|
دستِ فرنگ
سرودهء بکرِ: نقيب صادق،
در کشورِ آزادهء ما پای فرنگ است باخونِ شهيدانِ وطن دستِ او رنگ است
او در پیِ دزديدنِ دارايی اين خاک ماييم و همين ثروتِ ما عزت و ننگ است
هرقامتِ آزاد که بلند کرد سر و تن با کينه و نيرنگِ فرنگ باز به جنگ است
گر خادمی کو بهرِ حقوقش بستيزد او زود شود کشته و يا دير به چنگ است
ور جامهء دوخت مامِ وطن بر تنِ آزاد با خونِ عزيزانِ وطن لاله به رنگ است
هر ماهی شيرين که به دريای وطن شد از بختِ بد او طعمهء تمساح و نهنگ است
با دشمنِ روبه صفت فتنه بر انگيز هر کودکِ اين خاک چو شير است چو پلنگ است
با توپ و تانک و حربه و سلاح اتُمش افزارِ نبردِ من و تو غولک و سنگ است
ما تشنه به آزمودنِ بازوی توانا خصمم شده آراسته با حيله و رنگ است
در خانهء خود خيمهء هجرت به سر ماست اين فاجعه هم از ثمرِ کِشتِ فرنگ است
هر بابِ خدا را که بکوفتم ز ايمان دستياب دق الباب همه گوشهایِ گرنگ است
چندی به دفِ شرق برقصيديم و کنون غرب چيست حاصلِ اين بزم به جز گورِ که تنگ است
در لندن و نيويارک و در پاريس و ماسکو از فيرِ تفنگِ تو چه پيکها که به جنگ است
همسايهء من دشمنِ صلح و سلمم شد نابود شود هرکه او هيزمکشِ جنگ است
بيهوده به توصيفِ نياکان چه نشستی! خود چرخی بگردان که ايامِ شرنگ است
با تير و تفنگ چون کنم اين خانه من آباد؟ افزارِ کار آخر نه تفنگ، بيل و کُلنگ است
دست طمع بر دشمنِ خاک کار صلاح نيست هر دالر و پوندش به تو صد تير و خدنگ است
برخيز و بيَفروز تو شمعی به شبستان دزد آمده در خانه و خُفتن به تو ننگ است
در ورطهء بيچاره گی هستيم همه حيران ساربان تهی مغز به بيراهه درنگ است.
www.jawananebedaar.nl
|