|
ارسالی: غزال اثری: از يوسِتين گُردِر ترجمهء: حسن کامشاد برگرفته: از «دنيای سوفی»، داستانی دربارهء تاريخ فلسفه
اثر «دنيای سوفی، دربردارندهء دانستنيهای سودمندی دربارهء تاريخ فلسفه بوده، مطالعهء آن را به خصوص برای جوانان و دانش آموزان عزيز پيشنهاد مينماييم!
دموکريتوس،
370- 460 پيش از ميلاد
Democritus * * * . . . هوشمندانه ترين اسبابِ بازی جهان. . .
سوفی برگهای ماشين شدهء فيلسوفِ ناشناس را در جعبه گذاشت و درش را بست. از مخفيگاه بيرون آمد، مدتی ايستاد و باغ را تماشا کرد. يادش آمد ديروز چه اتفاق افتاد. مادرش امروز صبح هم هنگامِ صبحانه باز دربارهء "نامهء عاشقانه" سر به سرش گذاشته بود. با شتاب به سوی صندوقِ پُست رفت، مبادا امروز نيز همان گرفتاری پيش آيد. دريافت نامهء عاشقانه دو روز متوالی خيلی مستهجن است!
يک پاکتِ کوچک سفيد تازه آن جا بود! سوفی متوجه الگوی نامه نگاری شد: پاکتهای قهوه يی بزرگ بعد از ظهرها می آمد و هنگامی که سرگرمِ خواندنِ آن ها بود، فيلسوف يواشکی پاکتِ سفيد کوچک ديگری در صندوق می انداخت. پس اين مرد را ميشود شناسايی کرد. از کجا معلوم که مرد باشد! سوفی از اتاق خودش ميتوانست پُستِ خانه را خوب ببيند. اگر دمِ پنجره بايستد فيلسوف مرموز را خواهد ديد. اين پاکتهای سفيد از غيب که نميرسيد! سوفی تصميم گرفت، فردا مراقب و گوش به زنگ باشد. فردا جمعه بود و تمامی تعطيل آخرِ هفته را پيش رو داشت. رفت بالا به اتاقش و پاکت را باز کرد. امروز فقط يک پرسش بود، ولی اين يکی بسيار ابلهانه تر از سه پرسشِ پيشين بود:
چرا لِگو (lego) هوشمندانه ترين اسبابِ بازی جهان است؟ اولاً، سوفی مطمئن نبود که اين حرف درست باشد. سالها بود که با اين قطعات کوچک پلاستيکی بازی نکرده بود. از اين گذشته، لِگو lego به فلسفه چه ارتباط دارد!؟ ولی سوفی دانش آموزی وظيفه شناس بود. قفسهء بالای کُمد خود را کاويد و کيسه يی پُر از قطعه های لِگو به اندازه و شکلهای گوناگون پيدا کرد. پس از سالهای سال باز آن ها را روی هم چيد. همين طور که مشغول بود، فکرهايی در موردِ بازی لِگو به ذهنش رسيد. انديشيد، قطعاتِ لِگو را به آسانی ميتوان سوارِ هم ديگر کرد. با آن که همه با هم فرق دارند، همه به هم وصل ميشوند. در ضمن محکم و نشکن اند. يادش نمی آمد هيچ وقت تکه يی لِگوی شکسته ديده باشد. قطعه های او همه مثلِ روز اول، سالهای سال پيش، که آن ها را خريد هنوز نو و براق بودند. خوبی بزرگ لِگو اين است که با آن ميشود همه چيز ساخت و بعد ميتوان قطعه ها را از هم درآورد و چيز تازه يی درست کرد. از اسباب بازی بيش از اين چه ميتوان انتظار داشت؟ سوفی حتم پيدا کرد که لِگو به راستی هوشمندانه ترين اسباب بازی جهان است. اما اين به فلسفه چه ربط داشت- به عقلِ سوفی نميرسيد. کم کم خانهء عروسک بزرگی ساخته شد و هرچند نميخواست به روی خود بياورد، ولی خيلی وقت بود اين قدر لذت نبرده بود. چرا آدمها بزرگ که ميشوند دست از بازی کردن برميدارند؟ وقتی مادرش به خانه آمد و ديد سوفی چه ميکرده است، نتوانست جلو خود را بگيرد، "چشمم روشن! بچهء مان تازه به بازی افتاده است!" سوفی با اوقات تلخی پاسخ داد: "بازی نميکردم! داشتم مسألهء فلسفی پيچيده يی را حل ميکردم!" مادرش آهِ عميقی کشيد. شايد ماجرای خرگوش سفيد و کلاهِ شعبده باز يادش آمد. روزِ بعد وقتی سوفی از مدرسه به خانه برگشت، باز چندين صفحه مطلب در پاکتی بزرگ منتظرش بود. آن ها را به اتاق خود بُرد. بيتاب بود آن ها را بخواند ولی ميخواست در عينِ حال صندوق پُست را هم بپايد.
نظريهء اتُم،
سوفی،دوباره گيرِ من افتادی! امروز ميخواهم با تو دربارهء آخرين فيلسوفِ بزرگِ طبيعی صحبت کنم. نامش دموکريتوس (370- 460 پيش از ميلاد) بود و از اهالی شهر کوچکِ آبدرا در کرانهء شمالی دريای اژه. اگر از رازِ لِگو lego سر درآورده باشی، برنامهء کار اين فيلسوف را هم راحت ميفهمی. دموکريتوس با پيشينانِ خود هم رأی بود که دگرگونيهای طبيعت بدين سبب نيست که چيزی به راستی «تغيير» ميکند. بنابراين فکر کرد که اشيا از قعطه های ريز نامريی، هريک جاودانه و تغييرناپذير، درست شده است. دموکريتوس اين واحدهای بی اندازه کوچک را اتم خواند. واژهء «اتم» به معنای بُرش ناپذير است. برای دموکريتوس موضوع مهم اين بود که ثابت کند اجزای سازندهء هرچيز را نميتوان به طورِ نامحدود به اجزای کوچکتر تجزيه کرد. اگر اين کار مُيسر بود، آن ها را نميشد چون قطعه به کار بُرد. اگر اتم را بتوان تا ابد به ذره های کوچک و کوچکتر تجزيه کرد، طبيعت مانند سوپی که مرتب رقيق و رقيقتر شود از هم واميرفت. از اين گذشته، قطعه های طبيعت بايد جاودانه باشد- زيرا هيچ چيزی نميتواند از هيچ به وجود آيد. وی از اين نظر هم عقيدهء پارمنيدس و الئائيها بود. هم چنين اعتقاد داشت که اتمها همه قرص و محکم اند. ولی همشکل نيستند. اگر همه يک شکل بودند توضيح قابل قبولی نداشتيم که چطور ترکيب آن ها از ُگل خشخاش و درختِ زيتون گرفته تا پوستِ بز و موی انسان را به وجود می آورد. به اعتقادِ دموکريتوس طبيعت ترکيبيست از شمارِ نامحدودی اتمهای مختلف. بعضی گِرد و صاف اند، بعضی کج و نامرتب و درست به سبب همين تفاوت ميتوانند به صورتِ اجسامِ گوناگون به هم بپيوندند. ولی تعداد و شکلهای آن ها، هر چقدر هم زياد و بيشمار، همه جاودانه و نامتغير و تجزيه ناپذير اند. وقتی جسمی- مثلاً، درخت يا حيوانی- بميرد و متلاشی شود، اتمها از هم ميپراکنند و ميتوانند در جسمهای تازه به کار روند. اتمها در فضا متحرک اند و از آن جا که «حلقه» و «قلاب» دارند، ميتوانند به هم وصل شوند و چيزهايی را که ما پيرامونِ خود ميبينيم به وجود آورند. حالا فهميدی منظورم از قطعه های لِگو چه بود؟ اين ها نيز کمابيش همان ويژه گيهايی را دارند که دموکريتوس برای اتمها قايل بود. برای همين است که بازی با آن ها اين قدر کيف دارد. اولاً که قطعه های لِگو را نميتوان به تکه های کوچکتر تقسيم کرد. در ثانی شکل و اندازه های مختلف دارند. محکم و نفوذناپذير اند. «حلقه» و «قلاب» هم دارند؛ به همين خاطر ميتوان آن ها را به هم پيوست و به اشکالِ مختلف درآورد. اين تکه های متصل را ميتوان بعد دوباره از هم جدا کرد و شکلهای تازه يی با آن ها ساخت. اين واقعيت که ميشود آن ها را بارها و بارها به کار بُرد موجب شده که لِگو آن چنان شهرت يابد. هر قطعهء لِگو را ميتوان امروز جزيی از اجزای يک کاميون کرد و فردا بخشی از يک قلعه يا قصر. ميتوان گفت که قطعه های لِگو نيز «جاودانه» اند. بچه های امروز ميتوانند با همان قطعه هايی بازی کنند که پدران و مادرانِ شان وقتی بچه بودند با آن ها بازی ميکردند. البته از گِل هم ميتوان چيز ساخت، اما گِل را نميتوان مکرر به کار بُرد چون به ذره های کوچک و کوچکتر متلاشی ميشود. اين ذره های ريزتر را هرگز نميتوان از نو به هم پيوست و چيزِ ديگری درست کرد. امروزه ميتوانيم به يقين بگوييم که نظريهء اتم دموکريتوس کمابيش صحيح بود. طبيعت واقعاً از «اتُمها»ی مختلف ساخته شده است که به هم ميپيوندند و باز از هم جدا ميشوند. يک اتُم هايدروجن در سلولی در پوستِ نوک بينی من شايد روزگاری بخشی از خرطوم يک فيل بوده است. يک اتُم کاربُن در عضلهء قلبم شايد زمانی به دُمِ دينازاوری تعلق داشت! دانشمندانِ زمان ما کشف کرده اند، که اتُم را ميتوان به «ذره های بنيادی» ريزتر شکست. اين ذره های بنيادی را پروتون، نيوترون و الکترون ميخوانيم. شايد روزی اين ها را نيز به ذره های کوچکتر خُرد کنند. اما فزيکدانان همه هم رأی اند که بايد جايی در اين رهگذر حد و غايتی باشد. بايد «جزِ کمترينی» وجود داشته باشد که طبيعت از آن ساخته شده است. دموکريتوس البته به وسايل الکترونيکی امروزی دسترسی نداشت. تنها ابزارِ خاص او مغزش بود. ولی عقل گزينهء چندانی برايش نميگذاشت. وقتی پذيرفتيم که چيزی تغيير نميکند، چيزی از هيچ به وجود نمی آيد و هيچ چيز از ميان نميرود، در آن صورت طبيعت چيزی نميتواند باشد مگر قطعه هايی بی اندازه ريز که ميتوانند به هم وصل شوند و دوباره از هم جدا شوند. دموکريتوس به «روح» يا نوعی «نيرو» که بتواند در رويدادهای طبيعت مداخله کند معتقد نبود. فکر ميکرد تنها چيزی که وجود دارد، اتُم است و فضا. چون فقط به چيزهای مــــادی باور داشت، او را ماده گرا "Materialist" ميخوانيم. به نظرِ دموکريتوس حرکتِ اتُمها تحتِ هيچ «طرح و تدبير» ارادی نيست. همه چيز در طبيعت کاملاً ميکانيکی روی ميدهد. اين بدان معنا نيست که هرچيزی تصادفی اتفاق می افتد، همه چيز از قوانينِ گريزناپذير ضرورت پيروی ميکند. هرچه رُخ ميدهد علت طبيعی دارد، علتی که ذاتی خود آن چيز است. دموکريتوس يک بار گفت، ترجيح ميدهد برهانی تازه از طبيعت کشف کند تا پادشاهِ ايران بشود. به نظرِ دموکريتوس نظريهء اتُم روشنگرِ ادراکِ حسیِ ما هم هست. وقتی چيزی را حس ميکنيم، اين بر اثرِ حرکتِ اتُمها در فضاست. علتِ اين که ماه را ميبينيم آن است که «اتُمهای ماه» به چشمهای ما ميخورد. ولی تکليف «روح» چيست؟ روح که نميتواند از اتُم يا چيزهای مادی تشکيل شده باشد؟ چرا نميتواند؟ دموکريتوس اعتقاد داشت روح انسان از «اتُمهای روح»، اتُمهايی گِرد و صاف و خاص درست شده است. وقتی آدم ميميرد، اتُمهای روح به هرسو پرواز ميکنند و به احتمال جزيی از تکوين يک روح تازه ميشوند. مفهومِ اين سخن آن است که انسان روح جاودان ندارد، اعتقادی که امروزه هم طرفدار فراوان دارد. اين ها، مانند دموکريتوس، معتقد اند، روح وابسته به مغز است و مغز که از ميان رفت، ديگر ادراکی باقی نميماند. نظريهء اتُم دموکريتوس فلسفهء طبيعی يونان را، موقتاً، پايان داد. وی با هراکليتوس هم عقيده بود که همه چيز در طبيعت «روان» است، صورتها در رفت و آمد اند. ولی در ورای هر چيز روان چيزهايی جاودانه و نامتغير وجود دارد که ثابت است. دموکريتوس اين ها را اتُم خواند.
سوفی، در ضمن خواندن، گاه به گاه از پنجره بيرون را نگاه ميکرد. مراقب نامه نويس مرموز و صندوق پُستِ خانه بود. اکنون فقط نشسته بود و جاده را مينگريست و به آنچه خوانده بود می انديشيد. حس کرد افکار دموکريتوس هم ساده است هم بسيار زيرکانه. دموکريتوس راه حل واقعی مشکل «جوهرِ اوليه» و «دگرگونی» را يافته بود. اين مسألهء بسيار پيچيده فيلسوفانِ چندين نسل را به حيرت انداخته بود و سرانجام دموکريتوس به تنهايی با کاربُردِ شعورِ خود راهِ حل آن را يافت. سوفی خواهی نخواهی لبخندی زد. بايد درست باشد که طبيعت از ذره های رطز تغييرناپذير ساخته شده است. در ضمن هراکليتوس هم حتماً درست ميگفت که تمام چيزها در طبيعت «روان» است. چون همه چيز در گذر است، حيوانها ميميرند، حتی رشته کوهها آهسته آهسته از هم ميپاشند. موضوع مهم آن است که اين رشته کوهها از ذره های ريز و نامرئی که هرگز نميشکنند درست شده است. در عين حال دموکريتوس پرسشهای تازه يی مطرح کرده بود. برای نمونه، ميگفت همه چيز ميکانيکی روی ميدهد. برخلاف امپدوکلس و آناکساگوراس- به نيرويی فراطبيعی در هستی- قائل نبود. دموکريتوس، در ضمن، اعتقاد داشت انسان روح جاودان ندارد. اين برای سوفی هم قطعی بود؟ نميدانست. خوب، تازه درس فلسفه را شروع کرده بود.
Democritus
Portret van Demokritos
Democritus (Demokritos) van Abdera (ca. 460 v.Chr.-380/370 v.Chr.) (Oud-Grieks: Δημόκριτος / Dêmókritos) was een Grieks geleerde, filosoof, astronoom en reiziger. Hij wordt tot de presocratici gerekend. Hij wordt ook de "lachende filosoof" genoemd. Democritus stamde uit Thracië en was een leerling van Leucippus en nam diens Grote Diacosmus over in zijn eigen verhandeling over Natuurkunde.
Egypte
Na 459 v.Chr. verbleef hij een jaar of vijf in Egypte, waar hij veel leerde over het land en de astronomie. Van het merendeel van zijn boeken is alleen de titel bekend, zoals de Rondvaart van de Oceaan. Veel van zijn werken hebben de Middeleeuwen niet overleefd, maar kunnen uit verwijzingen gedeeltelijk gereconstrueerd worden. Zo weten we dat hij ook schreef over Phrygië en de Bewoners van Meroë, hoewel het niet duidelijk is of hij inderdaad de hoofdstad van het toenmalige Ethiopië bezocht had.
Babylon
In 449 v.Chr. werd de Vrede van Callias getekend tussen de Attische Bond en het Perzische Rijk en dit stelde een burger van Abdera (een lid van de Bond) in staat vrijelijk naar Babylon te reizen. Democritus verliet Egypte en maakte in Babylon een studie van de astronomie. Babylon kende al sinds 747 v.Chr., de dagen van Nabu-nasir, de cyclus van 19 jaar, die de schijnbare beweging van zon en maan met elkaar in overeenstemming bracht. Democritus trachtte deze kennis naar Athene te brengen, maar daar was de achterdocht tegen alles wat met de rivaal Perzië te maken had sterker dan de belangstelling voor wetenschap. Ook Meton zou later ervaren dat de 19-jarige cyclus niet erg welkom was.
Astronomie
Toch bracht Democritus veel astronomische kennis naar Griekenland. Hij geeft bijvoorbeeld een beschrijving van de sterrenbeelden in zijn Uronografie en - dit was nieuw - verdeelt de hemel in een noordelijk en zuidelijk halfrond. Hij verklaart ook waarom bepaalde sterren, zoals Canopus wel in Egypte te zien zijn, maar in Griekenland onder de horizon blijven. Dit leidde logisch tot de gevolgtrekking dat er naast een noord- ook een zuidpool moest bestaan.
Wiskunde
Van zijn bijdragen tot de Griekse wiskunde is mogelijk een deel uit Egypte en een ander deel uit Babylon afkomstig. Hij schreef over raaklijnen en -vlakken aan cirkels en bollen en gaf een formule voor de inhoud van een kegel.
Atoomtheorie
Op dit gebied ontleende hij waarschijnlijk veel aan zijn leraar, maar Aristoteles schrijft de atoomtheorie (het atomisme) aan hem toe. Hij trachtte een verschil aan te brengen tussen een lege ruimte aan de ene kant en het 'niets' aan de andere kant en bestreed daarmee de leer van Parmenides en was de eerste die het begrip 'ruimte' of 'leegte' invoerde. Volgens hem gebeurde er niets zomaar maar had alles een reden. Dit wordt een causaal verband genoemd. Zijn atomen (atomos = ondeelbaar) konden verschillen qua vorm, grootte en rangschikking. Ze hadden geen kwaliteiten (=a-poia) die door de mensen konden worden waargenomen. De interpretaties van zintuigindrukken zijn dus fout (de kleur zwart ontstaat door atomen die zeer hoekig zijn en veel schaduw vertonen). De atomen zijn ondeelbaar en konden een oneindig aantal combinaties vormen. De atomen bewegen doelloos door elkaar en via botsingen kunnen ze iets creëren, dat nadien weer kan uiteenvallen
www.jawananebedaar.nl
|