|
اين مطلب را همه ميدانند که بورژوازی از قرن نوزدهم بسياری از تعاليم ماکياولی را که در جهت ايجاد حکومت متمرکز و کنترول امور، ضروری به نظر ميرسيدند مورد استفاده قرار داد و تجربيات خود را بر آن ها افزود و به دستاوردهای تازه يی رسيد که مهمترين آن ها شايد تشکيل سازمانهای اطلاعاتی و سِری و وسيع شدن دامنهء فعاليت آن ها بود. ناگفته پيداست که سازمانهای جاسوسی بزرگ مانند، (اينتليجنت سرويس، سيا و غيره) به ويژه در قرن بيستم- که به اصطلاح با «خطر کمونيزم» مواجه بودند- نوع و دامنهء فعاليتهای خود را گسترده تر ساختند و شعب مختلف اين سازمانها در عرصه های مختلف سرگرم کار بوده و هستند. به عنوان نمونه ميتوان از اين زمينه ها و شعبات مربوط نام بُرد:
- پروژه های جاسوسی فوق سِری، در عرصه های مختلف که معمولاً با بودجه های محرمانهء بزرگ به اجرا درآمده و می آيد. - پرورش کادرهايی به عنوان مشاوران سياسی و حتی مسؤولان درجه اول کشور. - تربيت يا گزينش روسای ارتش و کارشناسان نظامی، پُليس و غيره. که عده يی از آنان به عنوان مديران کمپانيهای بزرگ اسلحه سازی سرگرم کار شده و ميشوند. - ادارهء بنيادهای تحقيقاتی که هدفهای استراتيژيک را دنبال کرده و ميکنند و بخشی از مديران آن ها به عنوان مديران اليگارشيهای مالی- صنعتی سرگرم کار شده و ميشوند. - تربيت يا «گزينش» سردبيران و مديران وسايل ارتباط جمعی و به اصطلاح ژورناليستهای طراز اول.
کادرها و گرداننده گان اين اُرگانها و نهادها که همه گی زير چتر سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی تربيت و آماده ميگردند، اغلب بر اساس نيازها و ضرورتهای معين در بخشهای مختلف جا به جا ميشوند و گاهی به طور همزمان در دو يا سه بخش يادشده، قبول وظيفه و مسؤوليت نموده و يا پس از بازنشسته گی، با دريافت مزايای ويژه، به عنوان «مشاور» به کار و خدمت خود ادامه ميدهند. اين کادرهای عاليرتبه که به بهانهء «خطر کمودنيزم» و اهميت پنهانکاری در بالاترين درجه، از اختيارات فوق العادهء برخوردار شده بودند و به مثابهء کارگزاران محرمانه ترين نهاد دولتی، بالاتر از هر اُرگانی قرار ميگرفتند، در چند دههء اخير در کنار بانکداران و صاحبان صنايع به نيروی مافوقِ سياست تبديل شدند. به زبان ديگر، چه بسا بخشی از بوروکراسی سازمانهای جاسوسی، رفته رفته وارد هرم قدرت شده و در فضای «فوبی ضد کمونيستی» رشد کردند. کادرهايی که نام برديم، به خاطر همکاری نزديک با کمپانيهای اسلحه سازی، بنيادهای تحقيقاتی، مافيای موادمخدر و اليگارشيهای مالی- صنعتی از امکانهای مالی قابل ملاحظه يی برخوردار بودند. تصور اين مطلب چندان غيرِمنطقی نيست اگر بگوييم که آن ها ضمناً به خاطر آنکه به کسی «حساب» پس نميدادند، از منابع سرشاری جهت مال اندوزی برخوردار شدند. تشکيلات جديد سازمان امنيت امريکا (سيا) از سال «1947م.» شروع به کار کرد و در همکاری نزديک با اينتليجنت سرويس و کمپانيهای بزرگ ديگر، کودتاهای مهمی را سازمان داد. چنين به نظر ميرسد که با اوجگيری جنگ سرد و کاميابيهای تازه يی که نصيب شان شد توانستند موقعيت مالی و سياسی خود را بيش از پيش تحکيم بخشند. ظاهراً همين پروسه (يعنی جمع شدن ثروت در سازمانهای امنيتی) در اين اواخر، منتهی در ابعاد کوچکتری در روسيه نيز اتفاق افتاد و گرداننده گان سازمان امنيت کشور (که از نفوذ و قدرت در دستگاههای دولتی برخوردار بودند) که قبل از روی کار آمدن گارباچُف، به دليل تسلط سيستم سوسياليستی دولتی امکان و جرئت استفاده از اين بودجهء دولتی را نداشتند، بعد از به قدرت رسيدن گرباچُف و به ويژه با پديد آوردن شرايط و حمايت گرباچُف دلالانه وارد فعاليت «اقتصادی» شدند. اما آنچه که در سازمانهای بزرگ امنيتی جهان غرب روی داده، احتمالاً پروسه يی طولانی تر و پيچيده تر است. منطقاً ميشود چنين تصور کرد که آنان به عنوان نجات دهنده گانِ اصلی سرمايه داری جهانی، پاداش و جايزهء خود را طلب کردند. تقاضاهای آن ها چندان هم بيجا نبود، زيرا آن ها بودند که با کار شبانه روزی، با سازماندهی صدها کودتای نظامی و سياسی، توطئه چينی، ترور جاسوسی، حقه بازی و اوپينيون سازی و خلاصه به قول گروميکو «با آرامش خاص گورکنان» همه جا مشغول حادثه آفرينی بودند و سرانجام توانستند جهان سرمايه را- که به طور جدی از طرف جنبش سوسياليستی و نهضتهای ملی مورد تهديد قرار گرفته بود- نجات داده و امنيت آن را تضمين نمايند. گرداننده گان سازمانهای امنيتی و شعب مختلف آن، نی کارمندان معمولی بودند و نی تشکيلات شان يک ادارهء معمولی. به علاوه همه ميدانند که در غرب، تازه ترين دستاوردهای علم و فن، قبل از همه در اختيار نهاد ديرمان جاسوسی قرار داشت و بخشی از همين «تکنالوژی» پس از استفاده، وارد بازار مصرف شده و ميشود. (به عنوان نمونه ميتوان از تلفونهای همراه و سيستمهای کنترول کنندهء آن نام بُرد) اين نمونه ها خود دليل ديگريست بر روابط پنهانی و گستردهء سازمانهای امنيتی و کمپانيهای بزرگ غربی. يادآورد ميشويم که در سال «1986م.» و در جريان برملاشدن ماجرای «ايران گيت» و معاملات پُرسودی که «سيا» در آن دست داشت، عده يی از سياستمداران امريکايی از «استقلال بيش از حد سيا» انتقاد کردند. اما در اين زمينه چنانکه انتظار ميرفت نتوانستند اقدامی صورت دهند. ولی عقلاً نميتوانيم تصور کنيم که اين موضوع و معاملات پُرسودی از اين قبيل منحصر به فرد نميباشد. اثبات اين مطلب برای ما دشوار است، اما ميشود حدس زد که «گروه جديد» با استفاده از پُلهای مطمين ارتباطی با سرمايهء جهانی و با استفاده از همه امکانهای فنی، تجربيات فرهنگی، مطبوعاتی و هاليوودی، سناريوهای خود را يکی پس از ديگری به اجرا، درمی آورد و ملتهای «جهان پيرامونی» را همانند قطعات و مصالح يک ساختمان، مورد استفاده قرار ميدهند. برخورد آن ها با کشورهای مستقلی مانند عراق و افغانستان، فقط مشتيست نمونهء خروار. شکست ليبراليزم و پرورش چنين عناصر و گروههايی (که سياستمداران را به کارمندان سادهء خويش مُبدل ميکنند) از طبيعت و سرشت مبتذلِ سرمايه داری که سودجويی، زرپرستی و دزدی اجتماعی بنياد کار آن است، ناشی ميشود. درست به همين دليل، جلوگيری از فساد درونيش، امريست غيرِممکن.
www.jawananebedaar.nl
|