جوانان بیدار

 

 

منبع: روزنامهء گاردين "Guardian

فشردهء برگردانِ دری: پوهنمل دُکتور همايون کامران،

  

تحليل آتی، که از نظرِ خواننده گانِ گرامی ميگذرد، فشردهء برگردانيست، از مقالهء نشرشده در روزنامهء گاردين  Guardian- به تاريخ 14 فبروری 2009م.

 مقالهء مذکور، به مناسبتِ بيست ساله گی عقبنشينی قشونِ شوروی از افغانستان، از قلمِ آقای جاناتان استيل Janathan Steele پژوهشگر و خبرنگارِ معروفِ انگليسی، منتشر گرديده است.

 آقای Steele در مقالهء خويش، تجاوزِ ارتش سرخ را با حضورِ کنونی نظامی امريکا در افغانستان به مقايسه گرفته و پيامدهای هردو را موردِ ارزيابی قرار داده است.

 اين پژوهش از جهتی هم حايز اهميت است، که از هستری جنگِ سرد متأثر نبوده و نويسنده در رديابی عواملِ تأثيرگذار در سقوط حاکميتِ دُکتور نجيب الله،- بعد از ختمِ اشغال- با دقت و واقعيتگرايی بيشتری عمل کرده است.

 بادرنظرداشتِ اوضاع و احوالِ آشفته و بحرانیِ کنونی کشور و به منظورِ آگاهی بيشترِ هموطنان گرامی از تحليلِ اين پژوهشگرِ انگليسی، اينک، برگردانِ دری آن را تقديم مينمايم.

 

*    *    *

به مناسبتِ بيست ساله گی خروج نيروهای نظامی شوروی از افغانستان

 

"ناتو عميقتر از روسيه در باتلاقِ افغانستان فرو رفته است"

 

بيست سال قبل، در 15 فبروری 1989م.، آخرين واحدِ نيروهای نظامی شوروی، پس از 9 سال تجاوز و از دست دادنِ پانزده هزار سرباز، افغانستان را ترک گفت.

 

روزی که آخرين قطعهء نظامی شوروی از رودِ آمور عبور ميکرد، اين جانب، يگانه ژورناليستِ خارجی بودم، که به مقصدِ کابل در هواپيما از آمو ميگذشتم. دوستانِ روسی من در ماسکو، جايی که گزارشگرِ اين روزنامه (گاردين) بودم، سفرم به کابل را دُور از تعقل ميپنداشتند، زيرا، معتقد بودند، که در آن جا به زودی حمامِ خون جاری خواهد شد.

 

رژيمِ لاييک Secular دُکتور نجيب الله که کريملين به جا مانده بود، پايه های قويتر از آن داشت که بسياری از خارجيها تصور ميکردند و آن هم قسماً تعلق ميگرفت به حمايتِ شهروندانِ کابل از رژيمِ وی، که از هرج و مرج و کشتارِ ناشی از پيروزی مجاهدين بيمناک بودند.

 

حالا، دو دهه بعد، بوالعجبيهای جنگ امريکا در افغانستان متبارز شده است.

 

زمانی که ريچارد هولبروُک "Richard Holbrooke" فرستادهء ايالات متحدهء امريکا در منطقه- بارِ نخست- (هفتهء دوم ماه فبروری 2009م.) از افغانستان ديدن کرد، ممکن از سالروزِ "ختمِ تجاوزِ شوروی" آگاهی نداشت، ولی ميدانست، که تجاوز نظامی به رهبری امريکا، هم در هشتمين سال خود قرار دارد. روسها در سال هشتمِ حضور نظامی خويش، ترتيباتِ برگشت را ميگرفتند، ولی، امريکا و ناتو در جهتِ توسعهء حضور خويش اند و اگر پلانهای بارک اوباما، برای اعزامِ سی هزار سرباز ديگر تحقق پذيرد و تلاشها برای ازديادِ قوا از جانبِ ناتو هم ثمر بدهد، تعداد نيروهای ائتلاف در افغانستان به 115000 نفر خواهد رسيد، دقيقاً تعدادی که روسها در زمان شدت جنگ در کشورِ افغانها داشتند.

 

گرچه تلفاتِ غرب به مراتب کمتر است، ولی اين به معنای موفقيتِ بيشترِ ناتو نيست؛ ائتلافِ غربيها، مانندِ روسها تنها کابل و مراکز ولايتها را در کنترول دارند، قريه ها و روستاها دستخوشِ حمله های مقاومت اند، که در صفوف آن افراطيونِ اسلامی، ملی گرايانِ پشتون، بزرگانِ قبايل، ملاها و جهاديهای عرب شامل اند، دقيقاً همان ترکيبی که در برابرِ روسها به پا خاسته بودند. تفاوت در آن است، که در سالهای 1980م. غرب و پاکستان مقاومت را حمايت و آن را از لحاظِ نظامی تجهيز مينمودند؛ ولی، اکنون درآمدِ حاصله از "هيرويين" آن را به يک "نيروی" خودکفا و کمتر قابلِ کنترول تبديل کرده است.

 

ناتو، به آزمونهای دشوارتر از روسها مواجه است. بيست سال قبل طالبان وجود نداشتند، بُمبهای انتحاری معمول نبود، ارتش و پُليس از کارآيی بيشتری برخوردار بودند. کابل، تحتِ کنترول شوروی به جزيرهء آرامی ميماند، که در آن دختران به مکتب ميرفتند و دوشيزه های جوان بدون حجاب در دانشگاه حضور داشتند. مجاهدين گاهگاهی به شهر راکت پرتاب ميکردند، که تخريب آن به مراتب کمتر از آن بود که جريان عادی زنده گی را مختل سازد.

 

تفاوت آن را با وضعيتِ امروزی ببينيد:

 

قطارهای زرهی با آژيرهای تخريش کننده؛ دفاترِ غربيها در محاصرهء ديوارهای بلند و خريطه های ريگ؛ مع الوصف، طالبان توانايی حمله بر هر منطقه در شهر را دارند.

 

تجاوزِ شوروی تخطی از قوانين بين المللی بود و از طرفِ سازمانِ ملل متحد محکوم ميگرديد، ولی اهدافِ معتدلتر از تجاوز سال 2001م. امريکا را تعقيب ميکرد. ماسکو در پی تغيير رژيم نبود، بل که تلاش ميکرد، پايه رژيم معروض به تهديد فزاينده از يک جنگ داخلی را استوار نگهدارد.

 

با آن که، مقامهای غربی ادعا داشتند، که کريملين در صددِ رسيدن به بنادر آبهای گرم در خليج است، ولی اهداف واقعی محدود بود. ماسکو، ميخواست از يک دولتِ متحدِ خويش دفاع کند؛ مجاهدين را (کسانی که حتی قبل از تجاوز ارتش شوروی، از حمايتِ سی. آی. ای. برخوردار بودند)، مهار نمايد و از تبديل افغانستان، بعد از اخراج امريکا از ايران، به يک حصار طرفدارِ غرب جلوگيری کند. کريملين، از حضورِ مجدد امريکا، "اين بار در افغانستان" در هراس بود.

 

عقبنشينی قوا هم برای ماسکو، آسانتر تحقق پذيرفت، اگر آن را با ختمِ احتمالی اشغال فعلی غربيها به مقايسه بگيريم:

 

مذاکراتِ ژنيو مبتنی بر موازاتِ "Paralellisme" به کريملين فُرصت يک عقبنشينی "آبرومند" را داد، بدين معنا که مطابق موادِ معاهده های ژنيو، روسها، همزمان با قطع کمکهای نظامی به مجاهدين و آغازِ ديالوگ بين الافغانی، افغانستان را ترک ميکردند و اين نی تنها روپوشی بود برای جلوگيری از تبارزِ چهرهء شکست روسها، بل که زمينهء خوبی هم برای حکومت افغانستان فراهم کرد- تا بعد از عقبنشينی شوروی- نيز به کار ادامه دهد. در حقيقت ديديم، که حکومت مذکور، سه سال ديگر هم دوام کرد.

 

در رابطه به علل و پيامدهای خروج شوروی و سقوطِ بعدی حکومتِ دُکتور نجيب الله، شماری از نادرست ترين برداشتهای زمان جنگ سرد صورت گرفته است، که بيشتر به افسانه ميماند، تا به واقعيت.

 

ادعاهايی که راکتهای استنگر "Stinger" ساختِ امريکا، روسها را وادار به تسليم کردند و اين حقارت منجر به سقوطِ شوروی شد، هيچ گونه اساس منطقی ندارد.

 

حاکميتِ نجيب الله، متحد ماسکو چهارماه بعد از هم پاشيدن اتحادِجماهيرِشوروی سقوط کرد و آن زمانی بود، که رهبرِ جديدِ کريملين، بوريس ايلسين، تهيهء موادِنفتی به ارتش افغانستان را قطع کرد. عبدالرشيد دوستم، قوماندانِ اُزبک، جانب مجاهدين را گرفت. تا آن زمان، آن ها (مجاهدين) قادر نشدند، تا يک شهر را نيز تحت تصرف خود بياورند.

 

افسانهء ديگر اين که: غرب بعد از عزيمت روسها از افغانستان، خود را "کنار کشيد"، ای کاش، چنين ميبود!

 

واشنگتن و پاکستان نی تنها با دوامِ تسليح مجاهدين، قراردادهای ژنيو را نقض کردند، بل که آن ها مجاهدين را تشويق ميکردند، تا به تلاشهای مکرر نجيب الله برای تحقق مصالحهء ملی جواب رد بدهند. مجاهدين خواهان پيروزی مطلق بودند، که بالاخر به آن نايل هم شدند. ولی، با راکت بارانها و جنگهای دوامدار، که منجر به ويرانی کابل گرديد، آن را برباد دادند و خشم حاصله از آن در بين مردم، زمينه را برای ظهور طالبان فراهم کرد.

 

اگر حالا حکومتهای غربی قيمت گزافی را در افغانستان ميپردازند، مصيبتيست، که به دست خود ساخته اند.

 

ناتو در حالت ناهنجاری قرار دارد و اين مفکوره که افغانستان، نی عراق "ميدان جنگ حقيقيست"، تلهء غافلگيرکنندهء بيش نيست. ايجادِ يک "موج" قوی نظامی، پاليسیی که اوباما برگزيده، ممکن سببِ پيشرفتهای مقطعیِ زمانی در عده يی از مناطق گردد، ولی تقويتِ دوامدارِ تفوق نظامی ممکن نيست و چنانکه گاردين، اخيراً گزارش داده، آن هم برای امريکا و بريتانيا هزينهء بسيار گزافی در بر خواهد داشت.

 

سرازير کردن کمکها به منظورِ جلب قلوب و افکارِ مردم، به زمان طولانی نياز دارد و اگر طرزالعمل نورمال پيگيری شود، پولها عمدتاً به جيب مشاوران خارجی و مقامهای فاسد خواهد رفت.

 

مذاکره با طالبان در چارچوبِ مصالحهء ملی به شيوهء نجيب الله معقوليت دارد. ولی، طالبان خود ديگر نيروی واحدی نيستند، با شماری از رهبران محلی و تقسيم طالبان به نسلِ "نو و کهنه" بدتر از همه، از زمان گسترشِ شعلهء جنگ به مناطق سرحدی پاکستان، سبب ظهورِ طالبان پاکستانی شده است.

 

گزينهء ديگر: عقبنشينی تدريجی ناتو؟

 

آن چنان، نتايج روشن و زودرس که در عراق اتفاق افتاد، به وجود نخواهد آورد، اکثرِ عراقيها از همان آغاز مخالف حضورِ امريکاييها در خاک خود بودند. آن ها از ويرانیِ که تجاوز به بار آورد، آگاه اند، از جنگ فرقه يی صرف نظر کردند و حالا حکومتی دارند، که واشنگتن را برای تعيين جدول زمانی خروج قوا تحت فشار قرار داده است.

 

در افغانستان، خطرِ از هم پاشيدن حاکميتِ مرکزی و آغاز يک جنگ طولانی داخلی به مراتب بزرگتر است.

 

 

 

www.jawananebedaar.nl