جوانان بیدار

 جان بِده

سروده يی از،

شاعرِ فرهيخته، نقيب صادق،

 

حرفيست درونِ سينه مجالِ بيان بِده

صد تير داده يی و کنون يک کمان بده

 

ما را به وعده بر درِ هفت آسمان مبر

اين جا به پای خويش تو يک توته نان بده

 

از قال و قيل درونِ سينه پُر از های و هوست

حالا برای درکِ او يک ترجمان بده

 

گويند، مسيح روح به تنِ مُرده ميدَماند

عيسی دَمِ دگر تو مگر اين زمان بده

 

علم و يقينِ من نشود، هرچه گفته اند

بگذر تو از فسانه، حقيقت نشان بده

 

در دفترت برای من، از من سروده يی

از خود حکايتی تو از آن کهکشان بده

 

شمع و چراغ دست منت روشنی نداد

يک نور و يک فروغ تو از آسمان بده

 

خونخوار آژدريست پس ديوارِ قلعه ام

دستم مبند، رهاش کن و يک سنان بده

 

اين شهر سرزمينِ شغالان و روبه هاست

شيران کجاست، لطف کن، آن جا مکان بده

 

اين بادِ غرب قاتلِ شمعِ رهِ من است

سدِ رَهَش تو حايلِ اندر ميان بده

 

تا چند به تندبادِ حوادث رها کنی

يک لحظه هم به سايهء مهرت امان بده

 

دريادلی بده و مکانی در عمق جان

وانگه برای گفتنِ راز، يک زبان بده

 

تاق و رواقِ دهر به صلح است، نيازمند

اين جنگ هستی سوز بِبر، صلح مان بده

 

خاموش و بيصدا چه نشستی به پرده يی

رُخ را نما به عالمِ بیجان و جان بده

 

 

 

www.jawananebedaar.nl