جوانان بيدار

 

وحدت چپ افغانی

و

امکان یک الترناتیف دموکراتیک

 

عبدالله نايبی

کنفرانس اخیر نهضت آیندۀ افغانستان، در مقام رویداد برجسته یی در سیر نوسازی جنبش چپ بنیادی افغانستان، تحلیل همه جانبه یی از وضعیت سیاسی کشور ارایه کرد و وظایف نیروهای مترقی و عناصر چپ را در مرحلۀ کنونی تعیین کرد. در کنفرانس بر موقف هژمونیک ارتجاع در عرصۀ سیاسی و نبود یک نیروی دموکراتیک چپ در وضعیت سیاسی به منظور تبارز الترناتیف مترقی تأکید صورت گرفت (گزارش سیاسی شورای مرکزی نهضت آیندۀ افغانستان به کنفرانس سراسری نهضت). ویژه گیهای وضعیت سیاسی کنونی، خود، عمده ترین و عاجلترین وظیفۀ مبارزان دموکرات و مترقی را مطرح میسازند: باید یک نیروی سیاسی مستقل چپ دموکراتیک را در وضعیت سیاسیِ افغانستان متبارز ساخت. اینک به بررسی کلیدی ترین مسایل تبارز چنین نیرویی میپردازیم.

هژمونی ارتجاع و قدرت پراگندۀ آن

 

با فروپاشی حزب- دولت دموکراتیک افغانستان، جنبش چپ و مترقی نی تنها شکست خورد، بل، به حیث نیروی سیاسی مضمحل گردید و از وضعیت سیاسی کشور برون رفت. انارشی اول مجاهدین (با پیامدهای تراژیک آن)، الیگارشی طالبی و سپس انارشیِ دوم مجاهدین (در چهرۀ کمیک امروزی آن به مثابۀ یک تکرارِ فاجعه انگیزِ تاریخ) امکانهایی بودند که در وضعیت سیاسی وجود داشتند. این تناوبِ حاکمیت در درون ارتجاع قرون وسطایی از نیرومندی آن نی، بل، از آن ناشی شد که وضعیت سیاسی فاقد نیروی الترناتیف دموکراتیک و مترقی بود. تا زمانی که این نیرو تبارز نکند، مواضع هژمونیک ارتجاع برهم نخواهد خورد و بسته به آن، وضع رقتبار زنده گی ملیونها انسان زحمتکش جامعۀ افغانی و همراه با آن وابسته گی کشور به نیروهای بیگانه تداوم خواهند یافت. وضع انفجاری جامعۀ افغانی مجاری سیاسی را برای بروز خویش در اختیار ندارد. اگر یک مجرای سیاسی در اختیار توده های مردم قرار میداشت، تداوم حاکمیت ارتجاع جداً زیر سوال میرفت.

پایان ریزرفهای ارتجاع و نپیوستن مردم به پروژه های حاکمیت کابل و حامیان خارجی آن دو نکتۀ مهم دیگری اند که باید در تحلیل وضعیت سیاسی کشور در نظر داشت.

روند تکوینِ دولت با تضادهای درونیی همراه است که عمده ترین آن تناقض بین ماهیت ارتجاع حاکم و شکل دموکراتیک دولتی است که از سوی غرب مطالبه میگردد. آن شمار از رفقای دیروزی ما که به فورمالیزم دموکراتیک مطرح شده از سوی غرب دلبسته گی نشان میدهند، روی دیگر سکه را که ماهیت ارتجاعی حاکمیت است، فراموش میکنند. ارتجاع حاکم به هیچ وجه خواهان پاگیری یک دولت واقعاً دموکراتیک نیست، چون چنین دولتی راه را برای خارج کردن خودش از صحنۀ تاریخ هموار میسازد. ارتجاع هژمونیک افغانی جداً خواهان «پراگنده ماندن قدرت» است، نی تمرکز آن در یک دولت. فقدان اتوریتهء مقامات حاکمیت و رویدادهای مضحک اخیر در اُرگانهای بالایی حاکمیت، گواه روشن ناتوانمندیِ سرشتیِ ارتجاع جهادیِ کنونیِ افغانی در ایجاد دولت است. «اتحاد بازیهای» اخیر در داخل نیروهای حاکم ارتجاع بر اساس تفاوتهای فرعی و ثانویِ درونی چون تعلقات تباری، سمتی، زبانی و غیره و وابسته گیهای بیرونی (منافع استراتیژیک پاکستان، روسیه و ایران) شکل گرفته اند و خود روند ساختمان دولت متمرکز را کُند میسازند. استقرار یک دولت متمرکز، فراملیتی، نیرومند و مدافع تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان مبتنی بر منافع تاریخی کشور، با منافع «ارتجاع لایه شدۀ افغانی» و برنامه های استراتیژیک سه همسایۀ نامبردۀ افغانستان سازگار نیست.

تکوین دولت واقعی در افغانستان مستلزم پدیداری یک نیروی سیاسی واحد، یکپارچه، چندملیتی و دموکراتیک است که ممثل منافع اکثریت مردم باشد. چنین نیرویی باید در بیرون از «شبکۀ پراگندۀ قدرت امروزی» (شکبۀ قدرت جهادیان و اپوزیسیون فعال طالبیِ وابسته به اردوی پاکستان) تدوین یابد. تاریخ وظیفۀ ایجاد این نیرو را بردوش مبارزان چپ، دموکرات و مترقی انداخته است. هستۀ پویا و محرک این نیروی سیاسی باید در شکل یک سازمان بزرگ سیاسی عرض اندام کند که با برهم زدن تناسب قوا به سود ترقی و دموکراسیِ واقعی، مستقیماً به دولت دموکراتیک بینجامد! در واقعیت امر، پروسۀ معکوس فروپاشی حزب- دولت دموکراتیک باید رُخ دهد: برعکس آن زمان که دولت، حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در خویش مستحیل ساخت و پدیدۀ یگانه یی به وجود آورد: حزب– دولت دموکراتیک! اینک باید نیروی سیاسیِ چپِ دموکراتیک، در تقابل با هژمونی ارتجاع و قدرت پراگندۀ آن، خود، به چنان نیرویی مبدل گردد که در روند انکشافی خود به دولت دموکراتیک بینجامد. تنها همین روندِ یگانه، استقرار دولت دموکراتیک و اضمحلال سیادت ارتجاع را همزمان به سر خواهد رساند. چپ دموکراتیک وظیفۀ سادۀ احراز قدرت سیاسی را در یک مسابقۀ دموکراتیکِ سیاسی با ارتجاع حاکم به عهده ندارد، چون کدام قدرت واحد و متمرکز دولتی در افغانستان وجود ندارد که بتوان دست به دست گشتن آن را با مفهوم «تناوب حاکمیت سیاسی» ارایه کرد. در وضعیت کنونیِ جامعۀ افغانی، چپ دموکراتیک وظیفۀ تمرکزدادن قدرت سیاسی را در وجود یک دولت دموکراتیک نیز به عهده خواهد داشت. این تمرکزدادن به معنای مستقر ساختن یک نظام جدید دموکراتیک همراه با دولت جدید، قانون اساسی جدید، نهادهای جدید حاکمیت و غیره خواهد بود. مرامنامۀ نهضت آیندۀ افغانستان ایجاد چنین نظامی را در سرزمین افغانها به طور همه جانبه مطرح کرده و راههای عملی آن را نشان داده است.

نهضت آیندۀ افغانستان و وظایف کنونی چپ دموکراتیک

اگر خط استدلال بالا را پی گیریم، به این نتیجه میرسیم که وظایف بسیار سنگینی به دوش نیرویی قرار خواهد داشت که به حیث الترناتیف حاکمیت کنونی ارتجاع تبارز خواهد کرد. میتوان ویژه گیهای نضجیابی نیروی نامبرده را در ابعاد سیاسی- سازمانی آن چنین برشمرد:

1-         استقلال سیاسی، اندیشه یی و سازمانی،

نیروی الترناتیف چپ باید استقلال کامل خود را در تمام عرصه های زنده گی اجتماعی نسبت به ارتجاع حاکم قرون وسطایی تبارز داده، مواضع جدید مستقل خود را به طور پیگیر تحکیم بخشد.

انکشافِ مستقل چپ دموکراتیک، همزمان، تجرید ارتجاع و وابسته گان آن را سریع میسازد. وظیفۀ تاریخی چپ افغانیست تا پس از تجارب تلخ حاکمیت قرون وسطایی در افغانستان، ماهیت قهقرایی و ستمگرانۀ آن را در سطح ملی و بین المللی افشاء نماید و آن را به سوی تجرید، به ویژه در سطح بین المللی، بکشاند. در سطح ملی مردم افغانستان در پراتیک زنده گی روزمرۀ شان سرشت ظالمانۀ حاکمیت ارتجاع قرون وسطایی را دریافته اند.

در چنین موقعیتی که باید بر استقلال سیاسی– سازمانی– اندیشه یی چپ تأکید شود و تجرید ارتجاع مطرح گردد، عنوان کردن هرگونه اتحاد با ارتجاع در واقعیت امر شرکت کردن در روند معکوس وظایف چپ افغانیست. آنانی که برای توجیه پیوستن شان به «اتحادیۀ نیروهای جهادی شمال و حزب وحدت»، مفهوم «روحانیون مترقی» را در شرایط حاکمیت تیولوژیکِ «روحانیون عقبگرای» جهادی به کار میبرند، به این نکته توجه نکرده اند که در تناسب قوای سیاسی- ایدیالوژیک امروزی، «قطب ترقی» چنان ضعیف است که حتی زمینۀ کشانده شدن روشنفکران مترقیِ دیروز به ارتجاع فراهم گردیده است، تا چی رسد به این که بخشی از «کارمندان تیولوژیک» (مفاهیم «روحانیون» و «روحانیت» به هیچ وجه با ماهیت قرون وسطایی و قهقرایی جهادیان سازگار نیستند؛ مفاهیم نامبرده در زبان ایدیالوژیک جنبش چپ دیروز بار مثبت داشتند. در تحلیل جامعه شناختی امروز بهتر است آنانی را که از نگاه مسلکی مشغول امور سیاسی- مذهبی اند «کارمندان تیولوژیک» نامید) که در بستر ارتجاع روییده اند و با فرهنگ چند قرنۀ ارتجاع داخلی و خارجی پرورده شده اند، به مواضع ترقی بپیوندند. این گونه تحلیلهای بی بُنیاد صرف جنبۀ عوامفریبانه دارند و بس. پیوستن بخشی از «کارمندان تیولوژیک» به مواضع مترقی زمانی ممکن خواهد شد که جنبش چپ دموکراتیک نیرومند شده، در آستانۀ پیروز ساختن الترناتیف دموکراتیک به جای حاکمیتِ ارتجاع باشد. در آن صورت میشود پیوستن بخشی از کارمندان تیولوژیک را به جنبش عمومی دموکراتیک به حیث یک امکان مطرح ساخت و از آن به سود دموکراسی استفاده کرد. پس هرگونه معامله گری با ارتجاع حاکم و کشورهای همسایه که جز به منافع خود به چیز دیگری نمی اندیشند، ضربه زدن به استقلال چپ دموکراتیک بوده، روند تبارز مستقلانۀ آن را در وضعیت سیاسی کشور کُند ساخته و عمر سیادت ارتجاع را درازتر میسازد.

نهضت آیندۀ افغانستان به حیث هستۀ دینامیک جنبش چپ افغانی، حفظ و تحکیم استقلال جنبش دموکراتیک را نی به حیث یک شعار، بل، به حیث یک ناگزیری تاریخی که ناشی از ساختار وضعیت کنونی سیاسی کشور است، مطرح میکند. در شرایط هژمونی ارتجاع، تکیه بر استقلال جنبش چپ جزیی از شرایطِ به پیروزی رساندن الترناتیف دموکراتیک است. آن شمار از رفقای دیروز و دموکراتهایی که خواهان پاگیری یک نیروی الترناتیفی در زادگاه شان هستند و خود اهمیت استقلال چپ را درک کرده اند باید به نهضت آیندۀ افغانستان بپیوندند. تا موتور جنبش در وجود نهضت آیندۀ افغانستان نیرومندتر نگردد، ایجاد یک حرکت بزرگ سیاسیِ دگرگونساز نامُیَسر خواهد بود.

2-        وحدت چپ یا اتحاد نیروهای چپ؟

در جوار مفهوم «وحدت» نخست از همه باید دو موضوع دیگر را شگافت: موضوع «اتحاد نیروهای چپ» و موضوع «احیای حزب دموکراتیک خلق افغانستان». در مورد عدم امکان دومی، یعنی، عدم امکان احیای حزبی که در شرایط معین تاریخی به وجود آمد، رزمید، پیروز شد، شکست خورد و فروپاشید، فراوان نگاشته شده است. پیوستن شماری از اعضای آن حزب به نهادهای جهادی و حاکمیت کنونی کابل و پدیداری سازمانها و گروههای مختلف از بازمانده های آن با گرایشهای مختلف سیاسی و اندیشه یی، گواه عملی عدم امکان احیای آن است. رفقایی که هنوز هم به این امکان امید بسته اند، فُرصتهایی را از دست میدهند که دیگر جبران ناپذیر خواهند بود.

و اما در مورد «اتحاد نیروهای چپ» نخست باید دید که «اتحاد» از دیدگاه جهانبینی علمی و پراتیک سیاسی جنبش جهانی کارگری چگونه مطرح میگردد.

اتحاد برای جنبش انقلابیی که نوسازی پیوندهای (روابط) اجتماعی– اقتصادی را هدف نهایی خود قرار میدهد، یک موضوع الزامی در روند پیشروی و تکامل آن برای دستیابی به مواضع استوارتر و حتی مواضع برگشت ناپذیر است. رهبر اکتوبر خاطرنشان میساخت که پیشاهنگ، به خاطر آن پیشاهنگ است که ظرفیت سازماندهی و سمتدهی اقشار گستردۀ خلق را از خود تبارز میدهد (کلیات جلد 5 ص 435). وی تأکید میورزید که چی پیش از انقلاب و چی بعد از انقلاب «پرولتاریا بدون کشاندن اکثریت مردم در کنار خود نمیتواند پیروز گردد». (کلیات جلد 30 صفحه 272).

اتحاد به اساس دو واقعیت مطرح میگردد:

1- کدام شیوۀ تولید در یک مقطع معین تاریخی در جامعه حاکم است و طبقۀ حاکم کدام است؟

2- تناسب قوا در وضعیت سیاسی چگونه است؟

با درنظرداشت دو واقعیت نامبرده، اتحاد برای جنبش دگرگونساز میتواند ابعاد زیر را احتوا کند:

الف– اتحادهای اُرگانیک: این نوع اتحادها، اتحادهای دواممند تاریخی اند که بین دو یا چند طبقۀ اجتماعی بر اساس منافع عینی شکل میپذیرند. اتحاد بین طبقۀ کارگر و طبقۀ دهقان در جوامع در حال گذار از فیودالیزم به سرمایه داری و یا در جوامع دارای صورتبندی مختلط اجتماعی– اقتصادی (مثلاً: فیودالیزم همراه با سرمایه داری) از این گونه اتحادها بوده اند. در شرایط کنونیِ جهانی شدن سرمایه، اتحاد بین طبقۀ کارگر، طبقۀ دهقان و اقشار پایینی مزدگیران (کارمندان پایین رتبۀ دولتی، کارمندان صحت عامه، کارمندان تعلیم و تربیه و کارکنان تمام عرصه های خدمات که تعداد مجموعی شان در کشورهای سرمایه داری سیر صعودی را در ترکیب کُلی زحمتکشان میپیماید) از همین نوع اتحادهایند.

ب– اتحادهای استراتیژیک: به چنان اتحادهای درازمدت یا میانمدت اطلاق میشوند که در مراحل گذار از یک نظام سیاسی به یک نظام دیگر سیاسی، روی یک برنامۀ مشخص به منظور احراز قدرت سیاسی صورت میپذیرند. اتحادهای جنبشهای رهاییبخش ملی از همین نوع اتحادها بودند. اتحاد بین حزب کمونیست فرانسه و حزب سوسیالیست آن کشور هم از همین گونه است.

ج– اتحادهای تاکتیکی، سیاسی یا موقت: به اتحادهای کوتاه مدتی گفته میشود که جهت رسیدن به یک هدف مقطعی بین سازمانهای سیاسی همسو یا اقشارِ "همسایۀ" اجتماعی رُخ میدهد.

اتحادهای نوع ب و ج مستلزم آن اند که نیروهای سیاسی مستقل (به ویژه نیروی مستقل سیاسی زحمتکشان در اتحادهای دموکراتیک و مترقی) در وضعیت سیاسی وجود داشته باشند. برای جنبش مترقی شرط پایه یی هرگونه اتحاد سازنده و پیش برنده، اتحاد لایه های مختلف زحمتکشان است که عمدتاً از طریق نمایندۀ سیاسی پیشاهنگ آن ها یعنی حزب متعلق به زحمتکشان، قوام میپذیرد. «اتحاد» لایه های مختلف زحمتکشان با «وحدت» سازمانهای سیاسیی که خود را متعلق به آن ها معرفی میکنند پیوند اُرگانیک دارند. این وحدت، عنصر تعیین کنندۀ آن اتحاد است! (وحدت بلشویکها و منشویکها در حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه و وحدت این حزب با احزاب سوسیال دموکرات پولند، لیتوانیا و بوند– آن گونه که رهبر اکتوبر عقیده داشت- به منظور «تحقق عملی وحدت پرولتاریای آگاه تمام ملیتهای سراسر روسیه» بود.) (ر. ک.: «فرهنگ نقاد مارکسیزم»، زیر عنوان "اتحاد").

پس از این یاد آوری، بنگریم در وضع کنونی کشور موضوع چگونه مطرح میشود.

چپ افغانی در وضعیت سیاسی کشور حضور ندارد. اتحاد نیروهای چپ، آن هم برای برهم زدن سیادت ارتجاع قرون وسطایی در افغانستان و ایجاد یک دولت دموکراتیک، شعاریست که پس از حضوریابی این نیروها در وضعیت سیاسی میتواند مطرح شود، ولی در شرایط امروزی کاملاً میانتهی و فاقد محمول سیاسیست. نخست از همه باید چپ دموکراتیک به حیث یک نیروی واحد و مستقل در وجود یک سازمان سیاسی در وضعیت حضور یابد. بدین گونه مسألۀ اتحادها، ائتلافها و دیگر اشکال «همسان سازی موقتی و گذرای مواضع» پس از حضوریابی چپ دموکراتیک در وضعیت سیاسی قابل مطرح شدن است. (مرامنامۀ نهضت آیندۀ افغانستان «اتحاد با دیگر نیروهای تحول طلب و مترقی» را در صورت حضور چپ به حیث یک نیروی واحد و مستقل در وضعیت سیاسی، مطرح کرده است، نی پیش از آن!!)

مسألۀ اساسی و سرنوشت سازی که در برابر سازمانها، حلقات و افراد متعلق به جنبش چپ دموکراتیک قرار دارد این است: چه باید کرد تا یک سازمان نیرومند سیاسی چپ دموکراتیک را که ممثل خواستهای زحمتکشان افغانستان باشد، متشکل ساخت و با قوت تمام وارد وضعیت سیاسی کشور شد؟

ما برآنیم که کنفرانس اخیر نهضت آیندۀ افغانستان پاسخ این مسألۀ سرنوشت ساز را داده است. مرامنامه یی که در کنفرانس نامبرده تصویب گردید، در واقعیت امر نی تنها برنامۀ یک سازمان است، بل، میتواند به حیث «پلاتفورم وحدت» سازمانها و عناصر چپِ دموکراتیک و مترقیِ متعلق به دنیای کار عمل کند.

«وحدت خواهی» نهضت آیندۀ افغانستان به هیچ وجه یک صحنه سازی سیاسی برای اغوای این یا آن گروه و سازمان و فرد مبارز نیست. این «وحدت خواهی» را شرایط عینی کشور مطالبه میکند، چون یا چپ دموکراتیک و نماینده گان مردم زحمتکش افغانستان قادر به ایجاد یک نیروی الترناتیف در برابر سیادت ارتجاع اند یا ناگزیر باید تداوم این سیادت را بپذیرند و در این صورت سازمانها و حلقات موجود به حیث تلاشهای حاشیه یی برون از صحنۀ تاریخ خواهند ماند.

آن شمار از رفقای اصیلی که بنابر ملحوظات عاطفی و دوستانه یا بر اساس پیوندهای دیروزیِ سازمانی، با حفظ جولانگاه تفکر متعهدِشان در پهنای جهانبینی علمی دوران ما، در ترکیب نامتجانسِ سازمانهای دیگر متشکل شده اند باید دو پرسش را از خود مطرح کنند:

-            1: آیا خود، به چپِ دموکراتیک، یعنی به جنبشی که مدافع منافع زحمتکشان افغانیست تعلق دارند یا خیر؟

-            2: رفع استبداد بر خلق افغانستان از کدام طریق ممکن است؟ آیا یگانه راه، ایجاد یک سازمان بزرگ متعلق به زحمتکشان افغانستان نیست؟

تنها با مطرح کردن همین دو پرسش، متوجه خواهند شد که نهضت آیندۀ افغانستان مسألۀ اساسی را در برابر جنبش قرار داده است. باید تمام مبارزانِ متعلق به چپِ دموکراتیک در یک سازمان بزرگ سیاسی متشکل شوند. اساسنامه و مرامنامۀ نهضت آیندۀ افغانستان بُنیادهای اندیشه یی، سیاسی و سازمانی این تشکل راپیریزی کرده اند. تا زمانی که چنین سازمانی پدیدار نگردیده است، طرح «اتحاد با دیگر نیروهای تحول طلب و مترقی» نابه هنگام است.

در وضعیت کنونی سیاسی کشور، تمام اتحادهای ممکن در داخل ارتجاع (بین ارتجاع جهادی، ارتجاع سنتی، ارتجاع وابسته به امپریالیزم و ارتجاع نوین برخاسته از بازمانده های جنبش دموکراتیکِ دیروز) صورت میپذیرند.

چپ دموکراتیک باید خود را به طور مستقل متشکل بسازد و راهگشای یک چشم انداز نوین برای کشور گردد.

پیوستن به نهضت آیندۀ افغانستان وظیفۀ آن مبارزانیست که به مردم رنجکشیدۀ افغان می اندیشند.

ما ازسازمانها، حلقات و گروههایی که خود را متعلق به جنبش چپ دموکراتیک معرفی کرده اند، رفیقانه خواهانیم تا مرامنامۀ جدید نهضت آیندۀ افغانستان را به حیث یک «پلاتفورم وحدت» مورد ارزیابی قرار دهند. نهضت آیندۀ افغانستان بر بنیاد این سند– که از دیدگاه ما جامعترین برنامه ییست که تاکنون از جانب جنبش چپ دموکراتیک ارایه شده است– آماده گی کامل دارد تا با آن ها به مذاکرۀ مستقیم بپردازد.

به همین گونه ما از رفقایی که بنابر ملحوظات معینی، عجالتاً در سازمانها و حلقات دیگر شرکت دارند دعوت میکنیم تا به سازمانی که ممثل واقعی تفکر و موضعگیری سیاسی شان اند رجوع کنند، یعنی به نهضت آیندۀ افغانستان بپیوندند.

چنین است « ضرورت وحدت» نیروها، حلقات و افراد چپ بر محور مرامنامۀ جدید نهضت آیندۀ افغانستان.

15 اگست 2007م.

 

www.jawananebedaar.nl