|
آی خانم «مهبانو»، نمونهء ارزشمندِ ميراث بزرگ فرهنگی
جانمحمد علَمی شايد يکی مهمترين و هيجان انگيزترين کشفهای باستانشناسی قرن بيستم در افغانستان، کشف شهر يونانی «آی خانم» باشد. اين شهر تاريخی که در ولسوالی دشت قلعهء ولايت تخار در صد و يا دوصد متری شمال مجرای رودخانهء کوکچه و دو کليومتری جنوبشرق رودخانهء پنج (آمودريا) قرار دارد، زمانی توجه بيشتر را به خود جلب نمود که در سال «1944م.» يکی از سربازان قوای سرحدی افغانستان در اين محلِ دورافتاده ظرف گِلی مملو از سکه ها را يافت. اين اتفاق سبب شد که برخی از صفحه های زرين تاريخ باستانی آسيای ميانه روشن گردد. باستانشناسان فرانسه يی در سال «1964م.» کاوشهای علمی خويش را در اين منطقه آغاز نمودند که در نتيجهء آن يکی از شهرهای بزرگ جهان باستان کشف گرديد. اين شهر دارای استحکامهای وسيع، ساختمانهای شخصی و عامه و قلعهء مستحکم نظامی بوده که در آن معابد و عمارتهای نظامی قرار داشت. شهر آی خانم که جهت حفاظت راههای شمالشرقی و راههای دريايی که به باکتريا (باختر) وصل ميشد، اعمار گرديده بود. اين شهر به صورت طبيعی موقعيت استحکامی عالی را دارا بود که از طرف شمال توسط دريای آمو احاطه شده بود، در غرب آن نيز دريای سريع السيری قرار داشت و در ناحيهء جنوبغرب آن قلعهء نظامی بزرگ و مستحکمی اعمار گرديده که جهت تحکيم برج و باروی شهر خندق عميقی پُر از آب دَورادَور شهر حفر شده بود. در قسمت جنوب و شرق آن کوههای بدخشان موقعيت داشت. نقشهء شهر بسيار خوب طرحريزی شده و شهر به محله ها تقسيم شده بود. يک بخش آن به منازل رهايشی اختصاص يافته و بخش ديگر آن برای ساختمانهای اداری و قلعهء مستحکم نظامی و مذهبی اختصاص يافته بود. جادهء عمومی از دروازهء بزرگ شمال شروع و تا دريای کوکچه در سمت ديگر شهر امتداد داشت. شهر بسيار زيبا و با مهارت اعمار گرديده، سيستم آبرسانی و آبياری آن شامل چند کانال ميباشد. اين سيستم آبياری مطابق رسم و رواج آن زمان طرحريزی شده بود. ناگفته نبايد گذاشت که اين رسم در باختر نيز وجود داشت، چنانکه يکی از شبکه های وسيع آبياری زمان باستان به نام «هژده نهر» نيز در ولايت باختر قرار داشت. گرچه اين شهر بدون شک توسط يونانيها اعمار گرديده ولی با آن هم در ساختمان عمارتها و امور مهندسی آن از شيوه های کار و ساختمان محلی نيز در کنار شيوهء ساختمانی يونانی استفاده به عمل آمده است. در ساختن تعميرها از خشتِ خام استفاده شده و در قسمتهای تهداب آن خشتِ پُخته به کار رفته است. در معماری از تخنيک معماری محلی که حتی امروز نيز در افغانستان معمول است استفاده به عمل آمده است. بامهای تعميرها هموار بوده که منظرهء غيريونانی دارند. از عناصر معماری يونانی در اين جا ميتوان از سنگهای تراشيده شده که بدون به کاربُردن مصالهء ساختمانی روی هم قرار گرفته و توسط ميخهای سُربی به هم محکم گرديده اند، ميتوان نام بُرد. بامهای عمارتها توسط خشتهای کاشی فرش گرديده و در ساختن ستونها و درهای ورودی از سنگ چونه استفاده شده و چونهء مذکور از فاصلهء «پنجاه کيلومتری» جنوبغرب شهر به اين جا انتقال يافته است. نقشهء قصر طوری طرحريزی شده بود که دارای حويلی وسيع بوده و «116» پايه و ستونهای آن با ديزاين يونانی حکاکی گرديده بود که تا اندازهء تحت تأثير شيوهء محلی هخامنشیها قرار داشت. يکی از عمارتهای فوق العادهء کشف شده، عبارت از ساختمان يک معبد ميباشد. اين ساختمان از خشتهای خامِ مربع شکل ساخته شده که نشانه های معماری شرقی در ديزاين و ساختمان آن به مشاهده ميرسد. اين عمارت دارای سه مجسمه بوده که اصلاً به شکل ايستاده ساخته شده اند. اما مجسمه های مذکور طور مکمل به دست نيامده صِرف برخی علايم و نشانه های قسمت تحتانی آن ها يافت گرديده است. در قسمت شمالی شهر جمنازيوم و پوهنتونی موقعيت داشت که در آن دانش آموزان هم زمان با فراگرفتن دروس تمرينهای ورزشی را نيز انجام ميدادند، زيرا يونانيها به تربيهء بدنی و روحی اهميت يک سان قايل بودند. در قسمت تحتانی جمنازيوم (ورزشگاه) فوارهء آب با دو شيردهن قرار دارد که به شکل جمجمهء دولفين و جمجمهء شير ساخته شده بود. جالب اين است که بعد از گذشت هزاران سال آب هنوز هم از اين شيردهنها در حال فوران ميباشد. کشف شهر آی خانم از نگاه تاريخ هنر نيز حايز اهميت ميباشد. حکاکی و هيلکتراشی با کيفيت عالی در آن به چشم ميخورد. بقايای سه مجسمهء کشف شده در نوع خود بی مانند اند. يکی از مجسمه ها مجسمهء مَرد ريشو ميباشد که توسط دست راست خود عمامهء خويش را محکم گرفته است. مجسمهء ديگر مجسمهء يک ورزشکار است. مجسمهء سومی شخصيست که کفش به پا دارد. اين حکاکيها و آثار تاريخی با آنکه از لحاظ محتوی و مضمون خويش يونانی اند با آن هم دارای علايم و نشانه های محلی نيز ميباشند که بيانگر دورهء آغازين در انکشاف کلتور «گندهارا» ميباشد. کلتور گندهارا از امتزاج رسوم هنری يونانی با هنر ايرانی و هندی تشکيل شده است. اين موضوع نشاندهندهء تمدنی ميباشد که از يک سو کلتور يونانی بنيادگذاران شهر ره تبارز داده و از جانب ديگر نشاندهندهء استفاده از تخنيک معماری محلی در اعمار شهر نيز ميباشد. ساحهء قلعه يا ارگ مشتمل بر تعداد زيادی سردابه ها ميباشد که در آن ظروف گِلی و کاشی حريق شده به دست آمده است. کتيبه های که توسط رنگ نوشته شده و کتيبهء که اسامی باشنده گان اين شهر و کسانی که وفات يافته اند در آن درج ميباشد، نيز به دست آمده است. کتيبهء ديگر مربوط به يکی از شاگردان ارسطو، فيلسوف شهير يونانی، ميباشد که در آن نصايح سودمند به رشتهء تحرير درآمده است: «هرگاه شخصی در سنين طفوليت رسوم و عادتهای بهتر را کسب نموده، در سن جوانی بر احساسات غلبه حاصل نمايد و در سن کهولت نصايح خوب و سودمند بدهد، بدون شک در هنگام مرگ هيچ گونه اظهار تأسف و ندامت نخواهد کرد.» کتيبه های يونانی نشاندهندهء اين امر است که معمار اصلی اين شهر «کتياس» بوده و بخشهای کهن اين شهر در زمان «اسکندر کبير» اعمار گرديده است. دلايل زيادی وجود دارد مبنی بر اينکه آی خانم همان شهر، «الکساندريه اکسيانا»، ميباشد که اسکندر کبير آن را به نام خود مسما ساخته و در کنار دريای اکسوس (آمودريا) موقعيت داشت. قصه ها و افسانه های محلی در مورد اين شهر بيشتر تخيلی و رومانتيک به نظر ميرسد. در بعضی اين افسانه ها گفته ميشود که آی خانم يا مهبانو، دختر زيبارويی بود که سه شهزادهء باکتريا (باختر) به دامِ عشق او افتاده بودند. هرکدام سعی مينمودند تا او را به چنگ بياورند، تا اين که روزی از روزها يکی از اين شهزاده گان او را اختطاف نموده و با کشتيی که توسط شيرها کشانيده ميشد از دريای آمو عبور کرد. اين شهزاده بالاخر به محلی رسيد که بعداً در آن شهر الکساندريه بنا نهاده شد و به نام معشوقهء او مسما گرديد. نظريه يی که تا اندازهء به واقعيت قرين ميباشد اين است که نام آی خانم از نام، "سلين"،الههء مهتاب يونان و يا "اناهيتا"، الههء محلی باکتريا مشتق گرديده است. جنگها و آفتهای طبيعی بيشماری باشنده گان اين شهر پُرعظمت را در اين گوشهء دورافتاده نيز به باد فنا سپرده اند. باستانشناسان علايم آتش سوزی شديدی را دريافتند که در اثر حمله های چادرنشينان آسيای ميانه و به احتمال قوی توسط «کوشانيها» صورت گرفته باشد. سيستم آبياری موجود در شهر نيز غالباً در اثر محاصرهء شهر تخريب گرديده است. اين اثر باستانی که ميراث بزرگ فرهنگ غنی افغانستان به شمار ميرود و با علاقه مندی زياد و زحمتهای فراوان کشف گرديد، با بيدردی تمام مورد چور و چپاول قرار گرفته است. ستونها و سالون مجلل اين شهر تاريخی تخريب گرديده و سنگهای آن برای اعمار يک رستورانت و ساير عمارتها انتقال يافته اند. هيچ کس به اين ميراث بزرگ و ارزشمند فرهنگی افغانستان که مُعرف تاريخ پُرافتخار نياکان ما ميباشد حتی يک شانزده پولی ارزش هم قايل نميباشد. در هر گوشه و کنار هزاران نفر با بيرحمی زياد آثار باستانی کشور را غارت ميکنند و به گذشتهء تاريخی و آيندهء کشور خويش هيج ارج نميگذارند. آن ها اين را نميدانند که با فروختن اين ميراث تاريخی به نياکان و پدران خويش اهانت ميکنند و در حفظ اين آثار و ساير آبده های تاريخی کشور با بی تفاوتی برخورد نموده و خود را مکلف نميدانند. آن طوری که يکی از نويسنده گان کلاسيک روم مينويسد: «وقتی خانهء همسايه حريق ميشود شما بی تفاوت مانده نميتوانيد.» مأخذ: Asr,. . . “And I wept for Ai Khanum” F. R. Allchin & Hammond, “The Archaeology of Afghanistan,” Cambridge, 1978. W. Bell, “Archaeological Gazetteer of Afghanistan,” Paris, 1982. L. Dupree, “An Historical Guide to Afghanistan, Kabul, 1977.
Photographs of Ai Khanum courtesy of the Society for the Preservation of Afghanistans Cultural Heritage.
www.jawananebedaar.nl
|