|
در خطِ فاصلِ اندیشه ها سرودهء وزين از:
انجنیـر خلیـل روًوفی
تا که بیگـانه ز محـدودهً اقلـیــم شـدیم زار گشتیـم و اسیر شب دژخیــم شـدیم
نقشـهً کاذب تلبیـس همــان بود که ما خارج ازموهبت صفحهً تقـویم شـدیم
شب توفانی این صاعقـهً آتش و دود آفتی بود که ما ازشررش نیـم شـدیم
در خـطِ فاصلِ اندیشـهً نا باور خـود گـاه دلبستـهً امیـد و گهـی بیـم شـدیم
خاک ما رفت به حراج ولی ما شب و روز بنـدهً شهرت و خودخواهی و دیهیـم شـدیم
در دل ساحل بیگانه نشـستیـم خمـوش نی فرازنده ز فریاد و نه تصمیم شـدیم
بر سرِ ما و تو زین وحشت شبخون چه گذشت! بر سر کـوچهً ویرانه چه ترسـیم شـدیم !
ما هنـــوز از سخـن قتـل تبارِ گـلِ سرخ لب به حـرفی نگشودیم که تحریم شـدیم
قـلهً فتح بلنـد است و شـبِ حادثه شـوم ما درین معرکه کی قامت تسلیم شـدیم
اپـــــــریل 2006 م. شهرِ کســل ـ جــرمنی
www.jawananebedaar.nl
|