|
هرگز گمان مبر سرودهء نغزِ زمان الدين زُمره،
ای صاحب نظر هرگز گمان مبر کاين نوکرانِ شوکت و شأن و جلال و زر يک روز يا شبی، بندند ميانِ شان، بهرِ تداوی همه دردهای سر به سر کز خانه تا به کوچه و از دِه تا به شهر گسترده چادرش، طاعونوار بر سرِ اين نسل در به در. اينان که در بهای هزاران شهيد ناب امروز نشسته اند، آسوده و به تاب، در خانه های امن و هوادار و بيخطر، آيا مطلع اند؟ از حالِ بيوه ها و يتيمهای در به در! هرگز طمع مبر، چيدن تو ميوه يی زين بيدهای کرمی و بی فيض و بی ثمر چيدن تو ميوه يی، هرگز طمع مبر. توليدِ پشم کم شده امروز در وطن، هرسو که بنگری، بينی به چشمِ سر، ريشهای گِرد و پهن، يا مثلِ کوزه يی، يا چرک و جر و بر، يا چيزک دگر، که رسيده است تا کمر. امروز در وطن، کم نيست حيله گر ای وای به اين هنر، ای وای به اين هنر. اينان که نانهای مزه دار و چرب را، در گِردبادِ تيرهء ريش و بروت خويش، در غارِ هولناکِ دهان تيله ميکنند، از بهرِ کسبِ آن، روزِ دهها بار، به اشکالِ رنگ رنگ، دهها حيله ميکنند. اينان که خويش را، شمارند نُخبه گان يک لقمهء حلال نيابی به نانِ شان، يک خُلقِ آدمی نبينی به شأن شان. با اين همه مگر، اين پايه های دين، هرنوع کار خويش، با نامِ ذات پاک خدا ميکنند شروع، ای وای به اين قيامتيان، وای به اين گروه، ای وای به اين گروه.
www.jawananebedaar.nl
|