جوانان بیدار

 

منبع: سايتِ انترنيتی بی. بی. سی

فشردهء برگردانِ دری: داکتر همايون کامران

 

به مناسبتِ بيستمين سالروزِ خروجِ نيروهای نظامی شوروی از افغانستان، در سايتِ انترنيتی بی. بی. سی. (B. B. C.) گزارشی از قلم ليزدوسِت (Lyse Doucet)، خبرنگارِ آن به نشر رسيده است.

 اينک، برگردانِ مختصرِ دری اين گزارش را غرضِ آگاهی بيشترِ هموطنانِ گرامی، تقديم ميدارم.

*   *   *

کابل بيست سال بعد از شورويها

 

افغانها هنوز دربارهء آيندهء شان نگران اند. خارجيها بازهم از خود ميپرسند: آيا ماندن در اين جا (افغانستان) مصون است؟

 

بيست سال قبل، درست در اين هفته قشون شوروی پس از 9 سال اشغال از افغانستان عقبنشينی کرد.

 

ليز دوسِت، در آن زمان خبرنگارِ ما در کابل بود. موصوفه، اکنون دوباره به پايتختِ افغانستان برگشته است. از زبانِ وی ميشنويم:

 

«من هنوز برگهء خاکیِ کمرنگ با مُهرِ سفارت بريتانيا در کابل را با خود دارم، که در آن، {19 جنوری 1989م.} با حروفِ سياه درشت درج است:

«برايت توصيه ميکنيم، که بدونِ ضياع وقت و تا زمانی که پروازهای عادی مُيسر است، افغانستان را ترک کن.»

 

بعد از اين هوشدارِ سفير به ليزدوسِت، سفيرِ انگليس بيرق اين کشور را به پايين کشيد و بابِ ورودی محوطهء سفارتِ مجلل را که زمانی، (Lord Curzon) گنجايش آن را بيش از پنج لشکر تخمين کرده بود، مسدود کرد.

 

سفيرِ ايالات متحدهء امريکا، چند هفته قبل از آن با درخواستِ خروج کاملِ قوای شوروی و پيشگويی سقوطِ دولت افغانستان، فعاليتهای سفارتِ کشور خود را به حالتِ تعليق درآورده بود.

 

صداهای توأم با اضطراب و نگرانی،

 

زمستانِ سختِ سال 1989م.، روزهای احتضارِ امپراتوری شوروی بود، چيزی که ما آن وقت گمانِ آن را هم نميکرديم، ولی، احساس ما اين بود، که کابل در معرضِ توفان (Eye of The Storm) قرار گرفته است.

 

چه خارجيها و چه افغانها، روزِ چندين بار از من با سرگوشيهای پُر از دلهره و اضطراب ميپُرسيدند:

 

«آيا ما کشور را ترک ميکنيم؟، آيا مصون است، که بمانيم؟، نجيب چه وقت خواهد رفت؟، {از نجيب، مطلبِ شان نجيب الله رييس جمهورِ موردِ حمايت شوروی بود.}»

 

نجيب، مردِ تنومند با صدای بلند و سينهء پهن بود. هرکسی که به وی گوش ميداد، ميگفت، که او هيچ جايی نميرود. ولی، آن وقت کمتر کسی به وی باور داشت.

 

در کشورِ همسايه (پاکستان)، شورشيان مجاهد برخوردار از قدرتِ ايالات متحده، پول عربستانِ سعودی و تلاشهای پاکستان برای تشکيل يک حکومتِ الترناتيف، باهم در ستيز و منازعه بودند.

 

قبل از عزيمتم به کابل، زمانی که در اسلام آباد بودم، از سرانِ مجاهدين ميشنيدم، که در کابل بايد مواظب باشم. بعداً نامه های "عبورِ مصون" را به من فرستادند، تا در زمانِ ورودِ آن ها (مجاهدين) به کابل به من صدمه نرسد. برای آن ها سقوطِ کابل موضوع هفته ها بود.

 

در آن وقت، درکِ اين مسأله واقعاً مشکل بود، که به نجيب باور کنيم يا به مجاهدين.

 

شهر در محاصره،

 

حتی تحکيماتِ شورويها، اين احساس را تقويت ميکردند، که سی هزار، جنگجوی مجاهد، فقط آن طرفِ قُله های پوشيده از برف جابه جا شده اند.

 

راکتها هر روز بر شهر فرود می آمدند، اما، اين به مفهومِ سقوطِ کابل نبود.

 

درين هفته ها، من با افغانهايی که آن وقت مشاورانِ نزديک رييس جمهور بودند، تماسهای تلفونی گرفتم. از دستيارِ سابقش پُرسيدم: آيا، نجيب واقعاً نيرومند بود؟ او با تأکيد پاسخ داد:

 

«نجيب نی تنها که نيرومند بود، بل که بسيار هم نيرومند بود.»

 

کابل در سالِ 1988م. با رقابتهای جنگ سرد به انزوا کشيده شده بود، که گهگاهی هم برف با قطع شاهراه و يا تعليق پروازها به اين تجريد کمک مينمود.

 

در آن زمان تلفونهای همراه و انترنيت وجود نداشتند، صِرف چند عدد ماشينِ پُر سر و صدای تلکس و سه لين تلفونِ بين المللی در اختيارِ ما بود.

 

ارتباطاتِ تلفونی (کابل) به دلايل زيادی از طريق Glascow تأمين ميشد، لهذا، بيشتر وقتها از اتاقِ دلتنگِ خود، در هوتل بالای تپه، مصروف صحبت با اپريترهای تلفون در اسکاتلند ميبودم.

 

سه سال بعد، بالاخر، حکومتِ پريزدنت نجيب الله از هم پاشيد. وی در نتيجهء دسايسِ داخل حزب خودش و ماسکو، پروسهء نافرجامِ ملل متحد و معامله های دوگانهء قوماندانهای با هم رقيبِ مجاهدين، سقوط کرد.

 

آن ها (توطئه گران) بالاخر بر کابل مسلط شدند و قسمتِ اعظم آن را تخريب کردند.

 

بر چوبهء دار،

 

رييس جمهور، مقارن با سقوطِ رژيمش قادر به ترک "کشور" نشد و در محوطهء سازمانِ ملل پناهنده گرديد.

 

زمانی که طالبانِ مسلح در سالِ 1996م. به کابل يورش بُردند، وی تشويق به فرار شد، ولی، با اعتماد به نفسِ بارزی که جزِ طبيعتش بود، پافشاری ميکرد:

 

«من، مردمم را ميشناسم. من اين جا ميمانم.»

 

جنگجويان انتقامجوی طالبان وی را کشتند، و جسدش را همراه با برادرش در چهارراهی به دار آويختند.

 

آن وقت چنان بود و حالا چنين است:

 

اکنون، در جاده های يخبندانِ زمستانِ کابل، دستفروشانِ خوردسال، رويهای ناشستهء خود را بر شيشه های موترها ميمالند و تصويرهای رهبران افغان، به شمولِ نجيب الله را برای فروش عرضه ميکنند. کاپيهای بياناتش (سخنرانيهای نجيب الله)، حالا در مارکيتها به سرعت به فروش ميرسند. زيرا افغانها، در آن درايت و فراست را ميبينند و آن را تحسين ميکنند.

 

تصادمات و خشونت کماکان ادامه دارد. حالا اين بُمبهای انتحاری طالب است، که مردم را وحشتزده ساخته، نی راکتهای مجاهدين.

 

افغانها، هنوز به آيندهء خود نگران اند، خارجيها هم از خود ميپرسند، که آيا ماندن مصون است؟ و هم چنان بسياری از افغانها در آن زمان که ميخواستند بدانند، تا چه وقت، پريزدنت نجيب الله در قدرت دوام خواهد کرد؟ حالا آن ها سوال ميکنند، که آيا رييس جمهور کرزی، دوباره انتخاب خواهد شد؟

 

حکومتهای غربی، به شمولِ ادارهء واشنگتن پرسشهايی را در موردِ حاکميتِ او (کرزی) مطرح مينمايند.

 

بيست سال بعد، کابلِ غنوده در آغوشِ هندوکش، هم چنان در معرضِ تهديد شورشيان قرار دارد، هنوز عيناً مانندِ آن زمان: در معرضِ توفان!

*   *   *

اين گزارشِ خبرنگار بی. بی. سی. به تاريخ 14 فبروری 2009م. به ساعتِ 30. 11 به وقت گرينويچ از راديوی 4 بی. بی. سی. پخش گرديد.

 

برگرفته از: سايت انترنيتی نهضتِ آيندهء افغانستان

 

 

www.jawananebedaar.nl