جوانان بیدار

 

 

اکادمیسین دستگیر پنجشیری

 

سوم عقرب 1344 خورشیدی روز انفجار، خشم و خروشِ در گلو خفتهء نسلِ جوان کشورِما علیه استبداد "کبیر"(!)

و "صغیر" بوده است

در فردای استرداد استقلال افغانستان (1919م.) از دلهای بیدار و سرهای پُرشور آزادیخواهان و مشروطه طلبان میهن، آتش امید و مبارزهء دموکراتیک زبانه کشید؛ ولی پیش از این که راه خود را به سوی دهقانان فقیر و ستمکش روستاها باز کند توسط استبداد استعماری و واپسگرایان سرکوب خونین شد و رو به خاموشی گرایید، این شعلهء سرکش و آتشهای زیر خاکستر پس از جنگ دوم جهانی باز توسطِ مشروطه خواهان، جوانان بیدار، محصلان دانشگاه کابل و شورای ملی دورهء هفتم سر بلند کرد؛ ولی به دلیل سیطرهء نظامات قبیله سالاری- زمینداری اربابی و فضای تیره و تار و دودآگین حاکم کشور، در برابر حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم بار دیگر سنگ اندازی آشکار و پنهان صورت گرفت.

رهبران فقید این موج مشروطیت، از جمله، دُکتور عبدالرحمان محمودی، میرغلام محمد غبار، محمدسرور جویا، براتعلی تاچ، عبدالهادی بحر کاکا، محمد انورخان اچکزی، فیض محمد انگار، محمد نعیم شایان، محمد صدیق فرهنگ، استاد غلام فارو ق اعتمادی، ببرک کارمل و چندی پس عبدالخالق شهردارِ کابل، غلام حیدر پنجشیری و وکیل محمد آصف آهنگ، میرعلی احمد شامل و همچنین میراکبر خیبر، محمد زایی وعبدالله کوهدامنی افسران جوان اردو و چند مبارز دیگر کشورِما، به زندان افتادند و به درجات متفاوتی در زندانهای سیاهِ "استبداد صغیر" رنج و عذاب کشیدند. سرکوب مشروطه خواهان این برههء تاریخ برای مبارزهء دادخواهانهء ملی و دموکراتیک نسل جوان کشور مستعد به تکامل ما سرچشمهء الهام گردید و راه نبرد عادلانهء نسل دیگری از مبارزانِ میهن را روشن و هموار کرد و مبارزهء دادخواهانهء طبقات و اقشار زحمتکش جامعهء مستعد به تکاملِ ما به ویژه روشنفکران را سمت و سوی دموکراتیک و ترقیخواهانه بخشید.

در دوران "استبداد کبیر!" کاکاها و "استبداد صغیر" سردار محمد داوُد پسرکاکای شاه (1946– 1963)، کار، زنده گی و مبارزهء اجتماعی با گامهای اشتری ادامه یافت، نهادهای جدید سرمایه داری دولتی تجاری و تا حدودی سرمایه داران متوسط ملی رو به پیدایی نهاد. پلانهای اول و دوم انکشاف اقتصادی طرح و تطبیق گردید، منابع انرژی و برق و زغال سنگ بیش از پیش افزایش یافت، بزرگ راهها و خطوط هوایی ساخته و احداث شد، گذرگاه سالنگ و دل بیدار هندوکش تسخیر شد، راهِ مردمان و مللِ شمال و جنوب افغانستان و جنوب و شمال آسیا هموار و کوتاه گردید، زمینهء پیوند و جوشش گروههای قومی و مذهبی افغانستان و همبسته گی صلحجویانهء ملل و مردمانِ منطقه فراهم شد. در نتیجهء این دگرگونيهای اجتماعی، اقتصادی و تخنیکی پایه های فرتوت قبیله سالاری و مناسبات زمینداری اربابی در افغانستان نقبگذاری گردید؛ صنایع افزارسازی و تولید مواد استهلاکی پدید آمد، کارگران بیدارِ صنعتی، تفحصاتی، ساختمانی و ترانسپورتی در عرصهء تولید و توزیع و اقتصاد سر بلند کرده، در روستاها اقتصاد طبیعی و یشه وری رو به ورشکسته گی نهاد؛ نفوسِ شهرها افزايش يافت، قيمتهای موادِ اوليهء زنده گانی مردم بالا رفت، ناخورسندی عمومی توده ها به ويژه روشنفکران، تکنوکراتان، کارمندان و اُستادانِ معارف و نهادهای تحصيلات عالیِ لشکری و کشوری، کارگران صنعتی و اصنافِ شهری روز تا روز گسترش پُردامنه يافت.

در عرصهء بین المللی نیز مناسبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تخنيکی افغانستان با اتحادِشوروی و ديگر کشورهای جامعهء سوسياليستی رو به توسعه نهاد. استعمار کهن و سرمایه سالاری جهانی در هندوستان جمهوری خلق چین و در گوشه گوشهء سیارهء ما زیرضربات آهنگرانه و هماهنگ کارگران جامعهء سرمایه داری جنبشهای آزادیبخش ملی و ضد استعماری کشورهای آسیا، افریقا و امریکای لاتین قرار گرفت و تا حدودی تکیه به جلو و مهار شد و رژیمهای سلطنتی و استبداد استعماری در این کشورها به لرزه درآمد و در درجهء نخست تضاد اردوگاه سرمایه داری و سوسیالستی جهانی تشدید شد. نقش افغانستان در جنبش عدم انسلاک برجسته گردید.

در چنین احوال و اوضاع مشخص ملی و بین المللی در افغانستان نیمه فیودالی نیز تضاد دهقانان با فیودالهای حاکم محلی تضاد خلق افغانستان با دولتِ فرتوت سلطنتی تضاد محافل حاکمهء افغانستان با نظامیگران پاکستان روز تا روز تشدید یافت. پايه های اقتصادی و اجتماعی نظامهای قبيله سالاری و زمينداری اربابی کشور روز تا روز رو به سايش و فرسايش نهاد. اشرافیت فیودالی در رأس شاه افغانستان در چنین شرایط و اوضاع مشخص ملی و بین المللی در یک دو راههء تاریخ و در "آستانهء تحول" قرار گرفت سردار محمد داوُد صدراعظم پسرِکاکای شاه مجبور به استعفا گردید (1)

دههء دموکراسی و فرایند "دموکراسی تاجدار" آغاز شد و جامعهء پُرتب و تاب دههء 1963- 1973 افغانستان این بار مستقیما از سوی محمد ظاهر (شاه متوفا) رهبری گردید. نخست دکتر محمد یوسف وزیر معادن و صنایع حکومت سردار محمد داوُد صدراعظم، به تاریخ 19حوت 1341 خورشیدی به فرمان شاه مأمور تشکیل حکومت انتقالی شد. لویه جرگه تصویب قانون اساسی در 18 سنبلهء سال 1343 خورشیدی دایر گردید. این نکته شایستهء گفتن و عریان شدن است که تا سقوط سلطنت روز 18 سنبله به حیث روز تصویب و توشیح و انفاذ قانون اساسی تجلیل میشد اگر 18 سنبله پس از پیروزی جبههء متحد مقاومت ملی و رهایی افغانستان از چنگال طالبان جشن گرفته میشود در حقیقت روز قانون اساسی دوران سلطنت شاه مخلوع تجلیل میگردد و کدام امتیاز بیشتری به قربانیان راه آزادی هرگز قایل نشده اند و این یکی از کرشمه های دیگریست که برای کمرنگ کردن روز شهیدان لاله گون کفن وطن از سوی نماینده گان دوپهلوی فدراسیون قبایل به کار گرفته شده است. به هر حال در 9میزان 1343 خورشیدی قانون اساسی وضع، تصویب، توشیح و نافذ شد ( 2)

در این قانون اساسی برای نخستین بار حقوق و آزادیهای دموکراتیک مردم تسجیل گردید و منافع طبقات حاکمه و اشرافیت فیودالی افغانستان هماهنگ شد دوبار شورای ملی گشایش یافت طی دو دورهء تقنینیهء حکومات دکتریوسف، محمدهاشم میوندوال، نوراحمد اعتمادی، دکتر عبدالظاهر و موسی شفیق یکی از پی دیگر زیر شعارهای "دموکراسی افغانی"، جهاد ملی، "مساوات" و "مشروطیت" روی کار آمد.

نماینده گان طبقات و اقشار مخالف و مختلف اجتماعی ملی و مذهبی شورای ملی برای نخستین بار، امکان مباحثات آزاد و حق بیان منافع اجتماعی ملی و مذهبی خود را به دست آوردند و شورای ملی به گرهگاه تضادهای حاد و به مرکز برخوردهای شدید سیاسی، اجتماعی و ملی مبدل گردید.

در روشنی ارزشهای دموکراتیک قانون اساسی جمعیتها سازمانهای سیاسی چپی راستی و بنیادگرایان تندرو کندرو و میانه رو مذهبی و ملیگرا تأسیس و به شیوه های آشکار و پنهان در خارج (پشتونخوا) و داخل افغانستان به فعالیتهای سیاسی آغاز نهادند قانون مطبوعات تدوین و نافذ شد. جراید خلق، پرچم، شعلهء جاوید افغان ملت جبههء ملی، مساوات صدای عوام کاروان روزگار و به پخش اصول مرامی و جهانبینیهای متفاوت و گونه گون و بیان عقاید سیاسی نیروهای مخالف و مختلف جامعه آغاز نهادند.

نیروهای سازمانیافتهء سیاسی از همه اشکال مبارزه از جمله از تظاهرات خیابانی به مقصد بیان اهداف و منافع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود استفاده به عمل آوردند نهضت اعتصابی کارگران برای نخستین بار در افغانستان گسترش یافت طبقهء کارگر و عناصر آگاه این طبقهء جوان در جریان اعتصابات درسهای سودمندی آموخت از دشمنان طبقاتی و دولت مواضع نوینی به دست آورد. صاحبان وسایل تولید را به گذشتهای خورد و بزرگ آشکاری وادار کرد از جمله ساعات کار از 12 ساعت روزانه به 8 ساعت تقلیل یافت. نان چاشت، لباس کار، وسایل ترانسپورتی برای حمل و نقل کارگران نساجی گلبهار و پلخمری ومؤسسات دیگر تولیدی مهیا گردید کارفرمایان و نوکران برجسته و باشه های دست آموز دستگاههای تولیدی از آن پس تکیه به جلو شدند در اصولنامهء کار و کارگر افغانستان تجدید نظر ناکافی صورت گرفت شناخت زحمتکشان از ماهیت دولت و استثمارگران ژرفتر گردید.

هرچند در دههء آخر سلطنت محمدظاهرشاه و در دههء به گفته محترم دکتر محمود حبیبی "دموکراسی تاجدار" قانون اساسی تصویب و نافذ گردید و زمینه های فعالیتهای سیاسی، آزادی مطبوعات و صحنه سازیهای انتخاباتی برای شورای ملی و مبارزات پارلمانی در شهر کابل و شماری از شهرها حوزه های ولایات بیش و کم مساعد شد و حاکمیت ظاهراً به مردم تعلق گرفت ولی از همان آغاز انفاذ قانون اساسی مقاصد و گرایشهای ضد دموکراتیک و نامردمی محافل حاکمه جلوه های ناخوشایندی داشته است.

 

از جمله آزادیهای دموکراتیک مصرحه در قانون اساسی با قوانین فرعی بسته و میخکوب شده بود. در برابر تدوین، تصویب و توشیح و انفاذ قانون احزاب سیاسی، قانون جرگه های ولایات، قانون شهرداریها و قانون اجتماعات به گونهء امروز سنگ اندازیهای آشکار و پنهان صورت گرفت و در برابر مشارکت دموکراتیک مردم افغانستان جبونانه سنگ اندازی شد و سیاست داخلی و خارجی افغانستان روز تا روز جنبهء ارتجاعی و واپسگرایانه تری به خود گرفت.

طی دو دورهء تقنینیه تظاهرات مسالمت آمیز کارگران، محصلان دانشگاه، نهادهای تحصیلات عالی و روشنفکران ازجمله، جنبش سوم عقرب 1344 خورشیدی ( 1966 م.) به دستور قوماندان قول اردوی مرکزی با خشونتِ جنون آمیزی سرکوب گردید، ابتدایی ترین مطالبات صنفی کارگران صنعتی، ترانسپورتی و نساجی گلبهار، پلخمری، مطبعهء دولتی، تفحصات شبرغان، کارگران خانه سازی، سپین زر کندز، و کارگران ثابتقدم فابریکه های افزارسازی جنگلک تأویل نادرست شد و آگاهترین کارگران شناخت و شکار و به شیوهء توطیه گرانه بازداشت، محاکمه، زندانی و از کار اخراج گردید. روشنفکران، کارمندان پایین رتبهء فرهنگی، دُکتوران طب، استادان دانشگاه کابل، معلمان معارف، توقیف و محاکمه و به حبسهای طویل محکوم شدند. بر حریم دانشگاه کابل، لیسه های ابن سینا، دارلمعلمین، لیسه های هرات، مزارشریف و غزنی حملهء جارحانه صورت گرفت. افکار و عقاید سیاسی استادان معارف به شیوهء قرون وسطایی مورد تفتیش قرار گرفت. بر نماینده گان منتخب و اعضای اتحادیهء کارگران و کارمندان هوانوردی ملکی حملهء ضد قانونی و وحشیانه صورت گرفت. شماری از آنان، بیباکانه زندانی شدند، در مبارزات انتخاباتی علیه نامزدان پیروزمندِ سازمانها و جمعیتهای دموکراتیک در پنجشیر، کندز، مقر و چاه آب مداخلاتِ توطیه گرانهء آشکار و پنهان صورت گرفت.(3)

موجز این که فضای سیاسی کشور کثیف و اختناق آور بود، اقشار و طبقات تحول طلب اجتماعی بوی خفه کنندهء استبداد، واپسگرایی و فساد دستگاه اداری و سیاسی دولت پادشاهی افغانستان را تا مغزِ استخوان و به اشکال گونه گون احساس میکردند. سیاست خارجی کشور نیز برضد دموکراسی، استقلال ملی، ترقی اجتماعی و به سود نزدیکی با عربستان سعودی، امارات عربی، ایرانِ شهنشاهی و نظامیگران پنجابی و تندروان منطقه سال تا سال گرایش ضدِ ملی و ضد دموکراتیک پیدا میکرد؛ ولی، از رویدادهای دارای اهمیتِ تشکیلاتی و سیاسی سالهای 1963-1973 همانا تأسیس جمعیت دموکراتیک خلق و سازمانهای دموکراتیک نوین و احزاب لاییک ضد زمینداری اربابی، ضد قبیله سالاری هوادار دموکراسی ملیگرا و جنبش دموکراتیک سوم عقرب 1344 خورشیدی بوده است. این رویدادهای هیجان انگیز تاریخ زنده گانی مردم میهن ما بر سرنوشت تمام رویدادهای تاریخ ربع سدهء بیست و دههء اول قرن بیست و یک تأثیرات سیاسی دگرگون کنندهء ژرفی را علیه فیوداليزم، نظامهای سلطنتی و بر ضد تداوم پادشاه گردشیها به جا نهاد.

برای آشنایی بیشتر نسل جوان به سنن نبردهای عادلانهء ملی و دموکراتیک کشور، در زمینهء رویدادِ خونین سوم عقرب در شماره های آینده نیز یک رشته مطالب تاریخی به ایجاز کامل در دسترس نسلهای توانا و دانای امروز و فردای افغانستانِ دموکراتیک مستقل، متحد و خانهء خورشید همه شهروندان برابر حقوق آن قرار میدهم.

ولی، در حال حاضر ترانهء مردمی يی را به نشر میسپارم، که به پیشواز سوم عقرب 1351 خورشیدی، ششماه پیش از سقوط سلطنت سروده شده است؛ در این سروده همبسته گیِ رزمجویانهء ملی همه قبایل و اقوام برادر وطن واحد ما افغانستان بازتاب روشن دارد. این ترانه را هنگامی در زندان قلعهء کرنیل دهمزنگ سروده و در دسترس گارگران آگاه صنعتی کابل قرار داده ام، که پاسداران نظامهای قبیله سالاری و وارثان استعمار بریتانیای کبیر در پاکستان و آن سوی مرز دیورند به مقصد نقبگذاری فرایند رشد مستقل ملی و تحولات دموکراتیک و کیفی جامعه از طریق پارلمان و خارج از آن به گونهء امروز مصروف برانگیختن احساسات تنگنظرانهء ملی- نژادی به ویژه "زبانی"، محلی، سمتی و تقویت اندیشه های شوونيستی و ایجاد تفرقهء ملی در صفوف زحمتکشان کشورِما بودند. این ترانه در فردای قیام مسلحانهء هفتم ثور توسط زنده نام رضای کارگر و دیگر کارگران و جوانان خوشخوانِ مردمی، در چهارراهی دروازهء ورودی ارگ سلطنتی به شیوهء قرصک مردم پنجشیر زمزمه و از سوی کارمندان رادیو افغانستان ثبت و نشر شد.عنوانِ این سروده "پیوند مردم" است. (4)

مدارک،

1) ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان؛ بخش اول، صص 97- 105 مــــــــــــــؤلف د. پنجشیری سال چاپ اول جنوری 1999، پشاور.

2) روزشمار وقایع افغانستان؛ تهیه و ترتیب: حامد علمی.

ناشر: سفارت کبرای دولت اسلامی افغانستان؛ لندن، تاریخ چاپ اگُست 1999

3) کلکسیون سال 1347 جریدهء پرچم: گزارشگر کارگری این جریده.

لازم به تذکر است که در آن سال بیشترین گزارشهای بخش کارگران را به نام "گزارشگر کارگری" این جریده من خود می نوشته ام.

4) سرودهء "پیوند مردم"، بهار جاودان،گزینهءشعر، نشرکردهء اتحادیهء نویسنده گان: چاپ مطابع دولتی،سال 1364.

 

پیوند مردم

 

مــــوج پیشاهنگ طوفانیم ما                          غــــرش سیلِ خروشانیم ما

در رگ ما عشق میهن میدود                          لشکرِ مزدور و دهقانیم ما

واژگــــون سازندهء نظم ستم                          خـارِ چشمِ غول دورانیم ما

کارِ ما باشد نبرد بی امـــــان                          قهرِ صنفِ ژنده پوشانیم ما

قلـب کوهـها آشیانِ ما بود                             لــــعل گلگونِ بدخشانیم مـا

کـی کند تسخیر ما را زور و زر                     قــلهء کـــوهِ ســــــلیمانیم ما

بامـــــیان و آسمار و غور را                         بـــاز و شاهین و عقابانیم ما

در هــــریوا عظمت ما خفته است                   وارثـــــــان سر به دارانیم ما

از دل خــــــــــونین ما جـوشد امید                 لاله های بلـــــــخ و بغلانیم ما

نیمروز و فـــــــــــــاریاب و غزنه را              نخل امــــــــــــــید نیاکانیم ما

زد شباخون در دل ما کارگــــر                      صخرهء سالنگ و پروانیم ما

خـون مــا در بانکها گردش زند                      خـــشم خـــلق جوزجانانیم ما

شهسوارانِ تـــــــخار و ایبکـیم                       جـنــــــگجویان اورزگانیم ما

در کنار هیلمند بی سکــون                            تـشنه لب صحرا نوردانیم ما

در نبـرد زنده گــــــــــــانی پیشگام                  دیــــدهء بینای لــــــغمانیم ما

آتــش پیــکار پنــــــــجشیرِ جــوان                  پــهلوان و مــردِ مــــیدانیم ما

شعله ها از سنگرِ ما سر کشد                        آتشین کـــردار و جوشانیم ما

وحدت مـا پشت دشمن خم کند                       صلح گــــیتی را نگهبانیم ما

انقلاب ما به خیر مردم است                         پـــــــــــاسدارِ نسلِ انسانیم ما

هست در پیوند مردم فخر ما                 پُرخروش و سرخ و سوزانیم ما

پــور رنجیم و چو کوهی استوار          رهـــــگشای زابـــــــــلستانیم ما

نــــــوگل باغ و "بهــــار جاودان"         بـــــی خـــزانیم و شگوفانیم ما

تـــا نریزیم پایهءکاخ ستم

سالها در بند و زندانيم ما

با عرض حرمت،

اکادمیسین دستگیر پنجشیری

ایالت واشنگتن- امریکا

سوم عقرب 1386 خورشيدی

 

www.jawananebedaar.nl