طنز انتخابی

 شیشتکانم لَغَتَک!

نوشتهء پاييز

 

به یاد دارم که در روزگار کودکی و رواج گذاردن تلک یعنی در عصر بازیهای معروف چشمپتکان و دنده کلک، که جیلی از تعویذهای خورد و بزرگ مانند درجنی از بولانیهای تنوری و تابه گی، با پوشهای سرخ و سبز، بر گردنم آویزان بوده و چون محبوس که در زیر بار زنجیرها در دهلیز بندیخانه بخزد با آن در خم و پیچ کوچه های تاریک و باریک با همسالانم در حرکت بودم، ضمن دیگر بازیهای بی اساسنامه، مانند تعمیرهای بدون نقشه و خامه، بازی یی هم به نام شیشتکانم لغتک داشتیم که در آن زمان اگر اعطای مدال و کپ رواج میداشت، حتمی مدالها و کپها را پدران قهرمانان تینس و پینگپانگ امروز، در آن بازی، از کلانتر گذر تنورسازی، میگرفتند و اکنون اولادۀ شان از امتیاز آن بهره میبردند. به هر حال باید گفت که بازی شیشتکانم لغتک که خیلی جالب ولی خطرناک هم بود، غالباً بین بچه های سرشور و سرشوخ کوچه صورت میگرفت و دایر میشد، این بازی کمتر از بزکشی شجاعت و بیشتر هم از مخبری مهارت به کار نداشت، زیرا بچه هایی که طاقت خوردن لگدهای مسلسل و بیدریغ را به گرده ها، قبرغه ها و پشت و پهلوی خود نداشتند نام خود را در لست داوطلبان آن بازی نداده، حتی طرف میدان آن هم دور نمیخوردند که مبادا در حساب نفر بازی بیایند و لگدی بخورند.

در بازی شیشتکانم لغتک طوری که از نام آن پیداست، بچه ها به تعداد خدا و هست در روی کوچه، صحن حویلی، سربام و مواضع دیگر گرد آمده، دور هم مینشستند، البته در بین دو نفر، نظر به قانون بازیِ مذکور از نیم تا دو متر فاصله و یا زیاد و کم وجود میداشت. بعد از آن کفتان بازی که میباییست بر علاوۀ جیلی از تعویذهای مرکب از نیمسری، نظر، زردی، سایه و غیره به گردن میداشت، بایست شش تار موی نذری هم به فرق سرش موجود بوده و حلقه یی هم از دیده دری، در گوش خود میداشت، بازی را نسبت نبودن رواج قطع نوار سه رنگ با سه مرتبه اشپلاق توسط شش و نیم سانتی ناخنهای خود افتتاح و دکمۀ کرتی خود را به جای نوار قطع مینمود.

سپس شیشتکانم لغتک شروع میشد و بچه ها به جان هم می افتادند. . . جریان بازی طوری میبود که هر بچه از جای خود اگر بلند میشد و یا میخواست بلند شود و بایستد نفر نزدیک یا دور که متوجه و به اقدام وی پی میبرد، در حال ایستاده یا نیم خیز مورد حمله قرارش داده، لگدی بر او حواله میکرد و به هر جایش که خواسته بود میکوفت. و حریف وقتی از شر لگد سایر حریفان مامون میشد که دوباره به جایش مینشست و دیگر نمیایستاد.

همچنان آنانی که نشسته بودند، اصلاً آسیبی از لگدها نمیدیدند مگر وقتی که میخواستند قیام کنند، نیمخیز شوند و بایستند بدین حساب پیوسته لگدهای محکم و جانداری متوجه حریفانِ جانبازی بود که میخواستند سرآمدان بازی بوده بیشتر در حال قیام باشند و تن به نشستن در ندهند. ولی به مصداق فرضیۀ جان شیرین است عدۀ دیگری از بچه ها میکوشیدند تا بدون لگد خوردن مانده، همان طور به جای خود نشسته باشند و فقط در ختم بازی دامنهای خاک آلودشان را تکانده، برچیده و از شر لگدهای حریفانِ قوی پنجۀ بازی، مصون بمانند، ولی در شمار بازیگران هم بیایند.

به اهمیت آن بازی آموزنده پی برده، دانسته بودم که روزی دانشگاهی برای تدریس اصول آن گشوده میشود، لذا با آنکه پدرم مرا در مدرسۀ بازی شیشتکانم لغتکِ گذر ما، شامل نکرده بود، خودم دزدانه همه روزه در عملیات خطرناک آن طور جامع اشتراک کرده و از صحنه های پُر زد و خورد مصنوعی آن چون سیاست شرق و غرب دیدن میکردم و تجربه می اندوختم زیرا روح بزرگم درک کرده بود که روزی آن بازی مهم با تغییر نام مانند سبک شعر خراسانی و عراقی، مجدداً زنده شده، رونق خوب میپذیرد و فارغان دوره های اول مکتب شیشتکانم لغتک که بعد به نام دانشگاه «خاموشانم دهنک» مسمی خواهد شد مقام بس ارزنده مانند زنهای سنده، در اجتماع فردا میداشته باشند.

اینک شوربختانه با دوام دیوارهای قفس و مرور مجهول الانجام نفس، آنروز فرا رسیده و به چشم سر مشاهده میکنم که پیشبینی ام در مورد احیای مکتب بزرگ شیشتکانم لغتک بهتر از فال ایلک صدق نموده و دانشگاه ارجمندی بازی تاریخی شیشتکانم لغتک زیر عنوان دانشگاه خاموشانم دهنک در دورۀ جوانی مقرون به ناتوانی ما گشوده شده و هر لحظه شاگرد میپذیرد.

طوری که مرامنامۀ تعلیمی و تربیه یی آن نیز مُشعِر است، فقط فرق بزرگ و کُلی ماهیتی این دانشگاه با طرز تدریس و اصول تربیۀ مکتب مذکوره، همانا موضوع لگد است که به جای آن در این دانشگاه «زبان»و «قلم» مورد بحث قرار میگیرد، بدین معنی که تحصیل یافته گان و فارغان دانشگاه عالی خاموشانم دهنک و نجنبانی قلمک که زادۀ مکتب تاریخی شیشتکانم لغتک میباشند بایست همان طوری که ما در دوران شاگردی مکتب از شر لگد حریفان مصونیت جسته و قیام نمیکردیم، از شر دهان،سرکشیِ قلمان و فتنۀ زمان پرهیز نموده، آهنگ کلام ننمایند.

به عبارت دیگر طوری که ما در برابر لگدها هوشیار بودیم، ایشان در قسمت چرخش زبان و سخن عریان خود در دور تحصیل در این دانشکده هوشیار باشند و در برابر رقیبی که مشتی از خاک را گرفته و ایستاده تا دهنی را باز یافته و از آن پُر کند، دهن باز ننمایند. . .

البته در غیر این صورت و در حال عدم مراعات مقررات این دانشگاه بزرگ، نمراتشان همه صفر، به خاطر ندانستن رموز و شفر بوده و از شکست خورده گان مسابقۀ تجربه در کانکور عمومی بین سازمانی و کشوری محسوب شده و چانس دوم نیز نخواهند داشت تا سجدۀ سهوی به جا آرند و هرگاه به دهن بازی، زبان درازی و قلم پردازی خلاف اصول تربیه و متون درسی دانشگاه بزرگ و مهم خاموشانم دهنک بپردازند و زبان و قلمشان با مِقراضِ تادیب مدرسان مودماغِ این دانشگاه قطع گردد، طعباً بلادرنگ از دانشگاه خارج و صرف به امور ترجمانی زبان اشاره در خدمت توریستهای مفلس و بدگذاره، که هیچ زبان دنیا را ندانند، برای انجام افهام و تفهیم مجانی، در قبال تحقیر و سرگردانی، گماریده خواهند شد و بس. . .