انگليسیِ قرن نوزدهم ميلادی، "رُمان داستانيست، که بر اساس تقليدی نزديک به واقعيت، از انسان و عادتها و حالتهای بشری نگاشته شده باشد و به گونه يی شالودهء جامعه را در خود بازتاب دهد".* ديدگاهِ هزليت، بيانگرِ تعریفیست کُلی، که داستانِ کوتاه را نیز در بر میگیرد و بیشتر بر رُمانهای واقعگرا قابل تطبیق است، اما بر رُمانهای تمثیلی و نمادین و سورریالیستی قابل تطبیق نميباشد. تعریفهای دیگری که در دايره المعارفها و فرهنگهای گونه گون اصطلاحهای ادبی معتبر، از جمله: فرهنگِ کوچکِ انگليسی اکسفورد، فرهنگِ وبستر، فرهنگِ پیشرفتهء لرنر، فرهنگِ کاسل، فرهنگِ قرن بیستم چامبرس، فرهنگِ لوین، فرهنگِ زبان انگلیسی- امریکایی هری تج و فرهنگِ جهانی زبان انگلیسی ویلد برای رُمان عنوان گرديده، هرکدام بر نوعی از رُمان قابل تطبیق است و بر نوع دیگر نی؛ يعنی هيچ کدام حرف آخر را نميزند، به اصطلاح جامع و مانع نيست. به طورِ نمونه، در اين جا به تعريفی که در فرهنگِ اصطلاحاتِ ادبی« هاری شارمان» صورت گرفته مراجعه ميکنم: "روایتِ منثورِ داستانی طولانی که شخصیتها و حضورِ شان را در سازمانبندی مرتبی از وقایع و صحنه ها تصویر کند. واثری داستانی که کمتر از 30 تا 40 هزار کلمه داشته باشد، غالباً به عنوان « قصه»، «داستانِ کوتاه»، «داستانِ بلند یا ناولت» محسوب میشود، اما، رُمان حداکثری برای طول و اندازهء واقعی خود ندارد. هر رُمان شرح و نقلیست از زنده گی؛ هر رُمان متضمنِ «کشمکش»، «شخصیتها»، «عمل»، «صحنه»، «پیرنگ» و «درونمایه» است." ** «قصه، عمری طولانی دارد و تاریخ پیدایش آن تقریباً همان اندازه قدیمیست، که تاریخ زنده گی بشر. اما شکل و روال تازهء ادبیِ که ما در رُمان مجسم میبینیم، یعنی خلق داستانی منثور و طولانی با تأکیدی بر واقعیت و اصالت و تجربه ها و خیالهای فردی و شخصی، هرگز گذشتهء طولانی نداشته است و تاریخ پیدایش آن از 250 سال تجاوز نمیکند. »*** «قصه های قدیمی بیشتر به مطلقگرایی و نمونه های کُلی توجه داشت. قهرمانهای قصه ها، نمونه های کُلی از سرگذشتهای کُلی و مظاهر کُلی بودند، نمونه های صفتِ بد و خوب انسانی. شخصیتها در این آثار به دو گروه متفاوت و متمایز تقسیم میشدند: (گروهِ خدایی با همه صفتها و خصایل پسندیده، گروهِ اهریمنی با همه رذالتها و پستیها و پلیدیها). درگیری این دو گروه باعث پدید آمدن ماجراهای قصه ها و رُمانسها میشد. از اواخر قرن هفده جهانبینی انسان، از جهانبینی قهرمان جدا شد. شناختِ افراد از مسايل تغییر یافت و موضوع رُمانها نیز از این دگرگونیهای تازهء فردی مایه گرفت. برای اولین بار خصوصیتهای عاطفی و درونی و تجزیه و تحلیل روحی به ادبیات راه یافت و رُمان به معنای واقعی و امروزی آن به وجود آمد. »*** در حقیقت وقتی انسان شناسنامه و هویت فردی خود را پیدا کرد، رُمان نیز تولد یافت. رُمان، برای نخستين بار پس از آفرينشِ "دن کيشوت" اثرِ سروانتس، نويسندهء اسپانيايی {1547- 1616م.} پا در عرصهء ادبیاتِ جهان گذاشت و با خلقِ آثاری از نويسنده گانِ فرانسه يی، انگليسی و اسکاتلندی، از جمله ("شاهزاده خانم کلو"، اثرِ مادام دولافايت 1634- 1693م.، رُمانهای آلن رنه لوساژ 1668- 1747م.، رُمانهای نويسنده گانی چون، دانيل دفو، 1660- 1731م.، سامويل ريچاردسن، 1689- 1761م.، هانری فيلدينگ، 1707- 1754م. و والتر اسکات، 1771- 1832م.)، مراحلِ تحول و تکاملش را پيموده، از دستاوردهای فرهنگی فورماسیونِ اجتماعی- اقتصادی بورژوازی به شمار می آيد و به خصوص پس از تولدِ آفريده های استندال، ليون تولستوی، داستايوفسکی، ماکسيم گورکی و "آرزوهای بربادرفتهء" آنوره دو بالزاک Honoré de Balzac (۱۷۹۹ ۱۸۵۰)، که همانا زدودنِ آرمانها در رُمانِ مدرن است و صريحاً در همخوانی با سرگذشتِ نخستين رُمانِ عظيم (دُن کيشوت) اثرِ سروانتس، با اين تفاوتِ که نزدِ سروانتس، جامعهء بورژوايی نوپاست که آرمانهای منسوخ فيودالی را در هم ميشکند، حال آن که نزدِ بالزاک انديشه هایی که جامعهء بورژوايی دربارهء انسان و جامعه و هنر و غيره ضرورتاً آفريده، يعنی عاليترين دستاوردهای فکری تکامل انقلابی بورژوايی، در رويارويی با واقعيتِ اقتصاد سرمايه داری به صورتِ آرمانهای صرف، جلوه گر شده و يکی از مهمترين و معروفترين اشکالِ تبلور يافتهء ادبی عصرِ حاضر پنداشته ميشود.
2- زيبايی شناسی رُمان و نقشِ آن در آثارِ ببرک ارغند،
با طرح مسأله در عرصهء تاريخِ ادبيات و مطالعهء آثارِ پژوهشگرانِ سدهء بيستم، از جمله، "جامعه شناسی رُمان"، اثرِ ماندگارِ جورج لوکاچ، {ترجمهء محمد جعفر پوينده}، ميشود، هنوز به تازه گی و امروزی بودنِ پرسشهايی که در آن زمان، در مورد نويسنده گانِ برجسته، نويسنده گانِ کلاسيک و تيپيکِ سدهء نوزدهم چون « آنوره دو بالزاکHonoré de Balzac » ، «گوستاف فلوبر Gustavo Flaubert » و غیره مطرح گرديده بود، پی بُرد و با درکِ جوِ سیاسی- فرهنگی عصرِ حاضر و نظراندازی به برخی از جريانهای ادبی- فرهنگی حاکم روزگارِ ما به نقش و سلطهء يی که آن ها جهتِ تعيين مسيرِ فرهنگ دارند، تأکيد کرده، به تفکيک، تشخيص و گزينشِ برازنده گانی در عرصهء فرهنگ پرداخت، که مانندِ نويسنده گانِ برجسته و پيشروِ سده های گذشته، برخلافِ جريان شنا نموده اند و آثارِ کمنظير- بی نظيری را آفريده اند. چنين گزينشی به ذوق و سليقه مربوط نميشود، بل که در رابطه با تمامی مسايلِ اساسیِ زيبايی شناسی رُمان و پرداخت به اين پرسش، که آيا بنيادِ اجتماعیِ عظمتِ هنری و نيروی جهانگستر رُمان، در پيوسته گی جهان بيرونی و جهان درونیست، يا در گسسته گی آن ها؟، ميتواند مطرح گردد. «در پس اين دو برداشتِ زيبايی شناختی، دو برداشتِ متفاوت در موردِ ماهيت و تحولِ تاريخی رُمان به کار رفته است. اما، چون رُمان نوع غالب و حاکم در هنر بورژواييست، اين تقابل به تحول ادبیات به طور کُلی و حتی تمامی فرهنگ برميگردد و اين پرسش نيز مطرح ميشود، که مسيرِ فرهنگ صعوديست يا نزولی؟» **** با تجسس در تاريخ زنده گی و تلاشِ پيشروانهء فرهنگیِ بشر، بی ترديد ميشود، اظهار کرد، که مسيرِ فرهنگ از ميان دورانهای تاريک گذر کرده و هنوز نيز گذر ميکند و هر سهمِ بايسته و هر آفرينشِ روشنگرانه ميتواند، زره يی به تسريع پروسهء گذارِ از تيره گی به روشنايی، به شمار آيد. «زيبايی شناسی و نقدِ بورژوايی راهِ نجاتی از اين تيره گی نمييابند و ادبيات را فقط به حيثِ شهود زنده گی درونی، به مثابهء تصديق آشکارِ نبودِ اميد (در بهترين حالت مانند سرودِ تسلی، مانندِ جلوهء معجزه يی) » ***** مطرح ميکند. اما، تضادِ جهانبينی پيشرو يا تاريخنگری سدهء پيش، که بر اساسِ جهاننگری خود، تاريخ را دانش جنبش پيشروندهء کُلی بشر نميپندارد، نمايانگرِ تقابلی شديد و عينی در مسايلِ زيبايی شناسی نيز هست. نظريهء تاريخی متکی بر جهانبينی پيشرو، به مثابهء آموزهء جامع، مسيری را که بشر به ضرورت تا روزگارِ ما پيموده، به مثابهء آموزه يی که چشم اندازهای آينده را مشخص ميسازد، يک راهنمای تاريخيست، راهنمايی که نقشهء آمادهء تاريخ نی، بل که روشن کنندهء راه تحول تاريخیست. با توجه به نقشِ تاريخیِ راهنمایِ جهانبينی پيشرو در تمامِ عرصه های زنده گی بشر و نقش آفرينشگرانی که متکی بر آن، برخلافِ جريان شنا ميکنند و عنصرِ واقعگرايی يا واقعباوری (Realisme) را جزِ جدايی ناپذيرِ رُمان پنداشته، آن را مشاهدهء دقيقِ واقعيتهای زنده گی، تشخيص آگاهانه و درستِ علل و عوامل و بيان و تجسم آن ها ميدانند، ميشود چنين نتيجه گرفت، که «نويسنده گانِ رياليست در عرصهء زيبايی شناسی نيز مدافع ميراثِ کلاسيک هستند؛ با اين تفاوتِ که اين ميراث در نظرِ آن ها به طورِ قطع به معنای بازگشت به گذشته نيست، زيرا آن ها بر اساسِ يکی از نتايج ضروری نظريهء متکی بر جهانبينی پيشرو در موردِ تاريخ، گذشته را برای هميشه سپری شده و بازگشت ناپذير ميدانند. ارزشی که به ميراثِ کلاسیک در عرصهء زيبايی شناسی داده ميشود دربردارندهء اين امر نيز هست، که پيروانِ جهانبينی علمی عصرِ ما عاملِ اصلی تاريخ، جهت اصلی تکامل، مسيرِ حقيقی منحنی تاريخ را ميبينند و به ضابطهء اين مسير آگاه اند و به همين سبب است، که برخلافِ عادتِ انديشه گرانِ (آفرينشگران) عقبگرا، در هر چرخشی دچار سرگيجه نميشوند. برای زيبايی شناسی، ميراثِ کلاسيک عبارت از آن هنرِ سترگ است، که تماميتِ انسان را به روی صحنه می آوَرَد؛ انسان را در جامعيتش، در مجموع دنيای اجتماعی. » ****** يونانيان، دانته، شکسپير، گوته، بالزاک، تولستوی، گورکی، برتولت برشت، الکساندر دوما (Alexander Dumas 1870-1802)، توماس مان ودر کشور ما ببرک ارغند، همه گی تصاويرِ رسای مراحلِ خاص و عظيمِ تکاملِ بشر و راهنمايانی در پيکار عقيده تی برای دستيابی به تماميتِ انسان اند. با توجه به نمونه های ماندگارِ عرصهء داستاننويسی، به ويژه رُمان در ميانِ آفرينشگرانِ کشورِما، ميتوان به آثارِ داکتر ببرک ارغند، از داستانهای کوتاهِ "شهرِ شکسته"، "آيينه و خنجر"، "شراره" و "سازها و آوازها" گرفته تا رُمانهای پر آوازۀ "پهلوان مُراد و اسبی که اصيل نبود" و "کفتربازان" و "لبخندِ شيطان" و. . .، اشاره نمود. آثارِ ارغند، تصاويری روشن از تحولِ فرهنگی و ادبی در اواخرِ قرن بيست و آغاز قرن بيست و يک ميلادی ارايه ميدهند و جايگاهِ برازندهء ادبی اش را به حيثِ نمايندهء عرصهء ادبياتِ استوار بر اصولِ واقعگرايی (رياليزم) جامعهء بشری، ضمانت مينمايند. آثارِ ارغند، به ويژه رُمانِ دوجلدی "لبخندِ شيطان"، بر اساسِ اصولِ محوری زيبايی شناختی رياليستی به ترسيمِ هنری تام و تمامِ انسان جامع، پرداخته، نمايانگرِ ژرفنگری هنریِ نويسنده بوده، از محدودهء صِرف زيبايی شناسی فراتر رفته، مُعرفِ اصلِ هنر، به مثابهء مجموعه يی از جنبه های اجتماعی، اخلاقی و انسان محورانه به شمار می آيد. بررسیِ به دُور از پيشداوری زنده گی ميتواند ما را به آسانی به درکِ وضعيتِ حقيقی امور و به آن شناختی برساند، که نزدِ نويسندهء رياليست- ببرک ارغند- وجود دارد و بيانگرِ آن است، که همهء اعمال، انديشه ها و احساسهای انسان (چه بخواهد و چه نخواهد، چه بپذيرد و چه ترجيح دهد که نپذيرد)، پيوندی ناگسستنی با زنده گی جامعه، با پيکارها و سياست آن دارند و به طورِ عينی از همين جا زاده ميشوند و به طورِ عينی به همين جا منتهی ميگردند. ارغند تلاش نموده تا در آثارش، تيپهای راستين را با کاويدنِ واقعيت دريافته، همانندِ سايرِ رياليستهای بزرگِ سده های قبل، در برابرِ دو حدِ کاذبِ ادبیاتِ مُدرن (1- پيشداوری اجتماعی بسیار محدودِ رُمانهای عقيده تی و محافظه کار و 2- غنايی که حاصلِ به اصطلاح خوشيهای زنده گی خصوصیست)، به عنوان انتزاع ادبی و فروکاستنِ شعرِ واقعی زنده گی، اعتراض نمايد. او، با درکِ اين امر که اين تباهی واقعيتِ عينی- که بی ترديد زادهء علل اجتماعيست- اين تقسیم انسان جامع به انسانِ عمومی و انسانِ خصوصی، در حکم تباهی و مُثله کردنِ وجود آدميست، توانسته از طريقِ آفريده هايش، جايگاهِ فراتر از تنگنای مقام صِرف تفسیرگرِ واقعيت را در تاريخ ادبیاتِ داستانی داشته باشد.
3- جايگاهِ ببرک ارغند به مثابهء راوی در رُمانِ تاريخیِ "لبخندِ شیطان" و ساير آثارش،
با پيگيری بحث در بخشهای بالا، ميرسيم به موضوعِ امروزينه گی رياليزمِ سترگ و مسؤوليتِ بزرگِ تاريخی آن در ادبیات. برای تاريخ، تصویری که يک اثرِ ادبی از جهان ارايه ميدهد و آن چه را بيان ميکند، نقش تعيين کننده دارد. پی بُردن به اين که اين تصوير تا چه حد با برداشتهایی که نويسنده آگاهانه بيان کرده هماهنگی دارد، مسأله يی فرعيست. در آفرينشِ راستينِ چنين نويسنده گان، برخلافِ آفرينشهای کاذب، اشخاصِ داستانی پس از آن که در تخيلِ نويسنده نطفه ميبندند، زنده گیی مستقل از آفرينندهء خود را به پيش ميبرند و مسيری را ميپيمايند و سرنوشتی مييابند، که ديالکتيکِ درونی زنده گی اجتماعی و روانی شان مقرر ميدارد. با مطالعهء آثارِ نويسنده گانِ واقعگرا وبزرگ از جمله ارغند، ميتوان به پيشرفتِ هنری درونی موقعيتها و اشخاصی که آنان به تصور درآورده اند، به اين ويژه گی پی بُرد، که آثار آنان، بازتابدهندهء تصويرِ بیواسطه و ذهنی از وقايع جهان بوده، از توصيفِ کاذب و تحريف شدهء واقعيت و جهاننگری منحصر به فردِ نویسنده (تحميلِ ذهنِ فرد بر تصويرِ ارايه شده)، پرهيز گرديده است. پس از مطالعهء "لبخندِ شيطان" و مراجعه به آثارِ ادبی- تاريخی، به خصوص مطالعهء تاريخِ اروپا، از آن ميان، سرگذشتِ مردمانِ اين گوشهء زمين طی قرن يازدهم ميلادی (جنگهای صليبی) و مقايسهء آن با حوادثِ دهه های گذشتهء کشورِ ما، به اين مسأله پی بُردم، که طی هزار سال قبل از امروز، البته با تغيير نامها و شيوه ها و رواجهای زنده گی مردمان اروپای آن زمان با مردمانِ سرزمينِ ما در اواخرِ قرن بيستِ ميلادی، ماهيت و مضمون زنده گی بشر همين سيطرهء وحشتناکِ زور و امتياز و سرکوب خون آلود توده های مولد و زحمتکش و بيدفاع بوده و حتی ديوانه گانِ فرومايهء قدرت بر يک ديگر نيز رحم نکرده اند. ببرک ارغند در "لبخندِ شيطان"، در اصل، تاريخ نويسی را به نوعی داستاننگاری (رُمان- تاريخ) موثق و مستند مُبدل کرده و در نتيجه به جای آن که تفالهء خشکيده يی از رويدادها به دست دهد، زنده گی را با همه زشتی و زيبايی و جوشش و جنبش عبرت انگيزِ آن در برابرِ چشمِ خواننده ميگسترد و به هدفی که داشته، يعنی تبديلِ تاريخ به نوزيستی حوادث و زمانها دست مييابد. خلقِ ستمکش، که عنصرِ اساسی رُمان- تاريخِ "لبخندِ شيطان" را تشکيل ميدهد، به رسمِ عادتِ که در طی قرون به ارث گرفته، در همهء گير و دارِ زمان و در اثرِ بازيهای خطرناکِ دلالانِ سرنوشتِ شان، بازهم سرنوشت و همهء بلاهای آمده را به مثابهء نصيب و قسمت، مشيت، قضا، سرنوشت، امرِ محتوم، اسرارِ الهی که حتی انديشه گماشتن به آن گناه است، تلقی ميکند و رضا و تسليم پيشه ميگيرد و به خاک و خون می اُفتد و آن را طبيعیترين عمل ميشمرَد و بر سُمِ اسبِ ستمگران با ديده های اشکبار و خونبار بوسه ميزند و بازهم نسلی دگر ناآگاهانه قربانی جنون قدرت و ثروت حاميانِ تاريکی ميگردد. با مطالعهء رُمان- تاريخِ "لبخندِ شيطان"، به يک مسألهء جدیِ دگر نيز پی بُردم، که دهه های اخیر تاريخ سرزمينِ ما جداً حزن آور و انسانش شور بخت و روابط ضدِاخلاقیی آنان را شديدأ معذب ساخته است. آثارِ ارغند، از جنبه های گونه گون، از جمله تأثيرِ آن بر نثرِ دری، شيوهء نگارش و هم چنين گزارش و ضبطِ صحنه های مختلفِ زيستِ مردم به مثابهء "رُمان- تاريخ" قابل توجه و ستایش است. بالاخر، آثارِ ارغند، به خصوص، "لبخندِ شيطان"، به اصطلاحِ نويسندهء فرانسه يی ادموند گنکور، "درست آن رُمانيست، که بوده است و يا ميتواند باشد" يعنی، يک رُمان- تاريخِ واقعی و قابل وثوق است. نويسنده، در طول و عرضِ اثر، کوتاهی، شيرينی، زيبايی و بافتِ عميقی را در سخن (زبان) و عناصرِ ترکيبی آن (زبانِ گويش و زبانِ نوشتار و اشاره ها، متلها و. . .)، ارايه کرده، بر غنایِ زبان دری و مواردِ استفاده از مفاهيم افزوده و رهنما شده است. ارغند، به پديده هايی چون، خوشبینی و اميد به مثابهء مفاهيمِ مجرد و ميانتهی ننگريسته، بل از ديدِ او اين پديده ها از نفسِ زنده گی تغذيه گرديده و نيرو ميگيرند و ريشه در آن دارند. او، با درکِ عميقاً علمی به پيروزی خِردِ انسانی و غلبهء آن بر هرگونه ظلم و نابرابری باور داشته، به تواناييهای انسان در راهِ تغييرِ نابرابری به برابری بر پايهء دستاوردهای علم تأکيد مينمايد.
یادداشتها و مآخذ: *- فرهنگِ ادبياتِ جهان، اثرِ حسن خزائل؛ **- عناصر داستان، جمال میر صادقی؛ ***- انواع ادبی نوشتۀ دکتر حسین رزمجو؛ ****- جامعه شناسی رمان اثرِ جورج لوکاچ، ترجمهء محمد جعفرِ پوينده؛ *****- جامعه شناسی رمان اثرِ جورج لوکاچ، ترجمهء محمد جعفرِ پوينده؛ ******- جامعه شناسی رمان اثرِ جورج لوکاچ، ترجمهء محمد جعفرِ پوينده؛ جامعه شناسی رُمان، اثرِ جورج لوکاچ، ترجمهء محمد جعفرِ پوينده؛ تاريخ اروپا، به زبان هالندی، اثرِ توماس آسبريج؛ De Kruistochten; De strijd om het heilige land. (Thomas Asbridge) 2010.
برگرفته از شمارهء ششم ماهنامهء راه آينده، چاپِ کابل- افغانستان،
www.jawan
|