جوانان بیدار

 

بازگشتِ روسيه

 

نوشتهء SERGE HALIMI

سوال دربارهء مسؤوليت آغاز درگيري در گرجستان طولی نکشيد که روشن شود. يک هفته پس از حملهء نيروهای گرجستان، دو تحليلگر فرانسه يی، متخصص در همه چيز و هيچ چيز، اين سوال را «بی معنا» ارزيابی کردند. يک نو محافظه کار با نفوذ امريکايی پيش از اين، خط را برای همه مشخص کرده بود.

اين که چه کسی اين درگيری را آغاز کرده از نظـر روبرت کاگان (Robert Kagan) «بی اهميت است، چرا که اگر ميکاييل ساکاشويلی اين بار هم در دامی که ولاديمير پوتين برای وی گسترده بود، نمی افتاد، درگيری به هر حال به صورتی ديگر آغاز ميشد».(١)

يک فرض، فرض ديگری را ميطلبد: اگر در روز مراسم گشايش بازيهای المپيک کس ديگری جز ساکاشويلی، فارغ التحصيل دانشگاه کولمبيا در نيويارک که به چند زبان هم حرف ميزند، آغازگر يک عمليات نظامی بود، بازهم پايتختهای غرب و رسانه های شان در مقابل عملی چنين نمادين سکوت ميکردند؟

زمانی که نقشهای خوب و بد از پيش تعيين شده اند، دنبال کردن وقايع آسانتر است. خوبها، يعنی گرجستانيها وظيفه دارند از تماميت ارضی خود در مقابل عمليات جدايی طلبانه يی دفاع کنند، که از سوی همسايه گان شان موذيانه و مخفيانه تدارک ديده ميشود. بدها، ميبايست، همچون صربها تحکم اقليت آلبانی زبان (کوسوو) را در سرزمين شان بپذيرند و اگر نی بمبهای ناتو برسرشان فرو خواهد ريخت.

درس اخلاقی اين وقايع وقتی بازهم بيشتر عبرت انگيز ميشود، که رئيس جمهور خوب و مهربان و طرفدار امريکا برای دفاع از تماميت ارضی کشورش ٢ هزار سربازی را فراميخواند که برای اشغال عراق فرستاده بود.

شانزدهم ماه اوت گذشته، رئيس جمهور جورج بوش با تأثر بسيار دقيقاً «قطعنامه های شورای امنيت» را يادآور شد و هم چنين بر «استقلال، حق حاکميت و تماميت ارضی» گرجستان تأکيد نمود که «مرزهايش بايد مانند مرزهای کشورهای ديگر محترم شمرده شود». بدين ترتيب فقط ايالات متحده است که حق دارد هرگاه ارزيابی کند که امنيتش به خطر افتاده (و يا چنين ادعايی داشته باشد) به صورتِ يک جانبه وارد عمل شود.

در حقيقت اين سلسله وقايع، منطقِ بسيار ساده تر دارند: ايالات متحده از گرجستان (و هم چنين گرجستان از امريکا) استفاده ميکند، تا روسيه را تضعيف نمايد و ماسکو از اوستيای جنوبی و آبخازی حمايت ميکند تا گرجستان را «تنبيه» نمايد.

از همان سال ١٩٩٢ دو بررسی پنتاگون دربارهء بازگشت احتمالی قدرت روسيه که در آن زمان تکه تکه گشته بود، هشدار ميدادند. برای پايدار کردن سرکرده گی امريکا که همان سال همراه با پيروزی در جنگ خليج فارس و فروپاشی بلوک شرق تازه متولد شده بود، اين بررسيها توصيه ميکردند، که «بايد رقبای احتمالی قانع شوند که نيازی به داشتن نقشی پُر اهميتتر ندارند». هدف اصلی چنين پيشبينيهايی چه کشوری بود؟ روسيه، «تنها قدرتی در جهان که ميتواند ايالات متحده را نابود سازد».(٢)

درچنين شرايطی چه ايرادی ميتوان به رهبران روسيه گرفت؟ وقتی آن ها ناظر کمکهای غرب به «انقلابهای رنگين» در اوکرايين و گرجستان هستند و به عضويت ناتو درآمدن متحدان سابق شان در پيمان وارسا و پذيرش موشکهای امريکايی در خاک لهستان. همهء اين ها بخشی از يک استراتيژی برای تضعيف روسيه است، مستقل از رژيم و رهبران آن. حتی وزير امور خارجهء فرانسه، برنارد کوشنر نيز ميپذيرد که: «روسيه به يک قدرت بزرگ تبديل شده، امری که نگرانی آور است». (٣)

طراح استراتيژی فوق العاده خطرناک ايالات متحده در افغانستان در سالهای ١٩٨٠ (حمايت نظامی از نيروهای اسلامی برای پيروزی بر کمونيستها)، آقای زيبيگنيف برژينسکی از بخش ديگری از آنچه امريکاييها به دنبال آن اند پرده برميدارد: «گرجستان برای ما دسترسی به نفت و به زودی به گاز آذربايجان، دريای خزر و آسيای مرکزی را ميسر ميسازد، در اين چارچوب اين کشور اهميتِ استراتيژيک دارد». (٤)

البته نميتوان آقای برژينسکی را به نااستواری در عقيده متهم نمود چرا که او حتی در زمان بوريس يلسين يعنی دوران احتضار روسيه نيز ميخواست اين کشور را از گرجستان و آسيای ميانه بيرون راند تا ذخاير انرژی برای غرب تأمين گردد.»(٥)

اما وضعيت روسيه نسبت به آن دوران بهتر و ايالات متحده بدتر شده است و در ضمن بهای نفت نيز بالا رفته. گرجستان، قربانی تحريکات رئيس جمهورش، عوارض دردناک اين سه عامل جديد را به جان خرد.

١-  نقل قول از برنارد هانری لوی و آندره گلوکسمن در ليبراسيون ١٤ اوت ٢٠٠٨ و روبرت کاگان از واشنگتن پُست ١١ اوت ٢٠٠٨.

٢- Cf. Paul-Marie de la Gorce, « Washington et la maîtrise du monde », Le Monde diplomatique, avril 1992.

٣- Entretien au Journal du dimanche, Paris, 17 août 2008.

4-- Bloomberg News, 12 août 2008

٥- Zbigniew Brzezinski, Le Grand échiquier, Bayard, Paris, 1997.

 

 

 

 

www.jawananebedaar.nl