جوانان بیدار

 

 

جشنوارهء ادینبورگ یا عیش مدام

 

نوشتهء: م. عبدی،

منتقدِ هنری محل برگزاری فستيوال،

 

 

ادینبورگ، این شهر تاریخی زیبای اسکاتلند که خودشان "ادینبراو"میگویند، در ماه اوت دهها یا شاید صدهاهزار نفر را از سراسر جهان به خود جذب میکند، تا در انواع و اقسام جشنواره های هنری و غیرِهنری چون هنرهای تجسمی، کتاب و موسیقی، جشن خالکوبی، جشنوارهء آرامش روحی و جشنوارهء سیاست شرکت کنند.

 

امسال در اقدامی عجیب، تاریخ برگزاری جشنوارهء فیلم تغییر کرد و این جشنواره که یکی از قدیمی ترین جشنواره های جهان محسوب میشود، در ماه ژويیه برگزار شد. ظاهراً قصد از این تغییر، تلاش برای دست و پاکردن هویتی مستقل برای جشنوارهء فیلم و تحت تأثیر قرار نگرفتن آن از سوی جشنواره های دیگر است، اما در نهایت این امر به ضرر جشنوارهء فیلم تمام شد و این جشنواره بخشی از مخاطبان بالقوهء خود را از دست داد.

جشنوارهء امسال میزبان صدها باله، اپرا، تئاتر و کنسرت از سراسر جهان بود و این فرصت را به عنوان بزرگترین اتفاق هنری دنیا فراهم می آورد، تا یک تماشگر علاقه مند از صبح تا نیمه شب به تماشای آثار هنری بپردازد که این کماکان ادینبورگ را به تنها شهر جهان با این حجم امکان فرهنگی در یک زمان بدل میکند.

حضور ایران

امسال ایران با یک تئاتر و یک ویديو چیدمان در بخش اصلی جشنواره، موفقترین حضورش را در فستیوال ادینبورگ به ثبت رساند.

تئاتر "کشتی شیطان" از آتیلا پسیانی، با غرابت شخصیتها و وقایع توانست مخاطبان سه شب اجرایش را به خود جلب کند و "نگاهی به تعزیه"، ویديو چیدمانی از عباس کیارستمی- که دو سه سال قبل در لندن هم به نمایش درآمده بود- هم طی چهار شب نمایش، آدمهای متفاوتی از ایران را رو در روی تماشاگران غربی قرار داد و همین نکته منتقدان فرنگی را به خود جلب کرد.

در واقع هر دو کار به دلیل غریب بودن شان برای تماشاگر فرنگی، مورد استقبال قرار گرفتند. جالب این که بلیت تمام اجراها و نمایشهای این دو اثر از قبل کاملاً پیش فروش شده و امکان خرید بلیت برای تماشاگر از راه رسیده وجود نداشت.

در بخش جنبی هم تئاتری با عنوان پلاستیک از مهرداد سیف، کارگردان ساکن لندن به نمایش درآمد که موضوع بحث انگیزی دربارهء تغییر جنسیت داشت.

"اجراهای اصیلتر"،

در مجموع آثار جمع و جورتر جشنواره، اصیلتر به نظر میرسیدند. کنسرت پیانویی از استیون آزبرن، خیره کننده بود و قطعاتی از دبوسی، بتهوون و مسین، با روح و جان نوازنده آمیخته میشد و نفس تماشاگر را در سینه حبس میکرد.

کار پُر سر و صدا و پُر اجرای متیو برن با عنوان "دوریان گری" هم به رغم ضعفها، تماشاگر را با رقص مُدرن متکی بر فرمی رو به رو میکرد که از همان دقایق اول متفاوت بودنش را به رُخ میکشید.

روایت برن از دنیای مُد و زنده گی جنسی پُر سر و صدای یک مُدل، هرچند در روایت قصه اش چندان موفق نبود، اما در فرم، ترکیب صحنه، استفاده از نور و سود بردن از یک صحنهء دايماً در حال چرخش و طراحی رقصی متفاوت، یک اثر دیدنی را رقم میزد، هرچند بسیاری از منتقدان این اثر را ضعیفتر از آثار قبلی برن ارزیابی کردند.

 

اداهای جشنواره يی،

اما انتخاب آثار در بخش اصلی جشنواره، کماکان بی عیب و ایراد نبود. بودن آثاری که تنها پناهِ شان اداهای روشنفکرانه و نوعی خودنمایی بود. مهمترینش، رقص سماع درویش ترکیه بود، که هیچ نشانی از رقص و موسیقی سماع و صوفیگری اصیل نداشت؛ تنها نوعی بازی و اجرای ناموزون نمایش که با ذات رقص سماع- که به حسی واقعی نیاز دارد- شدیداً در تناقض بود. در نتیجه، دعوت و اجرای این برنامه، تنها یک سوء تفاهم بزرگ بود و اثری را رو در روی تماشاگرش قرار میداد که هیچ نسبتی با هنر نداشت.

اپرای بزرگ "شاه راجر" از لهستان هم از آن دسته آثاری بود که چندان تناسبی با ابعادش نداشت: 85 نوازنده به همراه پنجاه نفر گروه کر از لهستان، اثری را یاری میکردند که سعی داشت به هر قیمتی "متفاوت" باشد؛ در نتیجه در بخشهایی- به خصوص پردهء دوم- با اجرایی رو به رو بودیم که چندان حرفی برای گفتن ندارد و نمیتوانست جهان پیچیدهء متن را با تماشاگرش قسمت کند.

از امپرسیونيزم تا چین،

پُر سر و صداترین نمایشگاه جشنواره، "امپرسیونیزم و اسکاتلند" بود. در "نشنال گالری" که منتقدان- این بار حداقل!- حق داشتند که به آن حمله کنند.

سوال اول این بود، که هنرمندان امپرسیونیست چه ربطی به اسکاتلند دارند و پاسخ را تنها پس از دیدن نمایشگاه میشد دریافت: جمع آوری نقاشیهای امپرسیونیستی که در آرشیوهای شخصی و دولتی اسکاتلند نگهداری میشوند!

با این حال نمایشگاه فُرصتی بود باز- برای مرور چند اثرِ درخشان دگا و مونه و مانه- و رنوار- و یک تابلوی کمتر شناخته شده از آدولف مونتچلی- که تأثیرش را در نقاشان دیگر به روشنی هویدا میکرد.

                    

 

اما بهترین نمایشگاه جشنواره، عکسهایی بود از چین. این نمایشگاه حیرت انگیز صدها عکس- غالباً سیاه و سفید- را از مردم چین رو در روی تماشاگرش قرار میداد. این عکسها تصویری غریب از سرزمینی ناشناخته را به تماشاگر القا میکرد.

نمایشگاه "ونیتی فر" هم که به یک قرن عکسهای این مجله از چهره های مشهور دنیا، از جیمز جویس و همینگوی و سوزان سونتاگ تا جولیان مور و مدونا و بوش و ریگان اختصاص داشت، از دیگر بخشهای جذاب جشنوارهء ادینبورگ بود.

در میان عکسها، نام عکاسِ ایرانی با نام فیروز زاهدی هم دیده میشد که سالها برای این مجله کار کرده و عکسی از او که تصویر نیمه برهنه يی از جنیفر لوپز بود، در میان بهترین عکسهای تاریخ این مجله، برای نمایش در این جشنواره انتخاب شده بود.

 

www.jawananebedaar.nl