|
تنگناها و دشواريهای جوانان بيگانه در محيطِ ميزبان صديق وفا مهاجرت و جا به جاييهـــــــای تازه که زمينهء تماس و تبادل فرهنگ را در ميــان مردمان مختلف جهـان مهيا ميسازد، در واقعيت امر شکل و قالب جديدی از روابط اجتماعی و فرهنگی را جاگزين روابط پيشين ميسازد؛ هرچنـد پاره يی از تغييرها اجباری و ناشی از هجوم فرهنگی و اخلاقی محيط تازه است، اما در کانون خانواده هــای افغان که حفظ ارثيهء فرهنگی گذشته را مؤجه ميدانند و در آن مسألهء احترام و پابندی به نام و افتخارهای خانواده گی، نقش رهبری پدر يا بزرگ خانواده، معيارهـــای اخلاقی، محرميت روابط درونی و بيرونی، محتـــوای فکری هر عضو خانواده را تشکيل ميدهــد وعدول از آن دشواريهای معين تا سرحد انزوا، محروميت از ميراث و افتــــراق و دوری از هم ديگر را در قبال دارد، که قابل تأمل و بحث همه جانبه است. هرچند شناخت ريشه يی مسايل و دشواريهــای پناهــــجويان افغان در خارج از کشور منجمله در هالنـد و اروپا نيازمند پژوهش ويژه و سرويهـــای متواتر و همه جانبه ييست که در همکاری با خود پناهنـده گان، خاصتا ًاشتراک گروههــای مختلف سنی به خصوص جوانان ميسر و مقدور است، اما توسل بدان مستلزم وسايل و امکانهای مُعين ميبــــاشد. در اين جـــــا که چنين زمينهء فراهم نيست، ناگزيرم با استفاده از تجارب دستداشته، چشمديدها و واقعيتـهای عينی که فرا راه ما قرار دارد به بررسی جوانب اين مسألهء حايز اهميت اجتمـــاعی و فرهنگی بپردازم. مسايل و دشواريهای ناشی از مهـــــــاجرت و پناهنده گی و چگونه گی تطابق با جــامعهء جديد خصوصا ًبرای جوانان، امروز به عنوان يک مشکل اجتـــــــــماعی، چه برای خود مهاجران و چه برای کشور ميزبان به حساب می آيد، برای شناخت اين معضل و يافتن راه حلها، شيوه های مختلفی از جانب دست اندرکاران پيشنهاد شده است و به اجرا در می آيد، اين راهکارها گاه موفقيت آميز و گاهی هم ناموفق به در می آيد. قدر مسلم آن است، که شناخت درست مسأله نخستين گام برای حل آن ميباشد. در اين جُستار سعی مينمايم، تا با استفاده از تحليــــلها و گزارشهای منابع تحليــــــلی چون سازمان ملل متـحد و ساير سروی کننده ها و پژوهشگران مطالبی قرين به حقيقت را رده بندی و بازتاب دهم: قدر مسلم آن است، که به طور عموم تمام خانواده ها در جهـــان تحت تأثير و مداخلهء سياست گذاران دچار تغييرهايی شده اند، اين بدان مفهوم است که هر يک از کشورهای مقتدر جهـــان و هر يک از سازمانهای سياسی و تشکلهای مذهبی و ايديالوژيکِ ذينفوذ خواسته اند، جهان را به کام خويش نگهدارند، چنين تمايل و کشش موجب گرديده که برعلاوهء ساير عرصه هــــــا خانواده ها و به ويژه جوانان نيز از آن در امان نمانند. از جانبی هم تحولها و بحرانهای چند دههء اخير در افغانستان نی تنهـــــا دگرگونيهايی را در ساختار جامعه وارد کرده است، بل که موازی به آن، تغييراتی را در ساختارهــــای خانواده ها نيز به وجود آورده است، هم چون دگرگونيها هنگام مهـاجرت و بيجاشدنهـــــــا- همگام در محيط جديد نيز انتقال يافته و روابط و ضوابط تازه را به وجود آورده است. افزايش آمار زنان بيــــــوه در داخل کشور، فقر و بحرانهـــای خــانواده گی که ناشی از سنتـهای قبيله يی و تباری در اين کشور است، سبب شده است که بسياری از خانواده ها متکی به يک سرپرست (پدر يا مادر) باشند و چنين محدوديت اقتصادی بيشتر زمــانی رُخ ميدهد که زنان همسران خود را از دست ميدهند و خود به يگانه نان آور خانه مبدل ميشوند، در حالی که در گذشته اين زنان و فرزندان آن ها وابسته به خانواده هـــــای اقارب و نزديکان خود ميبودند. براساس آمار منتشر شدهء سازمان ملل متحد، در افغانستان بيش از يک مليــــون بيوه زنده گی ميکند؛ زنان شجاع افغان امروز هم مادر هستند و هم پدر، بسا بانوان افغــــان اکنـــــــــون هم مسؤوليت خوار و بار فرزندان شان را به عهــــــده دارند و هم امور تدبير منزل و بررسی تعليـم و تربيهء آنان را به دوش ميکشند! اين تغييرها که ناشی از وضعيت نا به سامــــــان اقتصـــــادی خانواده هاست بيشتر جنبهء تحميلی دارد، تا اين که طبعيی باشد. مسألهء بهبود شرايط زنده گی برای چنين زنان و خانواده هــای شان از زمرهء مکلفيتهای جدی دولت و همچنان وجيبـــهء اخلاقی جامعــهء بين الملليست، که با دريغ علی رغم تبليغهای گسترده در اين عرصه- کار مؤثری که به نجات خانواده های مصيبت رسيدهء افغان بيانجامـد، کمتر به ملاحظه ميرسد، در چنين وضعيت اسف انگيز و دشوار ضروری پنـــداشته ميشود، تا سازمانهای مدافع حقوق کودک و حقوق زنان يک بار ديگر کارهـــــــــای شان را بازنگری نموده و در اين خصوص با برداشتن گامهای عملی به سود چنين خانواده ها آنان را از مصيبت و درد جانگاه نجات دهند! يادآوری اين وضعيت به ما ياری ميرساند تا اوضاع خانواده هـای افغان در غربت و مهاجرت را نيز مورد کاوش قرار دهيم؛ البته تفاوت کُلی اين دو در آن است که خانواده ها در مهـــاجرت از مشکل اقتصــــادی نی، بل که از تأثيرهای منفی محيط تازه و برعکس از خودکفاييها و غيروابسته بودن اقتصادی به پدر يا مادر وارد چنين بحران ميشوند! در پرتو چنين وضعيت دشوار که ناشی از موجــوديت سيستم ادارهء ناسالم و عـــــــاری از برنامهء رفاه اجتماعی در کشور است، دشواريها و تنگنــاهــا نی تنها در داخل کشور روز تا روز گسترش و ابعاد تازه يی را به خود کسب مينمايند، بل در محيط بيگانه و خارج از کشور نيز کماکان قد برافراشته است. در اين جا يکی دو عرصهء آن مورد کنکاش قرار داده ميشود: 1) سردرگميها در تربيت نوجوانان خارج از کشور: هنگامی که با پدر يا مادر پريشان و هراسان رو به رو ميشويم، که با آشفته گی دُنبال راه حل ميگردد، به سختی ميتـوان راه حلی نزدشان گذاشت، به دشواری ميشود به دختر 14 ساله يی که عليه خانواده قيام کرده، بدون حضــــــور خودش چيزی گفت و تکليف وی را روشن ساخت! مادری که اشک ميريزد و ميگويد: «که به دليل سختـــگيريهای پدر در رابطه به دخترش دوشب است که دخترش خانه نيامده، فقط تلفـــونی گفته، تا زمانی رفتـــــار پدرش عوض نشود به خانه برنميگردد»، چه ميتـــــوان گفت؟ اين نمونه يی از دشواری خانواده هـــــــای افغان در خارج است که چنين مثالهــــا فراوان وجود دارد، ترک خانه توسط پسر نوجـــوان خانواده به دليل خواهشهای بيحد و حصرش از پدر يا مادر و پنــاه بردن به دوستان تازه اش معمول شده است. اين همه دلايل و برهـانی هم دارد که به برخی آن در زير اشاره ميشود. در سالهـــــــای نخستين اقامت در خارج فرزندان به دليل اين که سريعتــــــر زبان را فرا ميگيرند و تماس شان با جامعه بيشتر است، عهـــــده دار نقش مترجم برای کارهای پدر و يا مادر ميشوند، به اين ترتيب در جريان تمام و کمـــــــــال مشکلهیت خـــــانواده قرار ميگيرند، نوعی رابطهء تازه ميان والدين و فرزندان به وجود می آيد، که به کُلی جــــــديد است و هيچ يک از طرفين تعريفی برای آن ندارند، رابطهء جديد را ميتوان نوعی بی قدرتی والدين تعبير کرد. والدين هنوز توقُع دارند تا فرزندان شان مانند گذشته به رفتـــــــارشان ادامه دهنـــــد، اين انتظار با نقش تازهء فرزندان همخوانی ندارد و در اين جـــــاست که پايهء نخستين تناقضها شکل ميگيرد و دشواريها از سطح به عمق راه ميگشايند! عدم تماس جدی شماری از والدين با محيط و سُکنــــــای جديد به دليــــل ندانستن زبان مورد سؤاستفادهء فرزندان قرارميگيرد! هرگاه بخواهيـــــــم جوانب قضيه را مشخصتر و در ميان افغانها مورد توجه قرار دهيـــم، بايد نگاشت: چون در ميان افغانهــــــــا، پيشينه هـــــــای خانواده گی، ساختار،نظم و هيرارشی (سلسلهء مراتب) گذشته هنوز هم تا حدودی پا برجـــا بوده و تأثيرهای معين خود را با سختجانی حفظ ميکند و در مقابله با رويدادهای تازه مقاومت مينمايد،بناً به تناسب مهــاجران و پناهنـده گان ساير ملل از دشواريهايی کمتر برخوردار اند، امـــــــــا هرقدر از فرهنگ و کلتــــــور پذيرفته شده و مثبت گذشته فاصله ايجاد شود به همان تناسب دشواريها غلبه خواهند نمود. حقايق ميرساند، که در ميان گروهی از خانواده هـــــــای افغان رفتـــار با دختران متفاوت از پسران است، آن هـــا حق آزادی بيشتر برای فرزندان پسرِشان نسبت به دخترِشان- قايل هستند و دليـــــــل آن را در آسيبپذيری دختران ميدانند، اين طرز ديد نيز ناشی از عوامل پيشين است که هنوز هم خانواده ها پذيرفته نميتوانند که در محيط تازه آسيب پذيری يا مصونيت هردو کته گوری همسان است، بيم و ترسی که از لجام گسيخته گيهــــــــــای برخی جوانان وجود دارد، اين نحوهء برخورد را توجيه پذير ميسازد. تجربه نشان داده است، که محيط خــــــانواده را نبايد سياسی و ايديالوژيک ساخت، اين بدان مفهوم است که نبايد فرزندان خويش را به رقابتهـــا و اختلافهای بی مفهــــــوم لسانی، مذهبی جنـــــــاحی و سمتی و غيره آغشته و آلوده سازيم. بگذاريم، که فرزندان ما به حيث آينــــــده گان و نوبالان آينــــــده با هم ديگر در آميزش، دوستی و محبت رُشد و تکامل و زنده گی نماينــــد. اين خود نوعی از سردرگميست که به وسيلهء والدين به فرزندان شـــــــان انتقـــــــــال مييابد. آنچه ميتواند از بار فشار خانواده ها در اين زمينه بکاهــــــد، کمک گرفتن از امــــــکانهاييست که آن هـــــــا را در شناختن شرايط جديد ياری ميرساند، مانند مراجعه به (سازمانهـــــــــــا و نهــــــادهای اجتماعی زيربط) و تلاش برای اين که وضعيت نوين را از منظرِ نو مــــــورد توجه قرار دهند، با دريغ که بيشترين خانواده هــــــای افغان برمبنای همان سنتـــــــها و قيود گذشته هنوز آمــــــاده گی کامل برای مراجعه به نهادهای کمکرسان اجتمــــاعی و مشورتی ندارند و گويا اين کار را لطمه يی به اتوريتهء خانوادهء شان ميداننـــد، در حـــــالی که از يک طرف محيط تازه ايجابهای معين دارد که رعايت آن در بهبــود اوضاع ياری ميرساند و از جانبی هم اگر رويدادها و حوادث سير منفی خود را بپيمايند عواقب ناگوارتر را برای خانواده ها در قبال دارند که آن را يا ديده نميتوانند يا تحت عوامل فوق به بهـــــای سنگين آن ملتفت نميشوند! بهتر آن است که دشواری را ولو جنجــــــال برانگيز و ظاهراً شرم آور باشد، در تفـــــــــــــاهم و مشوره با اُرگانها و نهادهای زيربط تخصصی حــــــل و فصل نمــــــــاييم، چون با مرور زمان ذوجوانب و همه گير شده و از کنترول خارج ميشود، در آن زمان تأثيرهای جانبی آن و گويا شرم و شرارت آن به تناسب نتايح منفی آن وسيعترتبارزنموده و کتـــــــله های بزرگتر را متأثر ميسازد. 2) تنگناهای جوانان بيگانه در محيط ميزبان : جوانان خارجی (بيگانه) در هالند و اروپا را ميتوان به دو گروه تقسيم کرد، گروهی که سالهـــــاست در اين جا زنده گی می کنند و در حقيقت در اين کشورهــــــا به دنيا آمده اند و هم گروهی که طور مؤقت در اين جا هستند و وضع اقامتی محکمی ندارند. جوانی که در بهترين سالهــــای عمر خود مجبــور باشد در اتاقی در يک کمپ يا اردوگاه پناهنده گان تنها بنشيند و هيچ اميــــدی هم برای آينده نداشته باشد، اگر او را افسرده نکند، ميتوان تصور کرد که او را اين وضعيت دشوار به سردرگمی و تنگناهـــا و در مواردی به خلاف رفتاری متمايل ميسازد و يا اگر صريحتر مطرح شود به خلاف رفتـــاری کشانيده ميشود، اين فشارها هنگامی که دستگاههـــای تبليغاتی مانند، راديو و تلويزيون دم بــه دم قشر جوان بيگانه را مورد سؤظن و بدگمــــــانی قرار داده و شکايتهايی را به آدرس ايشـــان در خور جامعه ميدهند، آن جوانی را که خود تحت شرايط دشوار مانند بی سرنوشتی، انتظــار طولانی در مراکز پناهنـــــــده گی و حتی تهديد به اخراج اجبــاری و يا ترک خاک قرار دارد، بيشتر از پيش به سؤرفتـــــار آماده و ترغيب ميشود، چنين جوانان با عقده هــای حقارت، نابرابری مشهود و دهها دشواری روان افسرده گی مواجه اند، اگر بزرگسالان و نهـــادهای مواظبت از چنين جوانان- با هوشيـــــــــــاری و درايت وارد عمل و کارزار اقناعی و تربيتی نشوند، همين کامپلکسهای نضج يافته در کمپها و اردوگاههای پناهنده گی به ساده گی ميتواند منشاء دشواريها و جنجالهــــــای بزرگتر برای کُل جامعهء ميزبان گردد. کته گوری دومی جوانانی اند، که در کشور ميزبان تولد شده و علی رغم همسانيهـــای فراوان محيطی مانند، دانستن لسان و رشد و پرورش يکسان با فرزندان بومی، با آن هم اگر با اين قشر کمتر آسيب پذير احتياط صورت نگيرد و به خواستهــــــای معقول شان پاسخ به موقع داده نشود، امکان دارد موجبهای درد سرهای فراوان را به بار آورند. يکی از عواقب ناگوار آن را ميتوان در واکنش نسل جوان مهـــاجران فرانسه در اواخر سال 2005 مشاهده نمود که نی تنها فرانسه بل که ساير کشورهای اروپايی را تکان داد. از اين جاست که هيچ گاهی نميتوان به تنگناهـــــا و دشواريهای چنين جوانان برخورد سطحی نگرانه را مبذول داشت و به حل به موقع آن توجه نکرد. در فرجام، در حالی که بررسی همه جانبه و عينی دشواريهـــــــــای جوانان ناشی از مهاجرت و پناهنده گی در ميــــــان افغانها در خارج از کشور مستلزم پژوهش ويژه ميباشد و دارای ابعاد گوناگون است، در عين حـــــال خود همين دشواريهـــــــــا يکی از مسايل با اهميت اجتــــــماعی و پروبلماتيک محسوب ميشود که نی تنهــــــــا سردرگميهـــــــا، کاستيها و تنگناهـــايی را در ميان خود افغانها به وجود آورده است، بل که معضله ييست که محيط ميزبان را نيز آغشته با انبـوهی از ناملايمتها ساخته و هرگاه با اتخــــــاذ تدابير جلوگيری کننده، اقدام به موقع صورت نگيرد، عواقب ناگوار آن دشواريهـــــای شناخته ناشده يی را باعث خواهد گرديد. توقع برآن است که همچو معضله های همه گانی به وسيلهء نهادهـــــــــا و اُرگانهای زيربط افغانهـــــــا و جلب همکاری مؤسسه های ذيعلاقهء اروپايی با تدوير کنفرانسها، سمينارها و ورکشاپهای کاری با شرکت نماينده گان مهاجران و پناهنده گان مورد کنکاش و بررسی قرار داده شود و با تعميم تجارب مثبت آن در بهبـــود وضعيت دشوار کنونی گامهای متين و استوار برداشته شود.
www.jawananebedaar.nl
|