جوانان بيدار

ساربان،

غمِ بی حيا و بهارِ شوق

پارچهء بهارِ شوق: به صدای ساربان، بشنويد

 

 

 

عبدالرحيم محمودی ساربان، اين نخلِ برومندِ موسيقی کشورِما در سال «1933م.» در خانوادهء روشنفکر و مبارزِ "محمودی" فقيد، در گذر عليرضاخان کابل ديده بر جهان کشود.

ساربان، باوجود نابه سامانيها و مشکلات فراوانِِ موجودِ فرا راهش، موفقانه در عرصهء موسيقی و آوازخوانی گام نهاد و به گواهیِ تاريخ موسيقی کشورِما، اين عرصه را پيروزمندانه پيمود. او با هنر و آواز آسمانی اش توانست در ميان کتله های وسيعيی از مردم ره گشايد و در قلبها ماوا و لانه گيرد. او، که ديگر راهش را در ميان کُلبه های ويرانهء مردم کشوده بود، ديگر نيازی نداشت که هنرش را در پای حاکمانِ وقت بريزد.

استقبال صميمانه و بی آلايشانهء مردم از هنر و آواز سازبان، پاداش بزرگی بود و هست که در درازای زمانه نصيب اندک هنرمندان ميگردد و ساربان به اين افتخار دست يافت و مردم او را به مثابهء هنرمندِ واقعی شان پذيرفتند.

ساربان از قُماش آدمکهايی نبود، که هنر را در بازارِ ابتذال به حراج گذارد تا خود به مقامی برسد؛ او هنرمندی بود متعهد به جامعه و هنرش.

ساربان با تن بيمار، فقر و تُهيدستی؛ ولی، ارادهء استوار و آهنين به هنر و مردمش عشق ورزيد و تا پايان عُمر به هيچ دم و دستگاهی سرِ تسليم فرود نياورد.

او، در لا به لای پرده های موسيقی ندای تاريخ و مردمش را فرياد کرده:

 

«به مردی امتحان بايست دادن    وفاداری نشان بايست دادن»

 

ساربان، از تبار هنرمندانِ آزاده و پاک سرشت جامعهء ما بود. او، با مردم زيست، با مردم گريست، با مردم رنج کشيد و شکوه و غصه های خود و مردم را در پارچه های دل انگيز موسيقی با صدای کهکشانيش فرياد زد.

ساربان با ثبت چند آهنگ به اوج شهرت و محبوبيت خود رسيد؛ ولی با اين تفاوت بزرگ که شهرت و محبوبيتش در همان مدارج بلند باقيماند. ساربان اولين آهنگِ خود را با مطلعِ «اين غمِ بي حيا باز مرا رها نميکند، از من و ناله هایِ من هيچ حيا نميکند. . .»،شروع کرد. اين آهنگ همان شب از راديو پخش شد و با کيفيتِ استثنايیِ که آوازِ ملکوتیِ ساربان به آن داده بود، چنان بر مردم اثر گذاشت، که کمتر شنونده يی بدون ريختن اشک آن را تا آخر شنيد.

همان بود، که فردای آن روز وزيرِ کلتورِ وقت خشمگين به راديو رفته و با تکبر پرسيده بود: « اين کی بود که ديشب همهء مردمِ کابل را در غم نشاند؟» و امر نمود، که آن آهنگ را به کُلی از روی نوار بردارند.

ساربان در انتخاب شعر دقت فراوان داشت و آهنگسازانِ معروف کشور او را کمک مينمودند و به استعداد و هنجرهء او علاقه مند بودند. او به پيوند شعر و موسيقی به خوبی آگاه بود.

 

ساربان در سالهای حاکميت سيه رويان تاريخ (بعد از سال 1992م.) با کاروانی از هموطنان عذابديده اش راهی ديارِ درد انگيزِ مهاجرت گرديد و با آواره گان هموطنش پيوست.

ساربان، اين هنرمندِ پُرآوازهء کشورِما، به تاريخ «27 مارچ مطابق 7 حمل سال 1372خ.» با انبوهی از حسرت و درد، دور از زادگاهش، در پاکستان به جاودانه گی پيوست.

«روانش شاد باد!»

 

سروده يی به آواز اُستاد آرمان، در رثای ساربان،

بشنويد:

 

 

 

www.jawananebedaar.nl