جوانان بیدار

 

 

سرودهء نابِ نوروزی

اثرِ،

شاعرِ متعهدِ، نقيب صادق،

 

نوروز

 

ای پيامبرِ آفتاب و روشنی!

ای بنشسته بر توسنِ سفيدِ پامير!

که از بلندای قُله های آبی پرست

از آن سویِ شرق می آيی

مرا ببخش، که ديريست

به پيشوازِ تو

آتشی در نوبهارانِ بلخ نيَفروخته ام.

اما،

از روزنهء کُلبهء ويرانه ام

دودِ آه و اندوهِ تلخ

گويای آتشِ بی شعلهء درونِ من است.

نوروز!

ای مهمانِ هميشه خواستنی!

گامهای سبزت را

بر تنِ آزرده از جنگِ فصلِ سردِ من

آهسته آهسته بگذار

که من سخت خسته ام.

نوروز!

ای محرمِ همه جا!

وقتی از آشيانهء شکستهء من گذر کردی

تصويرِ سُفرهء فقيرانهء بی نانم

و تنهای پُر درد و برهنهء کودکانم را

با خود، به قصرهای مجللِ استبدادِ هيرويين- شاهان ببر

و روی خوانِ رنگين شان به نمايش بگذار

از روزنهء ديده گانِ هميشه آبی ات

نوری به تاريکی درون آنان بتابان

و وجدانِ تيره و چرکين شان را

صيقل کن!!

 

 

 

 

 

www.jawananebedaar.nl