جوانان بیدار

 

حضور گذشته در حال

 

دُکتور عبدالله نایبی،

 

یادی از جانبازان ِجُنبش

 

یادکرد از اساسگذاری ِحزب دموکراتیک خلق افغانستان در اول جنوری 1965 بهانه ییست برای یادآوری چند نکتۀ جدی در رابطه با گذشتۀ جُنبش چپ افغانی:

 

1-                        تاریخ و تاریخنگاری:

 

تحلیلِ تکوین، نضجیابی و پیامدهای رویداها و روندهای گذشتۀ هر جامعه، در ابعاد گوناگون آن، وظیفۀ علوم تاريخيست. وقتی از علوم میگوییم منظور ما شناختی مبتنی بر عینیتِ موضوع شناخت است. دشواری کار مؤرخ در این است که عینیت ِ موضوع شناخت، مستقیماً در اختیار او قرار ندارد. مؤرخ ناگزیر بر اسناد و شواهد تکیه میکند. تاریخنگاری تا دیر زمانی به تدوین تجلیلنامه های شاهان و فرماندهان و زرداران خلاصه میگردید و چیزی جز توجیه مناسبات استبدادیِ حال بر اساس باز خوانی ایدیالوژیک و جانبدار گذشته نبود. مؤرخ- غالباً- مداح ستمگران روز گارانش بود!

با تدوین ماتریالیزم تاریخی به حیث سنگپایۀ تیوریکِ علوم اجتماعی، دو چشم انداز بزرگ برای درک گذشته باز گردیدند:

-      تحلیل مناسبات اقتصادی بین آدمها به حیث زیربنای زنده گی اجتماعی؛

-      تحلیل ساختارهای امروزی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اندیشه یی به حیث "جایگاههای وجود گذشته".

هر دو عرصه متعلق به پرداخت شناخت علمی اند. در گذشته یی نی چندان دورِ، احزاب انقلابی و کمونیستی خود این وظیفۀ علمی را به دوش گرفتند، چون "علوم دانشگاهی" عمدتاً در ظلمتسرای ایدیالوژیهای فرادستان قرار داشتند. این اقدامِ ضروری، خطری به همراه داشت که خیلی زود دامنگیرِ جُنبش انقلابی جهانی گردید: "ایدیالوژی" با سیمایی به ظاهر انقلابی، وارد گسترۀ علم تاریخ گردید. نگارش «تاریخ حزب بلشویک» زیر نظر استالین نمونۀ برجستۀ "بازخوانیِ ایدیالوژیکِ" گذشته به سود یک گروه حاکم بود. "عینیت موضوع شناخت" کنار گذاشته شد و "ذهنیت"، به نام انقلاب و مبارزه علیه بیداد، وارد دانشسرای تاریخ گردید. با درنظرداشت تمام این تجارب تلخ، نهضت آیندۀ افغانستان بر آن است که دستبُرد جانبدارانه به عینیتِ اسناد و شواهد تاریخی یا بازخوانیِ عاطفی گذشته بر اساس پیوندهای سازمانی، قشری، قومی یا مذهبی، در حکم جنایت علیه کارنامۀ کسانیست که دیگر امکان دفاع از خویش را ندارند. ما جداً معتقد به تدوین چنان تاریخی از جُنبش چپ افغانی هستیم که از فراسوی تعلقها و باورهای ما، به بازنمایی حقایق بپردازد ولو به سود دیروز یا امروز ما نباشند.تنها چنین شیوۀ وارسته از چنبرۀ ایدیالوژی، ضامن ارایۀ تحلیل علمی از گذشته و درک ساختارهای امروزی جامعۀ افغانیست. باید در این عرصه بسیار سختگیر بود!

 

2-                        یادنامه و گرامیداشت:

 

افزون بر آنچه گفتیم، گذشته را میتوان– دست کم– به سه گونۀ دیگر بازیافت: نخست در مقایسه با آنچه امروز هستیم؛ دو، در برشماری آنچه دیروز میتوانستیم باشیم و نبودیم و سه، در شکلگیری فردایی– از میان فرداهای بیشمارِ ممکن– که در هر لحظۀ امروز ما چون دریچه یی بر کرانه های آبیِ امید، باز است!

آرمانِ بهروزی و باور به فرداهایی سترده از فقر و بیداد، همیشه شامگاهانِ غم اندودِ بشرِ مظلوم را همراهی کرده اند. فرداهایی که تا هنوز– دریغا– همچنان فرداهایند! هر برگ از این سرگذشت و هر برهه از این رستاخیزِ دایمی علیه بیداد و نابرابری، با ایثار و جانفشانی شماری از دلیرانِ پیکارجوی عجین بوده است. گرامیداشت خاطرۀ این قهرمانان گمنام یا خاموش که در جنگی نابرابر، با دستانی برهنه به آوردگاهِ گماشته گانِ فرادستان و جلادان شتافتند، وظیفه ییست که به دوش مبارزان امروزین افتاده است. باید آن را به گونه یی که در خور شأن و عظمتِ از خودگذری آنان باشد، به سر رساند!

جُنبش چپ و انقلابیِ افغانی، در تمام لایه های ترکیبیش، از کارنامه های قهرمانانه و ستایش انگیز انباشته است. زنده نگهداشتن آن ها در حافظۀ گروهی ما جزیی از پیکاریست که امروزه علیه بیداد ادامه میدهیم. اکثریت رفقای دیروزی ما که همچنان در مواضعِ باورهای آغازین حزب زانو زده اند ، لاجرم دریافته اند که یادبود از پیکارِ رفته گانِ جُنبش نمیشود به تنها "تجلیل" خلاصه شود؛ باید چراغِ آرمانهایِ سترگِ بشرخواهانۀ آنان را به دست گرفت و برای تحقق آن ها به مبارزه ادامه داد. از سرگیریِ سازندۀ راه آرمانهای مبارزانِ رفته از میان ما نمیتواند از بازسنجی و نقدِ جدیِ راهِ به سر رسیده، جدا باشد. در کنار گرامیداشتِ خاطرۀ پیکارجویانِ اصیل، نمیشود در برابرِ پلشتیهای شماری از جفاگران– که چی بسا خود زمینه سازانِ شکست و بساط گسترانِ قربانگاه بودند– سکوت کرد.

ادامه دادن راه قهرمانانی که پاسداران داد و برابری بودند، بزرگترین تجلیل از آنان است! نهضت آیندۀ افغانستان با همین باور راه خود را برگزیده است و با متانت به پیش میرود؛ باید به آن پیوست و آن را به «حزب بزرگ مردم افغانستان» مبدل کرد– حزبی که بالاخر بتواند داد را بر "تارک تاری " جاودانه بنشاند!

 

برگرفته: از آرشيفِ اُرگانِ مرکزی نشراتی نهضتِ آيندهء افغانستان

 

 

 

 

www.jawananebedaar.nl