جوانان بیدار

 

سرِ چوک

 

 

سرودهء تازهء شاعرِ دردمندِ کشور، نقيب صادق

 

باز يک روزکِ از زنده گی را چپه کديم

صبح تا شام، ز بيکاری فقط فاجه کديم

 

در تفِ دودِ کباب، که ز هرسو می آمد

نان قاق به کمر بسته در آب چوکه کديم

 

در پسِ سايهء ديوارِ افيون- شاهان

تن خود در عرقِ فصل تموز غرقه کديم

 

سرِ چوک جايگه لشکرِ روزمزدان است

بر سرِ اين مقرِ غم با پُليس جگله کديم

 

سرِ چوک آيينهء جهان نمای وطن است

مُهرِ ننگين خيانت به کسان تاپه کديم

 

موترِ لاجورد و لعل و افيونِ کسان

سوی مُلکهای پايان، از سرِ چوک تيله کديم

 

صبح که از خانه به قصدِ سفرِ چوک شديم

به زنک تيل و نمک، چای و شکر وعده کديم

 

کودکو بانگ بر آورد، که پدر کفشم نيست

اين چند روزيست، که خوده بندی در خانه کديم

 

دخترم با لبِ گريان ز پَيَم نعره کشيد

که براش چادرکِ از گُل سيب وعده کديم

 

مادرش بر لب در شيشت و يکی آه کشيد

زيرِ لب گفت، گمانم که عجب خانه کديم

 

نمِ چشمانِ زنم شيمهء پاهام ربود

برِ او بر لبِ در شيشته هردو گريه کديم

 

غم ناداری و بيکاری و بدقسمتی را

از خداست گفته و بازهم به خدا رجعه کديم {!}

www.jawananebedaar.nl