جوانان بيدار

  

برگرفته،

از ريشه های رويشِ

 زينت نور: www.zinatnoor.com

 

 

ره توشه

 

هرچند با تو بودنِ من گشت مختصر

از کوچه های آبیِ انديشه ام گذر

 

برسقفِ آرزو بياويز ستاره يی

وز صبحِ نارسيدهء فردا بده خبر

 

از جنسِ ميوه های بهشت است بودنت

در ريشه های هر نفست، ساقه و ثمر

 

از گيسوانِ تيرهء من شام ريخته است

يا روی شانه های تو پاشيده است سحر

 

گر لاله های اشک مرا چيده يی؟ عزيز

ره توشه های سرخ ببر باخودت سفر

 

بشنو مرا با همهء ازدحام خويش

فريادِ يک گلولهء جنگم به قلب شهر

 

اين قامت خميده رفتن شکستنيست

از ريشه های خشک جدايی کشيده سر

 

هم شانهء بهار و سپيدار ميشوم

باران اگر بماند و آتش زند تبر . . .

 

www.jawananebedaar.nl