|
گرامشی و مفهوم فرهنگ
تتبع و نگارش: طارق پيکار،
انتونیوگرامشی، این انقلابی راستینِ جنبش کارگری دهه هایِ نخستِ قرن بیستم میلادی، در میان مبارزانِ جنبش چپ کشورِما چهرهء چندان آشنا نیست. آثار او، جای خود را در فرهنگ جنبش انقلابی افغانستان، آن گونه که شایستهء اوست، باز نکرده است. بناً، اين اقدام آغاز و کوششی در جهت آشنایی با زنده گی و ارایهء برخی نظریه های فرهنگی این انقلابی بزرگ میباشد. * * *
انتونیوگرامشی، اندیشمند، تيوریسین و سیاستمدار ایتالیایی در 22 جنوری سال 1891م. در جزيرهء ساردينا در شهرِ آلس کشورِ ايتاليا به دنیا آمد و در جوانی به صفوف جنبش چپ پیوست. گرامشی، نمادِ انتی فاشيزم جهانيست. او، در 8 نوامبر 1926م. از جانبِ رژیم فاشیستی موسولینی دستگیر و به 20 سال و 4 ماه و 5 روز زندان محکوم گرديد. با آنکه تلاشهای فراوان جهانی برای رهايی او از زندان صورت گرفت، اما، تلاشها بی اثر ماند و گرامشی تا سال 1933م.، در بند ماند. در سال 1933م. در حالی که کوچکترين اميدی در اثرِ وخامتِ بيماری، برای زنده ماندنش باقی نمانده بود، تحت الحفظ به بيمارستان انتقال شد و در 27 اپريلِ 1937م. چشم از جهان بست. معروفترین نوشته های او، دفترهای زندان- مجموعاً 33 جلد- به اضافهء نامه های زندان، بازتابِ دیدگاههایش در زمینه های گوناگون اجتماعی، فلسفی و سیاسی بوده، که شهرت جهانی داشته و در زندان نوشته شده است. از انتونیو گرامشی تاکنون چند اثر به فارسی ترجمه شده است. ديدگاهِ گرامشی دربارهء چگونه گی پیوند بین شعور عام و تفکر انتقادی از موضوعاتیست که بحثهای بسیار به دنبال داشته و دارد. در اين نوشته دربارهء دیدگاههای گرامشی در مبحث فرهنگ پرداخته ميشود. مطالعهء پيگير و کسبِ تجاربِ غنی در زنده گی سياسی و مسايل مربوط به طبقهء کارگرِ شهرهای بزرگ صنعتی ايتاليا، ابعادِ کم نظيرِ انسانی آثار گرامشی را توسعه بخشيد. گرامشی، در متنِ دو موقعيتِ متفاوتِ اجتماعی- فرهنگی (تفاوت برجسته ميان جزيرهء ساردينا (زادگاهش) و شهر صنعتی تورين) آموخت، تا به ارزشهای ويژه و گونه گونِ فرهنگی نی به صورتِ ميخانيکی، بل که به گونهء پويا برخورد نمايد. از نظرِ او، پنداشتنِ فرهنگ به مثابهء دانش دايرۃ المعارفی و در نظر گرفتنِ انسانها را صرفاً مانندِ ظروفی که از اطلاعات تجربی و انباشته يی از حقايق خام نامرتبط پُر شده اند، برای رهروان جنبشِ چپ و به ويژه زحمتکشان خطرناک است. زيرا، اين فرهنگ نی، بل که فضل فروشيست؛ آگاهی نی، بل که اطلاع داشتن است. فرهنگ، پديده ييست، کاملاً متفاوت. فرهنگ سازمان است، فرهنگ نظم درونی فرد است، شکل دادن به شخصيتِ خود است؛ فرهنگ نيل به آگاهی بالاتريست، که به کمک آن شخص به درک ارزش تاريخی خود و عملکرد خود در زنده گی و حقوق و وظايفش توفيق مييابد. اما، بايد توضيح نمود، که هيچ کدام از اين ها از راه تکاملِ خود به خود، از طريق سلسلهء کُنشها و واکُنشهايی که بيرون و مستقل از ارادهء فرد باشد- همان طوری که در حيوان و گياه که هرکدام به طورِ ناآگاهانه اعضای خود را به وسيلهء قانونِ طبيعی انتخاب ميکند و متمايز ميسازد- انجام نميپذيرد. گرامشی، مهمتر از همه، انسان را به مثابهء يک ذهن- که محصوليست تاريخی، نی طبيعی- تعريف ميدارد، که گام به گام و با طی مراحل پی در پی از ارزشِ خود آگاه گرديده و برای خود حق طردِ اشکالِ سازمانی تحميل شده در دورهء قبلی تاريخ توسط اقليتها را به دست آورده است. گرامشی، در بحثِ انسانشناختی، انسان را به مثابهء هستهء اصلی اين بحث پنداشته و چنين مطرح ميکند: "مفهومِ هستی، خود پاسخگوی مسايلِ معيّنيست و منشا در واقعيت دارد، که در روزمره گی دست اول و با اصالت ميباشند. چگونه ميتوان با تفکری که دربارهء موضوعهای قديمی و اغلب خيلی دور شکل گرفته است، به زمانِ حال و زمان حاضرِ مشخصی انديشيد؟ اگر چنين شود، بدين معناست، که ما بيرون از زمان خود هستيم و به سنگوارهء بيشتر شبيه بوده، تا موجودِ انسانی زندهء معاصر". رابطه ميان فرهنگ و شخصيت، در انسانشناسی گرامشی از اهميت به سزايی برخوردار ميباشد. گرامشی، به سرشتِ انسان به حيثِ مجموعهء روابط اجتماعی که از نظرِ تاريخی شعور معيّنی را ميسازد، مينگرد. او به اين عقيده است، که اين شعور فقط ميتواند آنچه را که طبيعی يا ضدِ طبيعت است، تبارز دهد. برعلاوهء اين، مجموعهء روابط اجتماعی در هر لحظه، متضاد و در حال تغييرِ مستمر است؛ بنابراين "سرشت" انسان امرِ همگونی برای همه انسانها در همه زمانها نيست. در اين جا، گرامشی با هوشياری تاريخگرايانه و پرهيز از آسان نگری انتزاعی، مفهومِ مارکسيستی "شعور" را به حيث محصول سامانِ اجتماعی ميپذيرد؛ اما، تذکر ميدهد، که "اين روابط نی ايستا، که پويا و از همين جا صورِ تاريخی و مختلفِ "سرشت" انسان و تعارض و تضاد ميان تعدد "سرشتهای انسان" برجسته ميشود. درکِ گرامشی از مفهومِ انسانشناختیِ فرهنگ از تازه گی کامل برخوردار بوده، در جمله های بالا به بهترين شکل به مسألهء تاريخیگری فرهنگ پرداخته، نشان ميدهد، که مجموع الگوهايی که بر اساس آن "فرهنگ" چون نظامِ مشترک عمل اجتماعی شناخته ميشود، در پيوند با واقعيتِ مسايل تاريخی مطالعه ميگردند، نی هم چون جريان متافزيکی رويدادهای ضروری. گرامشی، بادرنظرداشتِ کارکرد و نقشِ اجتماعی کنندهء فرهنگ و ارتباط آن با مفهوم هستی، انسانها را به گروههای مختلفی که تمام عناصرِ اجتماعی را در روشِ انديشه و عمل مشخص ميکنند، متعلق ميداند. از جانبی، گرامشی هم چون مؤرخِ هوشيار مطرح مينمايد: ". . . در مفهوم هستی هم عناصرِ متعلق به انسانِ غارنشين يافت ميشود و هم اصولِ تازه ترين علوم." از آنچه تذکار رفت، برمی آيد، که ضرورتِ برخوردِ دوامدار انتقادی به مفهومِ هستی (= فرهنگ) کارکردِ پويايی که فرهنگ آن را متحقق ميسازد، نتيجه گيری ميشود: "آفرينشِ فرهنگی تازه، ضرورتاً به معنای کشفِ "دست اول" نبوده، بل که به معنای عموميت بخشيدن انتقادی حقايقِ کشف شدهء پيشين يا به اصطلاح "اجتماعی کردن" و تبديل آن به پايه های عمل زنده و عناصرِ هماهنگ و نظم ذهنی و اخلاقی نيز هست." با توجه به يادداشتهای گرامشی استنتاج ميگردد، که او با تيزبينی عميق نقطهء پيوند ميان فرد و جمع را در فرهنگ توضيح داده و آن را به مثابهء پيوندی که دور از مطلقگرايی فردگرايانه و مفاهيمِ ميتافزيکی تاريخیِ که به بی نياز از انسانی که برای معنادادن به آن رنج ميبَرد، می انديشد و عمل ميکند، مطرح مينمايد. گرامشی، تعريفِ مشخصِ علمی از مفهومِ فرهنگ ارايه نکرده، اما، برای توضيح اين مقوله از واژگانِ گوناگون استفاده نموده؛ چنانکه برای آنچه که ما فرهنگ ميناميم، از واژه های "مفهوم هستی"، "حس مشترک" و فلکلورِ فلسفه" بهره گرفته و ميان ابعادِ فرهنگی "مفهوم هستی که بخش اعظم آن مجازی" و ويژهء اقشارِ زيرين (محکوم) اجتماعيست و "فرهنگِ هژمونيک" که ويژهء طبقات بالايی (حاکم) است، تفاوت و تضاد قايل ميشود. از نظرِ او، فرهنگ در مراحلِ مختلفِ خود، افرادِ کم و زيادی را در لايه های بيشمار متحد ميسازد که کم و بيش باهم در ارتباطِ معناداری قرار ميگيرند و به درجه های متفاوتی هم ديگر را درک ميکنند. اين بدان معناست، که هر عمل تاريخی ميتواند، به وسيلهء انسان جمعی (در پيوندِ فرهنگی در فعاليت عملی يا مشترک) صورت بگيرد. يعنی، عمل در حرکت اجتماعی برای دستيابی به وحدتِ فرهنگی- اجتماعی ضرورت دارد. گرامشی، پيوندِ ابعاد فرهنگی را با ساختار اقتصادی- اجتماعی نيز ناديده نگرفته، بر توجه به روابط تخنيکی توليد، نوع خاص تمدن اقتصادی که برای رشد به الگوی معيّن زيستی و قواعد معيّن رهبری و نوعی عادت نياز دارد، تأکيد ميکند.
ادامه دارد!
منابع: 1- کتاب "شهريارِ جديد"- گرامشی؛ ترجمهء عطا قادی کلايی؛ نشر دنيایِ نو، سال 1378خ.- تهران؛ 2- کتاب "دربارهء آموزش و فرهنگ"- گرامشی؛ ترجمهء م. سرخرودی- ر. آروين. چاپ دوم- I S U S- سویدن 1985م.؛ 3- کتاب "دولت و جامعهء مدنی"- گرامشی.
برگرفته، از نشريهء تیوریک- آموزشی بُرهان
www.jawananebedaar.nl
|